امانالله خان چه رویکردی نسبت به اسلام و قومیت داشت؟

- نویسنده, شجاع حسین محسنی
- شغل, استاد دانشگاه
- منتشر شده در
در این مطلب که برای صفحه ناظران فرستاده شده، به عوامل مذهبی داخلی و شرایط بینالمللی اشاره دارد که زمینه استقلال افغانستان را برای امانالله در اوایل قرن بیستم مساعد ساخت.

منبع تصویر، بریتیش پته
ایده کسب استقلال از بریتانیا امری تازه در سیاست افغانستان نبود. قبل از امان الله، پدر وی، امیرحبیبالله ملقب به 'امیر شهید ' این موضوع را با جدیت دنبال کرده بود و با انگلیسیها وارد مذاکره شده بود. حبیبالله دوبار بحث دامن زدن به جهاد علیه انگلیس در هند را به عنوان ابزار فشار برای کسب استقلال دنبال کرده بود. از جنبش ملاها حمایت کرد و ۳۰ هزار میل اسلحه توسط شبکه ملاها به مناطق مرزی منتقل شد.
در زمان حبیب الله، نشریه سراج الاخبار در کابل، هند را "دارالکفر" اعلام کرد اما هدف حبیبالله از این اقدامات، براساس سنت قدرت در دودمان شاهی صرف اعمال فشار بر انگلیس بود، نه مبارزه واقعی. حبیبالله به همین جهت پس از اعتراض وایسرای هند، حمایت از جنبش جهادی ملاها در مشرقی را متوقف کرد و اعلام کرد که بدون اجازه اولیالامر، جهاد جایز نیست.
حبیبالله در جنگ اول جهانی، کمک زیادی به سیاست انگلیس کرد و به روایت مورخان، او انتظار داشت در ازای این خدمات، لندن استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسد.

منبع تصویر، بریتیش پته
امان الله که در ۱۹۱۹ به سلطنت رسید، برخلاف پدر، منتظر موافقت انگلیس نماند، تصمیم یکجانبه گرفت و استقلال افغانستان را اعلام کرد. امان الله درک دقیق و درستی از محیط داخلی و خارجی قدرت داشت و تصمیم درستی را در زمان درست گرفت و اگر جز این میکرد، سلطنتش نیز با مشکلات زیادی روبرو میشد.
امان الله سومین پسر حبیب الله پس از کشته شدن پدرش در لغمان، اعلام سلطنت کرد. او که در افکار عمومی بر سر قتل رازآلود پدرش متهم بود با عمو/کاکایش بر سر سلطنت درافتاد و دو برادر بزرگتر از خود را نیز برخلاف سنت نظامهای سلطانی عقب زد. نصرالله، عمو و رقیب اصلی شاه که در جلال آباد اعلام سلطنت کرده بود، با توجه به سابقهاش در حمایت از جهاد در شبه قاره و روابط نزدیکی که با علما و سران قبایل، شانس بیشتری داشت. مهمترین علمای مشرقی مانند پاچای اسلامپو و سید حسن نقیب از او حمایت کردند.
استفاده از نفوذ ملاها
امانالله اما با اعلام استقلال، و کسب عنوان 'غازی"، استقلالطلبی و مبارزه با استعمار، سلطنت را از عمویش ربود. علمایی که مخالف وی بودند به کابل آمدند و با او بیعت کردند.
امان الله جنبش مشروطه در افغانستان و روحیه ستیز با انگلیس در میان نخبگان افغان را در زمان پدرش از نزدیک دیده بود و در این جنبش فعال بود. دگراندیشان و تجددطلبان افغان در آن مقطع از دو موضوع ناراضی بودند؛ استعمار خارجی و استبداد داخلی. شاه جدید میدانست که علاوه بر مردم، نخبگان دربار نیز با او در اعلام استقلال همراه هستند و از این ظرفیت به خوبی استفاده کرد.
امانالله با اعلام استقلال به حکومتش مشروعیت بخشید، حمایت همه گروههای اجتماعی را جلب کرد و رقبایش را سر جایشان نشاند.
امانالله به خوبی متوجه بود که علما و خانهای قبایل، دو نیروی مشروعیتساز حکومت در افغانستان هستند. از همین جهت او در ابتدای حکومتش برخلاف سالهای پایانی سلطنت به ریشههای سنتی قدرت توجه میکرد. روحانیان نفوذ زیادی داشتند، دستار سلطنت امان الله را روحانیان مشهور چون فضل محمد مجددی و ملای تگاب بر سرش گذاشتند و پس از استعفای نصرالله خان از سلطنت، علمای مطرحی مانند پاچای اسلامپور، ملای چکنهور، مولوی حمید الکوزایی، مولوی عبدالواسع قندهاری، ملای بیکتوت و دیگران به کابل آمدند، با شاه جوان بیعت کردند و از جهاد علیه انگلیس اعلام حمایت کردند.
شاه از نفوذ ملاها در جبهات جنگ به خوبی استفاده کرد. ملا عبدالرزاق که به رئیس المجاهدین شهرت داشت به وانه در وزیرستان رفت. فضل عمر مجددی برای ترغیب مردم به جهاد روانه زرمت شد و محمد نادرخان سرلشکر امان الله در جنگ تل با کمک ملاها پیروز شد.
امان الله برای جلب حمایت ملاها بسیار تلاش کرد. پسر پاچای اسلامپور را به عنوان والی کنر تعیین کرد، به برادران مجددی زمین و القاب 'شمس المشایخ ' و 'نورالمشایخ ' داد، دو مایل به استقبال ملای چکنهور از کابل بیرون شد و در خزان ۱۹۱۹ مراسم باشکوه برای تقدیر از کارنامه ملای چکنهور در کابل گرفت.
او برای جلب نظر ملاهای کابل به دیدار عبدالعظیم، معروف به شاه صاحب قلعه قاضی میرفت و وقتی این روحانی مرد، شاه در سخنرانی خود بالای قبر وی وصیت کرد که وقتی درگذشت، در جوار شاه صاحب دفن شود.
امان الله برای جلب حمایت روحانیان خارج از افغانستان مخصوصاً هند، یک ساعت و یک قبله نمای طلایی به شاه عبدالخیر از روحانیان هند فرستاد و فاتحه مولانا محمود الحسن، رئیس مدرسه دیوبند را در کابل برگزار کرد.
او در ابتدای سلطنت برخلاف سالهای پایانی حکومتش درک درستی از روابط قدرت و نفوذ و نقش مذهب در سیاست افغانستان داشت و از این نفوذ برای پیاده کردن اهدافش استفاده زیادی کرد. امان الله با ایده جهاد و با استفاده از ادبیات اسلامی استقلال را به دست آورد توجه به این مولفه، مهمترین نیروی پشتیبان وی در کسب قدرت و بعدها بی توجهی شاه به آن، مهمترین نیروی براندازی وی از قدرت بود.

