کرزی و داستان دشمنیاش با غرب

منبع تصویر، Getty
- نویسنده, عزیز حکیمی
- شغل, سردبیر سایت افغانستان مونیتور
- منتشر شده در
این تنها آمریکاییها نیستند که از امضاء توافقنامه امنیتی توسط رئیس جمهور کرزی ناامید شدهاند؛ آقای کرزی نیز ظاهرا از بهبود روابط خود با امریکا قطع امید کرده است.
این وضعیت میتواند حداقل بخشی از چرایی مواضع خصمانه آقای کرزی نسبت به ایالات متحده در مصاحبههای اخیرش با رسانههای غربی، از جمله در مصاحبه اخیرش در روزنامه واشنگتنپست را توضیح دهد.
رئیس جمهور افغانستان در مصاحبهاش با واشنگتنپست موجودیت شبکه القاعده را "افسانه" خوانده و گفته است مردم کشورش در جنگی کشته شدند که از آنها نبوده و آمریکا این جنگ را برای تامین منافع خود به راه انداخته است.
بنابراین، به گفته رئیس جمهور افغانستان "خون آمریکاییها برای افغانستان ریخته نشده و منابع آمریکاییها برای افغانها مصرف نشده، بلکه برای هدفی بوده که نزد آمریکا مهم است."
در متن مصاحبه واشنگتن پست آمده که وقتی آقای کرزی از دختری چهارونیم ساله صحبت میکند که در جریان یکی از حملات هوایی صورتش را از دست داده و نابینا شده، بیشتر از نیم دقیقه به دلیل احساساتی شدن سکوت کرده است.
تلفات غیرنظامی مهمترین منشاء اختلاف میان رئیس جمهور افغانستان و نیروهای غربی در افغانستان بوده است.
با اینهمه، به سختی میتوان با بخشهای زیادی از سخنان رئیس جمهور افغانستان در مصاحبه بحثبرانگیز اخیرش با واشنگتن پست موافق نبود.
رئیس جمهور کرزی به درستی به اشتباهات جدی آمریکاییها و ناتو در نگرششان به جنگ در افغانستان اشاره کرده است؛ اشتباهاتی که حتی آمریکاییها و ناتو نیز اعتراف میکنند که نه تنها صدمات جدی به وجهه ماموریت نظامی در افغانستان وارد کرد، بلکه در مواردی به تضعیف حکومت و ایجاد حساسیتهای مذهبی و فرهنگی در میان افغانها منجر شد.
در موارد متعددی سیاست آمریکاییها در افغانستان دور زدن حکومت افغانستان بوده که خشم آقای کرزی را برانگیخت؛ از تماس جداگانه و دور از چشم حکومت با طالبان گرفته تا تقویت و حمایت از گروههای مسلح محلی برای کسب اهداف نظامی.
اما اینکه این جنگ مربوط به آمریکاییهاست، حرف تازهای نیست. غربیها همواره به روشنی گفتهاند که ممانعت از تبدیل شدن دوباره افغانستان به پناهگاه گروههای تروریستی که میتواند امنیت غرب را به مخاطره اندازد، هدف اولیه جنگ افغانستان بوده است.
به همین ترتیب، کمک غرب و آمریکاییها به تشکیل حکومت و پارلمان، بازسازی و بهبود اقتصادی نیز بخشی از راه حل دراز مدت رفع تهدید امنیتیست که از افغانستان متصور است.
یک مقام ارشد دیپلماتیک ناتو نیز اخیرا در بروکسل به خبرنگاران گفت که آمریکاییها برای جنگ با طالبان نیامدند بلکه برای شکست دادن القاعده وارد این کشور شدند.
این مقام آمریکایی ناتو گفت که آنها طالبان را یک تهدید داخلی افغانستان میدانند که حکومت این کشور مسئولیت مقابله با آن را دارند.
بخشهایی از سخنان تند آقای کرزی بیشتر مبتنی بر احساسات، و متناقض است.
به عنوان مثال افسانه خواندن شبکه القاعده ناقض سیاستهای امنیتی و دفاعی افغانستان است که در آن به وجود شبکههای تروریستی و لزوم مبارزه با آنها در کشور اذعان شده است.
آقای کرزی قبلا در سخنرانیها و بیانیههای خود به نحوی موجودیت این شبکه را تایید کرده است.
اگرچه برخی کارشناسان امنیتی غربی نیز باور دارند که القاعده دیگر به شکل قبلی آن وجود ندارد، بلکه این ایدئولوژی القاعده است که بسیاری از گروههای تروریستی در سرتاسر جهان خود را منسوب به آن میدانند.
ولی در مجموع، به نظر نمیرسد رئیس جمهور کرزی الزاما از نظرات "مردم" افغانستان نمایندگی کند.
در ظاهر این طور مینماید که آقای کرزی بر مجموعهای از باورهای شخصی خود پافشاری میکند؛ باورهایی که بخش قابل توجهی از مردم، (اگر نگوییم اکثریت آنها) رسانهها و نهادهای مردمی به شدت با آن مخالفند.
