روایت خبرنگار بی‌بی‌سی از خط مقدم جنگ در قندوز

اگر آرامش به مناطق روستایی برنگردد، محصولات کشاورزی از دست خواهد رفت
توضیح تصویر، اگر آرامش به مناطق روستایی برنگردد، محصولات کشاورزی از دست خواهد رفت
    • نویسنده, سید انور
    • شغل, بی‎بی‎سی
  • منتشر شده در

در هفته نخست ماه می ۲۰۱۵، برای پوشش ناامنی‌ها و وضعیت بی‌جاشدگان داخلی به ولایت قندوز رفتم. از کابل با یک روزنامه‌نگار محلی همسفر شدم. این سفر با نگرانی آغاز شد، زیرا دقایقی پس حرکت، روزنامه‌نگار با دوستانش در قندوز تماس گرفت صحبتش با این پرسش‌ها آغاز شد: "امروز وضعیت چطور است؟ خط مقدم جنگ به کجا رسیده؟ وضعیت امنیتی در مسیر بغلان-قندوز چگونه است؟ بیاییم یا نیاییم؟" به محل کارش تماس گرفت و گفت از وضعیت امروز گزارشی خواهد فرستاد، کاری که در پایان روز من هم باید انجام می‌دادم.

در نیمه راه با هم معرفی شدیم. تصمیم بر این شد که در شهر پلخمری، مرکز ولایت بغلان توقف نکنیم، زیرا بیم آن وجود دارد که گاهی افراد ارتباطی گروه‌های مسلح نشانی موتر حامل کارمندان موسسات خارجی را به همکاران‌شان در مسیر راه مخابره می‌کنند. چند روز قبل مردان مسلح در همین مسیر یک شهروند آلمانی را ربوده بودند. هنگامی‌که این سطور را می‌نوشتم، خبر رسید که ماموران پلیس در قندوز این مرد آلمانی را آزاد کرده‌اند.

پس از ظهر روز به مقصد رسیدیم.

روز بعد به دیدن خانواده‌های بیجا شده به کوچه و پس‌کوچه‌های شهر رفتم. اکثریت خانواده‌های بی‌جا شده از اقدام دولت به‌شدت و با لحن تند انتقاد می‌کردند. دو روز پیش دولت از طریق هلی‌کوپتر در برخی مناطق اعلامیه پخش کرده بود که مناطق‌شان را تخلیه کنند تا در عملیات آسیب نبینند.

بی‌جاشدگان می‌گفتند برای نجات جان‌شان همه هست‌و‌بود را رها کرده و آواره شده‌اند، اما از عملیات خبری نیست. همان روز برای انجام مصاحبه نزد والی قندوز رفتم. وضعیت جنگی سبب شده بود تا رسیدن به والی چندین کمربند امنیتی را عبور کنیم.

در شهر قندوز بودم که در رسانه‌های اجتماعی چشمم به این گزارش خورد: "وزارت دفاع افغانستان گفته از پخش اعلامیه توسط هلی‌کوپتر در مناطق مسکونی آگاهی ندارد. والی قندوز در مصاحبه‌اش اما پذیرفت که در مناطقی که خط اول جنگ تلقی می‌شود، اعلامیه‌هایی را پخش کرده‌اند. یک مقام امنیتی والی را مقصر این اقدام عنوان کرده و می‌گفت به دلیل این تصمیم والی مردم آواره شدند، اما برای رسیدگی به خانواده‌های بی‌جاشده تدابیر چندانی هم روی دست نیست.

