'بوستان بانوان'، اندرونی حکومت اسلامی

- نویسنده, سارا محمدی
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
سارا محمدی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران درباره پروژه "بوستان بانوان" و دلایل و پیامدهایش نوشته است.

منبع تصویر، iSna
فاطمه مرنیسی نویسنده و جامعه شناس مراکشی در کتاب خود با عنوان «رویای عبور؛ روایتهای دخترانه از اندرونی» از زبان «مینا» یکی از زنانی که در زمان کودکی او و برپا بودن اندرونی بزرگ خانواده مرنیسی در آن میزیست، مینویسد:« یک مرز مجازی زمین را به دوبخش تقسیم میکند، مرزی که نشانگر خط قدرت است، چرا که هر کجا مرزی باشد در دو سوی آن دو دسته از موجودات بر زمین خدا در حرکتند، کسانی که قدرت دارند و آنان که ندارند... اگر تو کسی هستی که نمیتوانی از آن مرز بگذری بدان که در زمره کسانی هستی که قدرت ندارند.»
مرنیسی در این کتاب به شرح داستانهای کودکیاش در حرمسرا یا همان اندرونی خانواده سنتی خود در مراکش میپردازد. روایتی دست اول از «حدود»ی که برای زن در جامعه سنتی ـ اسلامی در مراکش آن روز تعریف شده بود.
از عقاید، رویاها و اعمال زنانی که همیشه در اندرونی بوده اند، آنهایی که «حرم» را پذیرفتند و حتی دیگر دوستش دارند و ضروری میدانندش و در مقابل زنانی که از یک سو طبیعتشان و از سوی دیگر رشد مدرنیته در فراسوی دیوارهای بلند خانهشان باعث میشود که رویای برگذشتن از این دیوارها را ببافند.
سربازان فرانسوی در همان شهر و در محله ای نزدیک به آنان زندگی میکنند. برای پدر فاطمه اما داستان سرکشی و میل زنان به بیرون رفتن از خانه همانند تجاوز فرانسویها به خاک مراکش است. میگوید :«زنان و مسیحیان زمانی که از «حدود» خود پا را فراتر میگذارند همه را به دردسر میاندازند، خدا زنان و مردان را از هم جدا کرده، همانگونه که بین مسلمانان و مسیحیان دریایی برای جدایی آنان نهاده. تا زمانی که هر کس در محدوده خود بماند، توازن جامعه حفظ میشود... گذشتن از آن مرزها فقط درد و اندوه به بار میآورد.»
نظر زنان حرم مرنیسی هم درباره اندرونیای که فقط با اجازه مردان، برای جشنهای مذهبی و هر از گاهی برای رفتن به حمام از آن خارج میشوند، با یکدیگر یکسان نیست. مادربزرگها اغلب مدافع حرماند. بعضی از مدافعان به زعم خود نگاهی کاملا کارکردگرایانه دارند و میگویند که اگر زنان از مردان جدا نشوند و به اندرونی نروند مردان، دیگر دست از کار میکشند و دایم به خوشگذرانی با زنان مشغول میشوند، از این رو برای رشد جامعه ضروری است که زنان در اندرونی بمانند اگرنه پیچ و مهرههای جامعه ازهم میگسلد.
از سوی گروه مقابل و مخالفان حرمسرا هم مثال نقض جوامع اروپایی ارائه میشود، که در آن زنان مانند مردان از خانه بیرون میروند و آسمان به زمین نمیآید و اتفاقا در کنار هم آنقدر قوی و پیشرفته میشوند که به فکر دست اندازی به سایر کشورها از جمله مراکش میافتند.
استدلالِ «شاما» دخترعموی جوان و سرزنده فاطمه هم جالب توجه است. او با تصویر جنگی دایمی بین مردان، به اندرونی فرستادن زنان را به احساس «قدرت» و فتح در مردان مرتبط میداند. مثل فتح سرزمینی و اندوختن گنجی. این در نقطه مقابل استدلالهایی قرار میگیرد که اندرونی را به نفع زنان دانسته و برای حفظ رفاه و امنیتشان لازم میدانند.
از حرمسرا تا «بوستان زنان»
با در نظر گرفتن تفاوتهای زمانی و فرهنگی بین مراکش آن زمان (دهه ۴۰ و ۵۰ قرن بیستم ) و ایران امروز شاید بتوان گفت که این اندرونیها به آنچه که در ایران در طی سالهای اخیر تحت عنوان محلهای مخصوص «بانوان» و «بوستانهای زنان» ساخته شدهاند، بیارتباط نیست.
چه به لحاظ فرم و چه انگیزههای ایجاد چنین فضاهایی میتوان مشابهتهای فراوانی بین این دو پدیده یافت. سعی در تسلط بر بدن زنان، ابژههایی که برای آنان تصمیم گرفته میشود که در کجا زندگی کنند، چگونه لباس بپوشند، چگونه رفتار کنند و حتی چگونه تفریح کنند.
سابقه ساخت بوستانها و پارکهای زنان در ایران به اوایل دهه ۸۰ شمسی برمیگردد. پارک بانوان بروجرد، اولین پارک ویژه زنان درایران است. این پارک درسال۱۳۸۰ در زمینی به مساحت بیش از ۴۰ هزار متر مربع ساخته شد. بعد از آن در شهرهای مختلف ایران از تبریز و ارومیه گرفته تا سمنان و تهران ساخت این پارکها در دستور کار دولت و شهرداریها قرار گرفت.
این پروژه در واقع بخشی از تلاش حاکمیت ایران برای اجرای هوشمندانهتر طرحهای تفکیک زنان و مردان بود که از ابتدای انقلاب ایران کلید خورد.
بیشتر بخوانید:
در سالهای ابتدایی، راه حل، در خانه ماندن زنان و یا استفاده از مکانهای عمومی به شرط گردن نهادن به همه قوانین اسلامی و عرفی ریز و درشت بود، که در سالهای بعد به طرحهایی چون ساختن بوستانهای زنان و بزرگتر کردن «محدوده» زنان انجامید.
پارکها از سوی زنانی که در بیرون از خانه حق بهرهبرداری آزادانه و برابر با مردان در استفاده از آفتاب، هوای آزاد برای فعالیتهای ورزشی و تفریحی را نداشتند مورد استقبال قرار گرفت و این پایه بخشی از دفاعهایی شد که از این پروژه به عمل آمد.
جایی که زنان در آن در «امنیت» کامل بتوانند روسریهایشان را بردارند و پوست و موی خود را به آفتاب بسپارند، بدون مزاحمت و تذکری به فعالیتهای ورزشی دلخواه خود بپردازند، محل وسوسهانگیز و خواستنیای به نظر میرسد.
مانند اندرونی ای که در آن همه چیز برای «ماندن» و بیرون نرفتن مهیاست. جایی که در آن هم «امنیت» تامین میشود و هم «حدود» حفظ میشود.
طرح مذکور «اجتماع» را برای زنان «بوستان بانوان» تعریف میکند و هدف از اجرای طرح را «تسهیل حضور اجتماعی زنان.»

