میترا، شهلا، پرستو و گزارش قتل یک زن به روایت جامعه مردسالار

- نویسنده, سپهر قاسمی
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
سپهر قاسمی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران با اشاره به قتل میترا استاد، خوانش مردانه از این رویداد را در بستر جامعه ایرانی تحلیل کرده است.

منبع تصویر، AFP
مرد سیاستمدار خوشپوش مبادی آداب تحصیلکرده ثروتمند نسبتا محبوب حتی اگر متهم به قتل شود، جامعه راهی برای گریز او از بار ملامت پیدا میکند. این همان اتفاقی است که در مورد عجیب محمدعلی نجفی رخ داده است. از اولین ساعتهای قتل میترا استاد، همسر محمدعلی نجفی تا روزهایی که دادگاه او در جریان بود، جامعه و رسانه دوشادوش هم تئوریهایی را مطرح کردهاند که در اغلب آنها نقش فرد متهم به قتل و گناه او کمتر از مقتول است.
پیش از آنکه به این تئوریها و نگاه مردسالارانه و زنستیزانه نهفته در آنها بپردازدیم بهتر است یکی از دیگر از این قتلهای خانوادگی مشهور و نتیجه آن را به یاد آوریم: قتل لاله سحرخیزان همسر ناصر محمدخانی فوتبالیست مشهور ایرانی و ماجرای دستداشتن همسر دیگر او شهلا جاهد در ماجرا.
شهلا جاهد پس از یک فراینده قضایی پیچیده و طولانی اعدام شد. او ابتدا به قتل خانم سحرخیزان اعتراف کرده بود اما بعدها بارها اعلام کرد که این آقای محمدخانی بوده که از او خواسته قتل را به گردن بگیرد تا "آبروی او حفظ شود."
در این داستان هم کسی که کمتر از دیگر طرفهای ماجرا نامش به گناه آلوده شد، مرد داستان بود. اغلب مردم و رسانه ها بر روی جدال عاطفی این دو زن تمرکز کردند. بسیار نوشته شد که در بلوای زندگی مردان، همیشه پای یک زن در میان است. گویی که مردان موجودات بیاختیاریاند که بازیچه حسادتهای زنان میشوند. انگار که "مخفیانه" چندین همسر و معشوق داشتن برای مردان ثروتمند و مشهور موضوعی عادی است و اقتضای طبیعت مرد است که اینطور باشد.
در داستان محمدعلی نجفی، فارغ از گناهکار بودن یا نبودن او تفاوت در این است که در اینجا قتل به عهده شخص دیگری قرار نگرفته است و بر همین اساس جامعه و رسانه تئوریهای جنایی و سیاسی را مطرح میکنند که در نهایت همه آنها به تطهیر فرد متهم به قتل کمک می کند.

منبع تصویر، Mizan
پروژه مقتول گناهکار
مهمترین تئوری مطرحشده درباره ماجرای قتل خانم استاد، تئوری قدیمی پرستو است. افرادی که با مقاصد امنیتی و اطلاعاتی و به وسیله جذابیتهای جنسیاشان به افراد و سیاستمداران بانفوذ نزدیک میشوند و به جمعآوری اطلاعات از آنها میپردازند یا آنها را وادار به انجام کارهایی میکنند.
فاصله مطرحشدن این تئوری با انتشار خبر اعتراف نجفی به قتل تقریبا همزمان است. یعنی بلافاصله جامعه و رسانه گناه قتل را به سمت مقتول معطوف کرد. چهرهها و رسانههای اصلاحطلب که از این واقعه شگفتزده و شوکه شده بودند در بال و پردادن و پروراندن این تئوری سنگ تمام گذاشتند و پای بررسی موضوع پرستوها بدون توجه به اهمیت واقعی آن به رسانههایی مانند بیبیسی فارسی هم رسید که بدون توجه به تبعات اجتماعی موضوع به تقویت ذهنیت مردسالارانه در این ماجرا کمک کردند.
در قطعه بعدی این پازل، دلیل نزدیکشدن "پرستوها" به آقای نجفی هم افشاگریهای او درباره فساد سیستماتیک در شهرداری دوره محمدباقر قالیباف اعلام شد. موضوعی که به نظر نمیرسد چندان درست و دقیق باشد چراکه ماجرای آشنایی این دو به پیش از شهردار شدن آقای نجفی مربوط است. هرچند در نهایت رقیبان جریان سیاسی آقای نجفی با همراهی دستگاههای امنیتی از این رابطه برای وادارکردن او به استعفا بهره برده بودند.
در تمام این مدت رسانهها توانستند با تحریک ظریف و زیرپوستی زنستیزی نهفته در جامعه در اینجا هم زن ماجرا را متهم اصلی معرفی کنند. برای مثال میتوان به روایتهای گاه اغراقآمیز رسانهها از فن بیان و متانت و باسوادی آقای نجفی در دادگاه اشاره کردند که ناخودآگاه خواننده را با او همراه میکنند و اینچنین الغا میکنند که فردی با این محاسن حتما باید از طرف مقتول به شدت تحریک شده باشد که از ناچاری چنین کاری کرده است. حتی در دادگاه هم قاضی هم با "دکتر نجفی" شوخی میکند و همه در برابر خانواده مقتول میخندند و این موضوع به هیچکس هم برنمیخورد.