منبع تصویر، بریتیش پته
رفع تبعیض و استبداد
رفع نسبی استبداد و تبعیض در داخل، دیگر مولفهای بود که شاه را قادر ساخت همه نیروها را برای کسب استقلال بسیج کند. شاه بردهداری را لغو کرد و برخلاف پدر بزرگش که فتوای تکفیر شیعیان افغانستان را اعلام کرده بود، به آزادیهای مذهبی توجه کرد و از این طریق، حمایت هزارهها و شیعیان افغانستان را به دست آورد. هزارهها و شیعیان تا پایان حکومت امان الله به همین دلیل به وی وفادار ماندند.
در لویه جرگه پغمان دیده شد که تنها ملا بشیر و ملا عبدالحسین از اقوام شیعه قزلباش و هزاره، بسیار بیباکانه از مواضع شاه در قانونسازی در برابر ملاهای دیگر حمایت کردند. امان الله توانست گروههای اجتماعی را راضی سازد و از نیروی آنان در جنگ استقلال کمک بگیرد. از همین جهت فرماندهان معروف مجاهدین در جبهات قندهار و غزنی از میان شیعیان بودند و طبقه روحانیت تشیع نیز در حمایت از جهاد در کنار امان الله ایستادند.
تقویت ناسیونالیسم
دهه دوم قرن بیستم در سطح جهان، دوران رشد ناسونالیسم و جنبشها نژادی بود. ترکیه و ایران در زمان مصطفی کمال آتاتورک و رضا شاه که معاصر امان الله بودند نیزبه ترویج ناسیونالیسم ترک و فارس پرداختند و نوعی اجبار فرهنگی در این دو کشور به نفع ترکها و فارسها پیاده شد.

