«پانصدمین هفته گرد»

- تصویر «ابو ریحان بیرونی» بر تمبری که به مناسبت «هزارۀ» تولّد ِ او منتشر شده بوده است.
توضیح تصویر، - تصویر «ابو ریحان بیرونی» بر تمبری که به مناسبت «هزارۀ» تولّد ِ او منتشر شده بوده است.
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

باز عددِ نامه های من بندۀ حقّ به جایی رسیده است که یک حسّ خیلی کهنۀ اجدادیِ قومی، قبیله ای، مثل یک غریزۀ پنهان مانده، امّا فراموش نشده، به سراغم آمده است، و می خواهد باد توی آستینِ پوسیدۀ من بیندازد و وقتِ شما را تلف کند. بله، این پانصدمین نامه ای ست که صوتاً و کتباً به عرضِ شما می رسانم، و آن حسّ کهنه می گوید: «نگو پانصد، بگو پنج سده تا شگون پیدا کند!»

منظور حسّ کهنه از «پنج سده»، پنج تا صد تاست، در اشاره به پانصد هفته ای که از عمر «نامه ای از لندن» می گذرد، و ربطی به «جشن فرخندۀ سده» ندارد که زمانش، به قول ابوریحان بیرونی (۱)، پنجاه روز و پنجاه شب مانده به نو روز است، یا صدمین روز از زمستان پنج ماهۀ ایرانیهای عهد باستان است که سالشان یک تابستان هفت ماهه بود و یک زمستان پنج ماهه (۲).

بعد از «سده»، آدم به یاد «هزاره» می افتد که مثل نمی دانم چی به «ذهنِ سنّتی» ما آدمها چسبیده است و توی «تاریخ اوهام» نگهمان داشته است (۳). هیچ مبنای علمی و منطقی ای هم ندارد. الآن دهۀ دوّم هزارۀ سوّم میلاد مسیح است. دهۀ شصتم از هزارۀ سوّم شاهنشاهی کورش هخامنشی است. دهۀ دوازدهم از هزارۀ ششم فرعونیِ مصر است (۴). و اگر هیتلر قیصر امپراتوری جهانی آلمان می شد، حالا دهۀ نهم از هزارۀ اوّل رایش سّوم بود (۵).

آدولف هیتلر، که اگر تاریخ بر قول او به مردم آلمان صحّه می گذاشت و او را قیصر امپراتوری جهانی آلمان می کرد، حالا دهۀ نهم از هزارِۀ اوّل رایش سّوم او می بود.
توضیح تصویر، آدولف هیتلر، که اگر تاریخ بر قول او به مردم آلمان صحّه می گذاشت و او را قیصر امپراتوری جهانی آلمان می کرد، حالا دهۀ نهم از هزارِۀ اوّل رایش سّوم او می بود.

خوب، که چی؟ ذهنِ آزادِ علم پرست، به ذهنِ سنّتیِ خُرافه پرست می گوید: «خوب، که چی؟ تقویم یک چیز قرار دادی ست، برای نگهداشتنِ حساب و کتاب. مبنای سالش چه هجری باشد، چه میلادی، کسی کاری به ماهیتش و معنیش ندارد. می پرسی امروز چه روزی ست؟ یک جا به ت می گویند: «سوّم ژوئن ۲۰۱۶»، یک جای دیگر: «چهاردهم خرداد ۱۳۹۵»، و یک جای دیگر: «بیست و هفتم شعبان ۱۴۳۷». امّا از خورشید بپرسی، می گوید: «برای من همیشه روز است، و زندگیم یک روز است، و این روز وقتی تمام می شود که من تمام بشوم!»

