«نگاهی به نقشۀ خاور میانه»

سلام. شاید باور نکنید که منِ «خاورمیانه ای» تا حالا روی نقشه نگاه نکرده بودم، ببینم جمعاً به کدام کشورهای این دنیای آشفته می گویند «خاورِ میانه». به یکی از نقشه های «خاور میانه» نگاه کردم، دیدم بله، غربیها به مصر، ایران، ترکیه، عراق، عربستان خاندان سعودی، یمن، سوریه، امارات متّحد عربی، اسرائیل، اردنِ خاندان هاشمی، فلسطین، لبنان، عمان، کویت، قطر، بحرین، و قبرس می گویند «خاور میانه» (۱).
نمی دانم چرا فکر می کنم یک خاورمیانه ای دلش بخواهد به غربیها بگوید: «خوب بود قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، افغانستان، و جمهوری آذربایجان را هم که از خیلی لحاظها با آن هفده تا کشور خصوصیات مشترک دارند، جزو خاور میانه حساب می کردید، ها؟»
شما چی فکر می کنید؟ آخر با تحوّلاتی که از اواسطِ قرن نوزدهم میلادی تا حالا، که اوایل قرن بیست و یکم میلادی است، در اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مردم این زمینها و سرزمینها و مملکتها جریان داشته است، می شود همۀ آنها را کم و بیش قافله های چهار قرنی دیر به راه افتادۀ همان مقصدی دانست که مردم زمینها و سرزمینها و مملکتهای اروپای اوایل قرن هفدهم راهش را با عقل خدا دادی و همت و شجاعت آدمیزادی در پیش گرفتند و اسم دورۀ سفرش را هم گذاشتند «عصر خردگرایی و روشنگری» (۲).

اگر در تاریخ اروپا نگاهی به قافله های «خرد گرایی و روشنگری» در قرن هفدهم و هجدهم میلادی بیندازیم، و معجزه های علمی و فلسفی قافله سالارهای بزرگ این «کوچ» (۳) عظیم فرهنگی را در نظر بگیریم که منزل به منزل، عقل و ایمان مردم را از هفتخوان وحشت انگیز و خطرخیز و خون ریز متولّیان کلیساها و متصدّیان حکومتها گذراندند و به سر منزل مقصود در قرن نوزدهم رساندند، در فکر فرو می رویم و برای خودمان سر تکان می دهیم.
می بینیم که مردم حسرت به دلِ (۴) این هفده، یا بیست و سه، یا بیشتر زمین و سرزمین و مملکتی که با خصوصیات «خاور میانگی» از اواسط قرن نوزدهم میلادی می خواسته اند از قافله های «عصر خرد گرایی و روشنگری» اروپا پیروی کنند، آیا قافله سالارهاشان، پیش از حرکت دادن قافله ها، نشستند شرح معجزه های علمی و فکری قافله سارلارهای آلمان و ایتالیا و انگلستان و فرانسه و اسپانیا و سوئد و دانمارک و هلند را با دقّت بخوانند و بفهمند و بدانند؟
این که یکدفعه من بندۀ حقّ، که در قافلگی و قافله سالاری نه سرِ پیاز بوده ام، نه ته پیاز، به فکر مقایسۀ حرکتهای «ارادۀ» خردگرایی و روشنگری در«اروپا»ی قرن هفدهم و هجدهم میلادی با حرکتهای «حسرت» خرد گرایی و روشنگری در «خاور میانۀ» اواسط قرن نوزدهم تا حالا افتادم، آشنایی مختصر و دیرهنگام با تک و توکی از قافله سالارهای علمی و فلسفی آن دورۀ اروپا بوده است، و سر تأسّف و خجلت در گریبانِ ندامت فرو بردن.

برای مقایسه نمونه بخواهیم، اینها سه تا از هزارها: باروخ اسپینوزا (۵)، فیلسوف هلندی، همدورۀ محمّد باقر مجلسی؛ فردریک هگل، فیلسوف آلمانی، همدورۀ ملّا هادی سبزواری؛ فردریک نیچه، فیلسوف آلمانی، همدورۀ شیخ فضل الله نوری.
۱-دانشنامۀ آزاد ویکی پدیا» زیر عنوان «فهرست کشورهای خاورمیانه بر پایه جمعیت» نام این هفده کشور آمده است: مصر، ایران، ترکیه، عراق، عربستان سعودی، یمن، سوریه، امارات متحدۀ عربی، اسرائیل، اردن، حکومت خود گردان فلسظین، لبنان، عمان، کویت، قطر، بحرین، قبرس.
۲- «عصر خردگرایی و روشنگری»: جنبش فکری و فلسفی و به طور کلی فرهنگی ای که در قرن چهاردهم میلادی در اروپا شروع شد و در قرن نوزدهم به اوج خود رسید، شامل سه دورۀ پی در پی بود، دورۀ رُنسانس (Renaissance)، دورۀ خرد گرایی (Age of Reason)، و دورۀ روشنگری (Age of Enlightenment)، که البتّه این نامگذاری این سه دوره را کاملا متفاوت و از هم جدا معرفی نمی کند، بلکه در اصل جنبشی است که اروپا را به تدریج از سیطرۀ کلیسا در می آورد و در راه علم و فلسفه و هنر جدید پیش می برد.
۳- اینکه در اینجا به جای کلمۀ «سفر»، کلمۀ «کوچ» را به کار می برم، به این دلیل است که سفر معمولاً باز گشت دارد، امّا «کوچ» در یکی از معنیهای امروزی اش جا عوض کردن است. مثلاً یکی می گوید: «فلانی که در این خانه زندگی می کرد، به سفر رفته است؟». و در جواب می شنود: «نه، از اینجا کوچ کرده است.» جنبش فرهنگی ترک یک موقعیت است با کوچ کردن به موقعیتی دیگر.
۴- «مردم حسرت به دل» می گویم چون در شبه جنبشهایی که داشته اند، آرزوی پیشرفتشان تحقق پیدا نکرده است و حسرت پیشرفت در دلشان مانده است.
۵- باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza)، فیلسوف هلندی (۱۶۳۲-۱۶۷۷)؛ علامه محمد باقر مجلسی، فقیه شیعه (۱۶۲۸-۱۶۹۹)؛ فردریک هگل (Friedrich Hegel)، فیلسوف آلمانی (۱۷۷۰-۱۸۳۱)؛ ملاّ هادی سبزواری، فیلسوف و فقیه (۱۷۹۸-۱۸۷۵)؛ فردریک نیچه، فیلسوف آلمانی (۱۸۴۴-۱۹۰۰)؛ شیخ فضل الله نوری، مجتهد و فقیه شیعه (۱۸۴۴-۱۹۱۰).
