منبع تصویر، Mizan
تئوری قاتل قهرمان
در جامعه مردسالارانه که بیوقفه به دنبال بهانهای برای تطهیر مردان است، تئوری دیگری هم مطرح شد که اینبار نه در پی گناهکارکردن مقتول بلکه به دنبال قهرمانسازی از فرد متهم به قتل است. بر اساس این تئوری احتمالا شخص دیگری از نزدیکان آقای نجفی قتل را انجام داده و او قهرمانانه گناه او را برگردن گرفته است.
خبرنگاران رسانههای مختلف در جریان رویارویی با قاضی و وکلای آقای نجفی بارها این پرسش را مطرح کردهاند که آیا او گناه شخص دیگری را بر عهده گرفته است؟ انگار جامعه نمیتواند بپذیرد "مردی" که روزگاری وزیر و شهردار بوده در یک لحظه اختیار از دست داده باشد و کاری را که "خودش به آن اعتراف کرده" انجام داده باشد.
زن، متهم همیشگی
منظور از این نوشته رد هیچکدام از این تئوریها نیست. چه بسا امکان دارد هرکدام از آنها درست باشند. بلکه موضوع رویکرد هیجانزده جامعه و رسانه ها به ماجرایی است که یک پای آن مردی در جایگاه قدرت است و طرف دیگر آن زنانی که در بهترین حالت در جایگاه معشوقه و همسر قرار میگیرند. نتیجهگیریهای شتابزده و مطرحشدن تئوریهایی که در هیچکدام شخص قاتل به عنوان یک عامل مختار در آنها دیده نمیشود بلکه مردی است که تحت شرایط دشواری که "دیگران" برای او "درستشده" به ناچار دست به این کار زده است.
بیشتر بخوانید:
اگر حالتی را فرض کنیم که جنس فرد متهم به قتل و مقتول در این ماجرا عکس بود، فهم سیاستهای جنسیتی حاکم بر جامعه و رسانه ها در ایران راحتتر میشد. همینکه این زن فرضی وارد رابطهای شده که بر اساس قوانین ایران "غیرقانونی و غیرشرعی" و بر اساس عرف جامعه "غیراخلاقی" محسوب میشود برای گناهکار بودن او کافی است. در این حالت متانت و خوشپوشی و فن بیان و آرامش زن فقط یادآور خباثتی خواهد بود که پشت این نقاب پنهان شده است.
دور از دسترسبودن آموزشهای جنسیتی برای جامعه ایران در ۴۰ سال گذشته بر شدت و کیفیت فرهنگ مردسالارانه هزاران ساله حاکم افزوده است. از جامعه فرهنگی و سیاسی تا رسانه های خارج از کشور هم نه تنها کمکی به کاهش تبعیضهای جنسیتی و آگاهسازی مردم نکردهاند بلکه در مواقعی مانند جریان قتل میترا استاد یا لاله سحرخیزان نشان دادهاند که اساسا در در زمین مدافعان تبعیضها بازی میکنند.
زمینی باتلاقی که در دوران رشد سریع جوامع دیگر در زمینه برابری جنسیتی در حال بلعیدن جامعه ایرانی در سنت ها و آموزه های مردسالانه است.