از زمین بپرسی، می گوید: «همانی که خورشید گفت، با این تفاوت که روز من از خورشید است، شبم از گردش خودم، و آخرِ عمرم دست خورشید است!» و ما آدمها چی؟ از ذهنِ سنّتی بپرسیم، هرچی گفت، بی خیالش! از ذهن علمی بپرسیم، می گوید: «امروز، روزِ توست. آن را ابدیت بگیر. خوب باش، روزت را خوب زندگی کن، و از خوب بودن و زیبایی دیدن لذّت ببر. فردا ابدیتِ دیگری ست!»

تصویر بابا طاهر عریان همدانی، شاعرِ خردمندِ عارفِ روشن اندیشِ متولّدِ آخر هزارۀ اوّل میلادی [با تشکّر از سایت www.turklar.com]
توضیح تصویر، تصویر بابا طاهر عریان همدانی، شاعرِ خردمندِ عارفِ روشن اندیشِ متولّدِ آخر هزارۀ اوّل میلادی [با تشکّر از سایت www.turklar.com]

به عددِ هزار در عربی می گویند «اَلف» و «اَلِف» هم که حرف اوّلِ الفبای فارسی ست، علامتِ قّد و قامتِ راست و بلندِ آدمیزاد، و همان طور که می دانید، و لغتنامه هم تأیید می کند، «در میان ملل مختلفه معروف است که در هر هزار سال، بزرگی ظهور می کند»، یعنی در هر «اَلف» سالی یک «الف قد»، و این حرف، من و شما را به یادِ این دوبیتیِ «بابا طاهر عریان»، شاعرِ خردمندِ عارفِ روشن اندیشِ متولّدِ آخر هزارۀ اوّل میلادی می اندازد، که گفته است: «من آن بحرم که در ظرف آمدستم / چو نقطه بر سر حرف آمدستم / به هر الفی الف قدّی بر آید / الف قدّم که در الف آمدستم!» (۶)

تفسیرش با شما. فقط این را بگویم که تنها انسان است که می تواند در ظرفِ کوچک وجودش اقیانوس بیکرانِ عالمِ هستی را بگنجاند، و از انسانها هم، فقط آنهایی که صاحبانِ آگاه این معنی اند، و در هر دوره ای کمیابند، می توانند خود را نقطه های حروف در آیاتِ این معنی بدانند.

_________________________________________________ ۱- «ابو ریحان بیرونی»، یکی از بزرگترین دانشمندان ایرانی در نیمۀ دوم قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم هجری، ریاضیدان، منجّم، مردم شناس، جغرافیدان و مورّخ، در کتاب «التَّفهیم لِأَوائلِ صناعة التَّنجیم» دربارۀ نام «سده» گفته است: «اما سبب نامش به سده چنان است که از او تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ».

۲- در لغتنامۀ اینترنتی «پارسی ویکی» که ظاهراً لغتنامۀ دهخداست، به اضافۀ افاضات دیگران، دربارۀ نام «سده»، به نقل از «حاشیۀ معین بر برهان قاطع»، آمده است: «وجه اشتقاقی که اصلی می نماید این است که جشن سده که در دهم بهمن ماه گرفته می شد درست صد روز پس از آغاز زمستان پنج ماهه بود (چه ایرانیان باستان سال را بدو بخش می کردند: تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه ) و نام «سده » اشاره به گذشتن صد روز پس از آغاز زمستان است . ظاهراً این وجه تسمیه و هنگام اصلی جشن مزبور در عهد ساسانیان و مشابه تا مدتی پس از آن نیز شناخته بود، و از طرفی به واسطه ٔ انتقال اندرگاه (پنجه ٔ دزدیده ) از پایان اسفندارمذ و سیر آن در ماهها به مرور زمان و رسیدن به آخر آبان ماه فاصله ٔ اول آبان ماه (آغاز زمستان پنج ماهه ) و دهم بهمن دیگر صد روز نبوده، بلکه صد و پنج روز می شده است . لهذا ظاهراً بعضی به حساب قهقرایی از دهم بهمن ماه رو به جلو شمرده و برای درست کردن صد روز، پنجم آبان را آغاز زمستان (قدیم ) فرض کرده اند. بعضی تصور کرده اند که اصل چنین بوده است ...»