در سه روز نخست حضور ما در شهر قندوز، صدای شلیک توپ پی‌هم به گوش می‌رسید. این وضعیت ساکنان ولایت قندوز را به لحاظ روحی ناآرام کرده بود. در دفتر امور مهاجرین قندوز بودم که متوجه شدم، پس از شلیک هر گلوله توپ برخی‌ها به مناطق‌شان تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند که توپ به کجا اصابت کرد؟ به کسی آسیب رسیده یا خیر؟

برای تصویربرداری با همکارم عبدالحمید کریمی به شهر رفتم. در داخل شهر قندوز راننده چندین بار به من خاطر نشان کرد که نباید بیشتر از ده دقیقه در یک محل توقف کنیم. او بیشتر از هر چیز دیگر از مین‌های مغناطیسی ابراز نگرانی می‌کرد.

روز بعد برای انجام بحث ولایتی برای رادیو آمادگی می‌گرفتم. از همکار محلی خود خواهش کردم که شش نفر را دعوت کند و یک زن هم شامل مهمانان باشد. با حداقل شش تن از زنان فعال قندوز به شمول دو عضو شورای ولایتی تلفنی تماس گرفت. همه گفتند بیرون از شهر هستند.

در آخرین تماس یکی از فعالان حقوق زن گفت برخی از زنان در خانه‌اش هست و برای بیرون شدن از خانه دل خوش نمی‌کند. این فعال حقوق زن خودش هم از شرکت در بحث ولایتی معذرت خواست. این‌ها از جمله زنان فعالی هستند که در اکثر نشست‌ها حضور فعال دارند، اما ناامنی‌های اخیر مانع بیرون رفتن آن‌ها از منازل‌شان شده بود.

اندکی حس کنجکاوی من برانگیخته شد. در شهر با ده‌ها نفر صحبت کردم، مردم می‌گفتند مسئولان بلندپایه این روزها کمتر در دفتر کارشان دیده می‌شوند. مقام‌های محلی هرچند نمی‌پذیرفتند، اما مهمانان بحث ولایتی رادیو در حضور سخنگوی پلیس قندوز مثال‌هایی ارایه کردند که تعداد از مسئولان بلندپایه در دفتر کارشان حضور نداشتند.

تصمیم گرفتیم به یکی از مناطقی که خط اول جنگ است برویم. مسئولان امنیتی گفتند مخالفان در برخی مناطق مین کار گذاشته‌اند، از این رو روزهای بعد اجازه رفتن به مناطقی را خواهیم داشت که باز پس گرفته شده است.

قرار شد روی عوامل پس پرده ناامنی‌ها در ولایت قندوز گزارشی تهیه کنیم. فهرست بیش از ده نفر را تهیه کردم تا با آن‌ها صحبت کنم. پس از یک روز تلاش به این نتیجه رسیدم که در این زمینه با یک ماموریت نیمه تمام روبه‌رو شده‌ام. زیرا اکثریت افرادی که باید با آن‌ها گفت‌وگو می‌کردم، پیام‌شان این بود که "کابل آمده‌ام" و "کاری پیش آمده، مزار شریف آمده‌ام".

ناگزیر شدم به ده‌ها در سر بزنم و با ده‌ها شهروند قندوزی در مورد عوامل پس پرده ناامنی‌ها صحبت کنم. اکثریت شهروندانی که نمی‌خواستند هویت‌شان فاش شود، این عوامل را دلیل ناامنی ولایت‌شان عنوان می‌کردند: عدم توجه دولت به سرکوب مخالفان در چند سال گذشته، افزایش گروه‌های مسلح غیرمسئول و برخورد خشن آن‌ها با مردم، زورگویی برخی از فرماندهان سابق محلی در روستاها و راه یافتن شورشیان خارجی در چندین ولسوالی قندوز و همچنین جمع‌آوری عشر و ذکات توسط طالبان و همچنین گروه‌های مسلح غیرمسئول.

حالا بسیاری شهروندان این ولایت پیش‌بینی می‌کنند که شاید تا برداشت محصولات زراعتی و جمع‌آوری عشر و ذکات آتش جنگ در قندوز اندکی سرد شود.

