آیا معارف افغانستان سنتگرایی و اسلام سیاسی را آموزش میدهد؟

- نویسنده, شهیر سیرت
- شغل, پژوهشگر در کابل
- منتشر شده در
در این مطلب که برای بخش ناظران بیبیسی فرستاده شده، نویسنده نگاهی انداخته به فرجام آموزش عمومی در افغانستان و معتقد است که معارف/آموزش و پرورش افغانستان بیشتر از آنکه غایت دانشمحورانه، عقلانی و اندیشهبرانگیزی داشته باشد، مرام سیاسی، سنتگرایی و اسلام سیاسی را دنبال میکند.

در ساختار دولتهای امروزی، هر یک از نهادهای اجتماعی برای رسیدن به اهداف بزرگ کشوری و جهانی، غایت خاصی دارند و اهداف مشخصی را دنبال میکند. اهدافی که در قوانین، آییننامهها، پالیسیها، مقررهها و دیگر اسناد رسمی تعریف میشوند، مشخص میکند که یک نهاد اجتماعی دارای چه غایتی است.
این نبشته در تلاش است تا با واکاوی شماری از آموزههای موجود در نصاب تعلیمی و اهدافی که وزارت معارف افغانستان تعریف کرده و دنبال میکند، به فهم نسبی غایت آموزش و پرورش دولتی برسد.
آموزش و پرورش در افغانستان که از سوی وزارت معارف عرضه میگردد، ذیل آموزش عمومی میآید. یونسکو، سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد گفته: “آموزش عمومی در جهت توسعه دانش عمومی، مهارتها، شایستگیها، سواد و مهارتهای حسابمحورانه است که غالبا به هدف آماده کردن دانشآموزان برای آموزش عالی و پیشرفته بر مبنای دستهبندی معیاری بینالمللی تحصیلات - و ایجاد مبنای آموزش برای تمام عمر، صورت میگیرد. برنامههای آموزش عمومی به صورت معمول در مکاتب/مدارس و دانشگاهها است.
به گفته یونسکو، آموزش عمومی شامل برنامههای آموزشی است که دانشآموزان را برای ورود به دورههای آموزش حرفه آماده میسازد.
اما، آموزش عمومی در افغانستان دانشآموز را برای اشتغال در یک زمینه شغلی خاص و یا برای انجام تجارت آماده نکرده و به صورت مستقیم او را آماده ورود به بازار کار نمیسازد. سواد؛ توانایی شناسایی، درک، ایجاد، برقراری ارتباط و محاسبه کردن، با استفاده از مواد چاپی و کتبی مرتبط با متنها و زمینههای متفاوت است. آموزش سواد شامل ادامه تحصیل برای توانمندساختن افراد در جهت دستیابی به اهداف، توسعه دانش و ظرفیتهای فردی و مشارکت در اجتماع و جامعه بزرگتر میگردد.