۳- دربارۀ مفهوم تاریخی و آیینی «هزاره»، در همان لغتنامه، به نقل از «فرهنگ فارسی معین»، در برابر کلمۀ «سوشیانت» می خوانیم: «سوشیانت، اسم خاصّ، نجات دهنده. هر یک از موعودان دین زردشتی. در اوستا مکرر از سوشیانتهایی نام برده شده که در آخرالزمان ظهور کنند و غالباً از آخرین سوشیانت که پس از ظهور او قیامت خواهد بود اسم برده شده . بنابه سنت زردشتی سه هزار سال اخیر عمر جهان مادی عهد سلطنت روحانی زردشت و سه پسر آینده اوست که هریک به فاصله ٔ هزار سال از یکدیگر پای به دایره ٔ وجود گذارند. نامهای این سه پسر و اسامی مادران آنان و محل تولد ایشان در اوستا مندرج است ؛ اما وقت ظهور آنان در اوستا تعیین نشده است . همین قدر برمی آید که در آخرالزمان ظهور خواهند کرد.»

در آیین مسیحیت هم ذهنیت سنّتی «هزاره» حضور دارد. در باب بیستم از کتاب «مکاشفۀ یوحنّای رسول»، ترجمۀ جدید، می خوانیم: «سپس فرشته ای را دیدم که از آسمان به زیر می آمد و کلید چاه بی انتها و زنجیر بزرگی در دست داشت. او اژدها و آن مار قدیم را که همان ابلیس و یا شیطان است گرفت و او را برای مدت هزار سال در بند نهاده، به چاه بی انتها انداخت و در آن را به رویش بسته، مهر و لاک کرد تا او دیگر نتواند ملتها را تا پایان آن هزار سال گمراه سازد. بعد از آن برای زمانی کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد. آنگاه تختهایی را دیدم که بر روی آنها کسانی نشسته بودند که کار داوری به آنها واگذار گردیده بود. همچنین کسانی را دیدم که به خاطر شهادت عیسی و کلام خدا سرهایشان از تن جدا شده بود ـ کسانی که آن حیوان وحشی و پیکره اش را پرستش نکرده و نشان آن را بر پیشانی و دستهای خود نداشتند ـ آنها دوباره زنده شده و هزار سال با مسیح حکمرانی کردند. اما بقیۀ مردگان تا پایان آن هزار سال زنده نشدند. این اولین رستاخیز است. خجسته و مقدس است کسی که در رستاخیز اول حصه دارد. مرگ دوم بر آنها قدرت ندارد، بلکه آنها کاهنان خدا و مسیح خواهند بود و تا یک هزار سال با او حکومت خواهند کرد.» ان شاء الله.

۴- این طور که سایت «Ask» به نقل از دایرة المعارف بریتانیا آورده است، اوّلین فرعون مصر در حدود ۲۹۲۵ سال پیش از میلاد مسیح، «مِنِس» (Menes) بود که در متنهای تاریخی با نام «نارمر» (Narmer) هم معرّفی شده است.

۵- حزب نازی به رهبری هیتلر در سال ۱۹۳۳ میلادی به قدرت رسید و او با توجّه به دو دورۀ قبلی قدرت در آلمان با عنوان «رایش» به مردم آلمان قول داده بود که سال ۱۹۳۳ آغاز دورۀ هزار سالۀ رایش سوم باشد که، نمی گویم خوشبختانه یا متأسّفانه، بیش از ۱۲ سال به طول نینجامید و در سال ۱۹۴۵ مثل سخنرانیهای هیتلر باد هوا شد.

۶- دربارۀ «بابا طاهر» و دوبیتیهایش خیلی حرفها می شود زد و خیلی تفسیرها کرد، از جمله این دو بیتی: «زدست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد / بسازم خنجری نیشش ز پولاد / زنم بر دیده تا دل گردد آزاد!»