منبع تصویر، Getty Images
در افغانستان نیز طرزی از زمان حبیب الله که مدیر مسئول سراج الاخبار بود، بهشدت به تقویت ناسیونالیسم پشتون پرداخت. طرزی مدت زیادی را در دوران تبعید در سرزمینهای عثمانی زندگی کرده بود و از ناسیونالیسم عرب و ترک که آن زمان مخالف هم بودند، الگوبرداری کرد. او که پدر زن امان الله بود و تاثیر فکری زیادی روی شاه داشت، روند یکدستسازی فرهنگی به سود پشتونها را در افغانستان آغاز کرد. با توجه به این که اقوام پشتون با خط دیورند توسط انگلیسیها از هم جدا شده بودند، ناسیونالیسم پشتون کمک قابل توجهی به جنگ با انگلیس در مناطق مرزی کرد.
امانالله وفد اقوام سرحدی پشتون را تشکیل داد، محمد نادر خان (شاه بعدی) را به مشرقی فرستاد، جرگه پنج هزار نفری پشتونها را در زیارتگاه ملا نجم الدین هده در جلال آباد برگزار کرد و در این جرگه، پرچم یکرنگ به عنوان پرچم اتحاد قبایل دو سوی مرز برای پشتونهای دو سوی خط دیورند توزیع شد. نادرخان به کار تبلیغاتی پرداخت و دو نشریه را در مناطق پشتوننشین دو سوی دیورند پخش میکرد. نشریه 'اتحاد مشرقی ' که به ایده اتحاد پشتونها دامن میزد و نشریه 'المجاهد ' که جهاد با انگلیس را در داخل هند تشویق میکرد.
در کنار عوامل داخلی فوق، نظام بینالملل نیز دچار تحول شده بود و این موضوع شاه را قادر میساخت که اعلام استقلال کند. مهمترین عوامل خارجی استقلال افغانستان موارد زیر میباشند.
ظهور شوروی
حکومت بلشویکی لنین که دو سال قبل از سلطنت امانالله در روسیه رویکار آمد، رویه خاندان تزاری رومانوف را کنار گذاشت. بلشویکها در قرارداد برست لیتوفسک با آلمان از ادامه جنگ اول جهانی علیه آلمان انصراف دادند. یک قطب قدرت که قبلا در رقابت با انگلیس بر سر تقسیم متصرفات قرار داشت، منطق سود و استعمار را کنار گذاشته بود و با ایدئولوژی مارکسیسم وارد نظم جدید جهانی شده بود. لنین حکومت و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت و بدون شک انقلاب بلشویک و تغییر آرایش قدرت در سطح نظام بین الملل کمک زیادی به کسب استقلال افغانستان کرد.
اعلامیه ویلسون، رئیس جمهوری آمریکا در پایان جنگ اول جهانی در مورد حق تعیین سرنوشت ملتها که با اولین سال سلطنت امانالله همزمان بود، حمایت بیشتری را برای شاه جوان افغانستان در سطح جهان نوید میداد. انگلیسیها هم متوجه این تغییر گفتمان شده بودند و با ورود آمریکا به سیاست جهانی و خروج این کشور از آیین محافظهکاری مونروئه، بریتانیا دیگر قدرت مسلط جهانی نبود.
جنبش 'پان اسلامیسم '
پان اسلامیسم که به نام 'جنبش خلافت ' نیز یاد میشود، نیروی دیگری در جهان اسلام بود که از بیرون به تصمیم امانالله در کسب استقلال افغانستان کمک کرد. خلافت عثمانی روزهای پایانی عمر خود را سپری میکرد و این موضوع جهان اسلام، مخصوصاً اهل سنت را دچار آشفتگی، سرخوردگی و تحقیر کرده بود.
خلافت به عنوان نماد اقتدار اسلام برای همیشه الغا میشد. در چنین زمانهای، امانالله به عنوان تنها شاه مسلمان که 'غازی ' شناخته میشد که با انگلیسیها میجنگید. او ملا عبدالرزاق معروف به رئیس المجاهدین را برای تحریک جهاد علیه انگلیس به منقطه قبایلی وزیرستان که تحت کنترل انگلیسیها بود فرستاد و یک قطعه از سواره نظام خوست را نیز در آنجا مستقر کرد.
وضعیت طوری بود که در مناطق مرزی هند، مردم مالیات و پرداختهای شرعی خود را به سربازان افغان میدادند، نه به انگلیسیها. میزان محبوبیت و حمایت از امان الله مخصوصا در میان مسلمانان شبه قاره بسیار بالا بود و حتی در هند سخن از خلافت امان الله بر جهان اسلام گفته میشد. محبوبیت امان الله در میان مسلمانان شبه قاره طوری بود که تا مدتها خطبههای نماز جمعه به نام او در بازارهای پشاور برای مردمی که تحت اداره حکومت انگلیسی هند بودند قرائت میشد و انگلیسیها مقرر کردند که اجتماعات در بازارهای پیشاور ممنوع میباشد.
جنبش خلافت و ترس از شورش مسلمانان هند، بریتانیا را نگران ساخته بود و به کوتاه آمدن لندن در برابر مطالبات شاه افغانستان تاثیر زیادی داشت. امان الله این نقطه ضعف بریتانیا را به خوبی میشناخت و با استفاده از ایده پان اسلامیسم و جنبش خلافت، سعی داشت از نیروی مسلمانان هند به عنوان ابزار فشار استفاده کند.
