روز پنجم با چند تن از ماموران امنیتی به منطقه‌ای رفتیم که تا چند روز پیش خط مقدم جنگ بود. در منطقه پل "آلچین" تعدادی از سربازان یک پاسگاه امنیتی دور از دید مسئولان‌شان دور من جمع شدند. آن‌ها از کمبود امکانات نظامی و کاهش حقوق‌شان شکایت کردند. سربازان گفتند، پیش‌تر ماهانه دوازده هزار افغانی حقوق دریافت می‌کردند، اما با آمدن والی جدید، حقوق ماهانه‌شان به ده هزار کاهش یافته است. این سربازان روحیه مقابله با مخالفان را داشتند، اما از کاهش دو هزار افغانی از حقوق ماهانه به شدت رنج می‌بردند.

در بازگشت از پل آلچین در مسیر راه برای گفت‌وگو با یک فرمانده سابق محلی که حالا در برابر مخالفان سلاح برداشته توقف کردیم. صدای شلیک در دورترها به گوش می‌رسید. افراد او در کنار نیروهای امنیتی در نزدیکی خانه این فرمانده وضعیت را زیر نظر داشتند.

در نخستین لحظات پیاده شدن از موتر چشمم به کودکی سه-چهار ساله افتاد. او فارغ از دغدغه‌های جنگ و بدون ترس زیر سایه درخت کنار جویباری مشغول بازی بود. از پدرش اجازه گرفتم تا تصویرش را بگیرم. چهار طرف افراد مسلح دست به ماشه حضور داشتند، اما این کودک می‌خندید.

سرنوشت کودکی که با دیدن این وضعیت بزرگ می‌شود چه خواهد شد؟ هنوز نمی‌دانم. در این منطقه که روزهای گذشته خط مقدم جنگ با طالبان بود، به قول مسئولان امنیتی مین کار گذاشته شده بود. در زمین‌های زراعتی که فصل برداشت گندم در آن نزدیک شده، به‌جای دهقانان سربازان مسلح حضور داشتند.

در میزگرد رادیویی زنان قندوزی شرکت نکردند
توضیح تصویر، در میزگرد رادیویی زنان قندوزی شرکت نکردند

قرار شد روزهای بعد همکاران بخش انگلیسی بی‌بی‌سی به قندوز بیایند. به دفتر هتل مراجعه کردم و گفتم دو اتاق دیگر نیاز داریم، همکاران خارجی ما می‌آیند. جوابش کوتاه و قاطع بود: "این روزها مهمان خارجی نمی‌پذیریم. مهمان خارجی جلب توجه می‌کند، نمی‌خواهیم به‌خاطر یک مهمان خارجی هدف قرار بگیریم".

بازارهای شهر قندوز هرچند باز بود، اما همه از وضعیت مبهم و آینده نامعلوم رنج می‌بردند. تصمیم گرفتم برای تهیه چند گزارش به ولایت تخار بروم. این روزها مسیر قندوز تخار از نگاه امنیتی چندان مورد اطمینان نبود. بسیاری‌ها توصیه می‌کردند که در این مسیر نباید سفر کرد.

باوجود این رخت سفر بستم. راننده شخصی مورد اعتماد بود، در مسیر راه مناطقی را نشان می‌داد که احتمال درگیری میان نیروهای امنیتی و مخالفان مسلح وجود داشت. بازگشت از تخار به قندوز اما بسیار نگران کننده بود. راننده حتی گفت "اگر کار عاجل نداری، امروز از رفتن به قندوز منصرف شو".

روز قبل در جاده عمومی در منطقه خان‌آباد مردان مسلح دو نفر را از موتر پیاده کرده و کشته بودند. به دلیل نگرانی از اینکه در این مسیر در جنگ گیر بمانم، چهل دقیقه سفر دشوار بود و طولانی‌تر از چند ساعت به نظر رسید. سفر در مسیرهای نا امن در افغانستان برای تمامی شهروندانی که از این مسیرها عبور می‌کنند، نگران‌کننده است.