بر بنیاد تعاریف فوق اهداف آموزشوپرورش و سواد قرار ذیل است:
- آموزش و پرورش عمومی دانشآموز را برای تحصیلات عالی و پیشرفته آماده میسازد، و مبنای آموزش –از هر نوع آن – در تمام عمر است.
- سواد توانایی شناسایی، درک، ایجاد، برقراری ارتباط و محاسبه را در دانشآموز ایجاد میکند، افراد را قادر میسازد که تحصیل خود را ادامه دهند و در اجتماع بزرگتر مشارکت کنند، و زمینه را برای توسعه دانش و ظرفیتهای فردی مساعد میسازد.
از یک منظر خاص فلسفی “انسان را موجود عاقل” تعریف میکنند، بارزترین فرق او را با دیگر موجودات قوه اندیشیدن و تعقل میدانند. اگر این گزاره پذیرفته شود، پس بارزترین هدف نهاد آموزش و پرورش "بسط نیروی تعقل و اندیشیدن در دانشآموزان" است. از این منظر مراد از اندیشیدن الزاما "درست اندیشی" است. تعقل و اندیشیدنی که پیامد و نتیجه درست داشته باشد. "درست اندیشی" در آموزش و پرورش باید بدل به مهمترین و اصلیترین رویکرد علمآموزی شود. به بیان دیگر هدف نهایی آموزشوپروش "بسط نیروی تعقل و اندیشیدن" است که با استفاده از ابزار "دانش، سواد، هنر و..." با رویکرد "درستاندیشی" بینجامد.
احتمالا ریشه اصلی مسالهای را که هایدگر، فیلسوف بزرگ آلمانی در قرن بیستم به عنوان مهمترین مشکل عصر مبنی بر این که "اندیشه برانگیزترین امر در زمانه اندیشهبرانگیز ما آن است که ما هنوز فکر نمیکنیم." مطرح میکند، در همین نوعی غلطسازی هدف، ابزار و رویکرد آموزشی است. با طرح این هدف عقلمحورانه به آموزشوپروش، ایدهآل انسانی، افرادی اند که خودشان با استفاده از اندیشهورزی به ادراک و استدلال درست برسند و راه خود را بیابند. این افراد ایدهآل همزمان که خودمختار و خودگردان اند، تجربههای درستی را انجام میدهند و نیازها و علایق شخصی و اجتماعی را نیز خوب درک میکنند.
و اما اکنون نمونههای از آموزههای نصاب درسی معارف افغانستان:
در درس “چرا میآموزیم؟”، مضمون “مهارتهای زندگی” نخستین هدف آموزش “خداشناسی”، سپس “خودشناسی” دانسته میشود.
در درس “هدف زندگی” مضمون “آموزش قرآن کریم و تعلیم و تربیه اسلامی” “نخستین هدف زندگی، عبادت و پرستش خدای یگانه” دانسته میشود.
در درس “آموختن علم فرض است” مضمون “تعلیم و تربیه اسلامی” علم به دو شاخه دینی -اعتقادات و احکام- و غیردینی تقسیم شده و بر ارجیحیت اولی بر دومی تاکید میشود.
در درس “حقوق بشر چیست؟” مضمون “دری” آمده است: “احمد گفت: یک انسان بر انسان دیگر چه حق دارد؟ پدرش گفت یک مسلمان بر مسلمان دیگر بسیار حقوق دارد.“
ماده دوم قانون معارف افغانستان، اهداف معارف را طور ذیل تعریف میکند: “تقویه روحیه اسلامی"، "تربیه اطفال، نوجوانان و جوانان به حیث افراد متدین و اعضای مفید و سالم جامعه"، "ارتقا و بهبود کیفیت معارف با استفاده از تجارت معاصر مطابق نیازمندی های کشور و ارزش های اسلامی و ملی.”

این نکات، قرینههایی را برای بازنمودن اهداف معارف افغانستان به دست میدهد که در راستای آن این پرسشها قابل طرح اند: چرا نخستین غایت آموزش عمومی، الزاما بعد اعتقادی و دینی داشته باشد؟ چرا نخستین هدف زندگی الزاما در محور دین تعریف گردد؟ تعریف هدف و غایت آموزش عمومی چیست؟ آیا هدف و غایت زندگی را باید خود افراد یا نهاد و ساختار دیگری تعریف کند؟ مبنای شاخهبندی علوم به دینی و غیردینی و ارجحیت یکی بر دیگری کجاست؟ چگونه میتوان مفهوم “انسان را به مثابه “مسلمان” تعریف کرد؟ الزاما هر انسان مسلمان نیست.
منظور از “روحیه اسلامی” چیست؟ آیا روحیه اسلامی همه شهروندان را بدون تفکیک عقیدتی آنها باید تقویت کرد؟ منظور از “افراد متدین” و “اعضای مفید و سالم جامعه چیست؟ “رفع هر نوع تبعیض در پرتو ارزشهای اسلامی” به چه معنی است؟
آیا ماده دوم قانون معارف، صورت موردیتر بند اول مادهای ۶۲ قانون اساسی: “ تبعۀ افغانستان، مسلمان و متولد از والدین افغان بوده و تابعیت کشور دیگری را نداشته باشد” مبنی بر شرایط نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری، که شهروندان غیرمسلمان و سیک را محروم از رسیدن به ریاست جمهوری میسازد، است؟ چرا برای سوالهای مذکور پاسخها و تعاریف روشن موجود نیست؟ و در نهایت معارف افغانستان چه غایتی را دنبال میکند؟
معارف افغانستان بیشتر از آنکه غایت دانشمحورانه، عقلانی و اندیشهبرانگیزی داشته باشد، مرام سیاسی، سنتگرایی و اسلام سیاسی را دنبال میکند.
معارف در افغانستان به جای آن که دانشآموزان را برای تحصیلات عالی آماده کند، اندیشهورزی و عقلانیت را در آنها بسط دهد، مهارتهای لازم را در آنها پرورش دهد، و زمینه را برای شکلگیری یک جامعهی کثرتگرا توام با صلح و ثبات آماده سازد، دانشآموز را اندیشهگریز و سنتی پرورش میدهد و مانع شکلگیری جامعه کثرتگرا و دموکراتیک میشود.