اما همه این تسهیلات در مقابل چه چیزی به زنان داده میشود؟
مدافعان سرسخت این پروژه پاسخ روشنی به این سوال که چه چیزی خارج از آن دیوارها امنیت زنان را به خطر میاندازد هم نمیدهند، چرا که مسئول بخشی از ناامنی بیرون، همین مردان سازنده اندرونی هستند.
به یک معنا زنان در این محیط آزادند. اما همزمان تناقضی در معنای این آزادی وجود دارد؛ آزادی در محدودهی مشخص. آزادی ای که در معنای کاملش برای زنان (بیرون از بوستان) هم آسیبی به کسی نمیرساند و از این رو ضرورتی برای محدود کردن آن وجود ندارد.
آفت آن اما در درازمدت برای زنانی که بعد از محرومیت ۲۰ ساله در این بوستانها از پیچیدن باد در موهایشان لذت میبرند، میتواند آن چیزی باشد که مادربزرگان حرم مرنیسی به آن دچار شدند، که حرمسرا را خوب و حتی ضروری میدانستند. ضرورتی برای مراکش و ایران و نه فرانسه.
«بوستان»ها گویی جایی در ناکجا آباد هستند. امکان بردن حیوانات خانگی و پسربچههای بالاتر از ۵ سال وجود ندارد. در واقع به دلیل فراهم شدن امکان نمایش « بدن زن» در این مکان قوانین بوستانها با همه کشور متفاوت است. این اندرونیها با وجود غیاب کامل مردان میدان اصلی قدرتنمایی آنان است.
معاون فرهنگی شهرداری شیراز از دشواریهای ساختن پارکهایی که زنان در آنها کاملا دور از چشم مردان باشند میگوید، « باید دیوارها را تا ۶ متر بالا برد و هیچ ساختمان مشرفی بر پارک نباید باشد.» قوانین مشخص و دقیقاند و تخطی از آنان ممکن نیست. هر اندرونی قوانین خود را دارد و خدای خود را، مانند جایی که فاطمه در آن متولد شده و چون در طرف قانونگذار و قدرتمند آن نیست نمیتواند ازقوانین آن عدول کند.
بوستان بانوان گویی همان اندرونیای است که «شاما» شکلگیری آن را در مناسبات قدرت مردانه تحلیل و توصیف میکند. فعال مایشاء مردی است که توانسته سایر مردان را از قلمرو خود بیرون براند و «زنان»اش را به درون بکشد، برایشان مخده و لباسهای اطلس فراهم کند و همزمان دیوارهای بلندی در اطرافشان بکشد و برایشان دربان بگذارد.
حکومت اسلامی در ایران «مردی» است که در خانه خود اندرونیهایی برای زنان میسازد. این مکانها همزمان به حکومت هویت و قدرت میبخشد، ویترین اوست، ملک طلقاش، برایش قوانین جداگانه وضع میکند و برهمه اجزای آن مسلط است حتی اگر اختیار سایر بخشهای مملکت از دستش خارج شود و سربازان بیگانه تا پشت دروازهها بیایند. «بوستان»هایی که مشخصه «حکومت اسلامی» است، که وقتی سرخورده از مناسبات جهانی بازمیگردد در آن آرام میگیرد و از طریق حکمرانی بر آن زخم حقارتهایی که در مناسبات کلانتر قدرت بر او تحمیل شده مرهم میگذارد.