برادر خواندن طالبان و آزاد کردن بازداشتی های آنها، نبود اراده کافی برای مبارزه بر ضد فساد اداری، نبود شفافیت و پاسخگویی از جمله موضوعات مورد انتقاد گسترده مردم و رسانههاست.
نمونه روشن پافشاری رئیس جمهور بر باورهای شخصی میتواند عدم تمکین او به تصمیم لویه جرگه مشورتی برای امضاء توافقنامه امنیتی با آمریکا باشد.
اعضا لویه جرگه در نومبر ۲۰۱۳ صریحا بر امضاء این سند تاکید کردند و گزارشهای رسانهها و گفتههای مردم نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه طرفدار امضاء توافقنامه امنیتی و تداوم حضور نیروهای خارجی بعد از ۲۰۱۴ هستند، اما آقای کرزی یک تنه در برابر همه این درخواستها مقاومت کرده است.
مقامات و طرفداران حکومت آقای کرزی تحولات دهه گذشته از جمله آزادیهای فردی و رسانههای آزاد، مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان، آموزش دختران، بهبود دسترسی به صحت و تشکیل قوای مسلح را دستاورد حکومت افغانستان تلقی میکنند. اما این استدلال خالی از اشکال نیست.
بیشتر این دستاوردها الزام ناشی از تلاش مستقیم حکومت آقای کرزی نبوده، بلکه نتیجه اجتنابناپذیر تغییرات گسترده اجتماعی و سیاسی در دوران بعد از طالبان و با کمک مستقیم جامعه بینالمللی و حضور نیروهای غربی است.
تشکیل قوای مسلح افغانستان بدون حضور جامعه بینالمللی و نیروهای غربی ناممکن بود. امنیت نسبی که در نتیجه تشکیل قوای مسلح پدید آمد، به نوبه خود زمینه انکشاف اقتصادی از طریق تجارت و سرمایهداری را ممکن است و بخش عمدهای از اشتغال را به وجود آورد.
رسانههای آزاد نیز محصول همین توجه و تلاش جامعه بینالمللی و خود مردم بوده است. در مقابل، حکومت افغانستان بارها مستقیم یا غیرمستقیم تلاش کرده که آزادی رسانهها را محدود سازد.
به عبارت دیگر، برای درک بهتر نقش حکومت افغانستان در کسب این دستاوردها باید دید کدام یک از اهداف اصلی، سیاستها، استراتژیها و برنامههای حکومت متضمن رسیدن به این دستاوردها بوده است.
مثلا آیا آزادی رسانههای یکی از اهداف اصلی حکومت افغانستان بود و آیا به طور فعالانه جامعه بینالمللی را به کمک به ارتقاء آزادی بیان و مطبوعات در افغانستان تشویق و یا چنین کمکی را تسهیل کرده است؟
سوالات دیگری را نیز میتوان مطرح کرد: مثلا آیا سیاستها و عملکردهای حکومت افغانستان به سود مشارکت سیاسی زنان در افغانستان، حاکمیت قانون و دسترسی به سلامت و آموزش کودکان تمام شده یا در برخی موارد مانعی بر سر راه بوده است؟
تحلیل و بررسی کارکرد حکومت در عرصههای دیگر نیز میتواند به نقش حکومت در دستیابی به دستاوردهای فعلی روشنتر شود. مثلا در رابطه با تامین امنیت و مبارزه بر ضد شورش و تعریف طالبان به عنوان "دشمن"، سیاست حکومت افغانستان مبهم و غیرسازنده بوده است.
آیا عملکرد آقای کرزی در برادر خواندن طالبان در تامین امنیت مفید بوده است؟ آیا در صورتی که حکومت آقای کرزی تعریف مشخص و روشنی از طالبان و نقش آنها در ناامنی میداشت، به سود امنیت نبود؟
بسیاری از فرماندهان نظامی افغان در محافل خصوصی میگویند نبود تعریف مشخص از دشمن و مسامحه آقای کرزی با طالبان آنها را سردرگم کرده است.
حتی سند امنیت ملی افغانستان، بعد از دوازده سال، هنوز نهایی و توشیح نشده است؛ بدون این سند نهادهای دفاعی و امنیتی افغانستان عملا در سردرگمی به سر میبرند و برای اتخاذ تدابیر سیاستهای امنیتی نیازمند "فرامین تقنینی" رئیس جمهور هستند.
البته نمیتوان منکر آن شد که در بسیاری از عرصهها حکومت صلاحیت تصمیمگیری یا اجرایی نداشته (مثل عقد قراردادهای نیروهای خارجی در افغانستان و یا عملیاتهای مستقلانه نیروهای ویژه آمریکایی و کشتار غیرنظامیان در جریان آن) و بنابراین نمیتوان حکومت افغانستان را مسئول پیامدهای نامطلوب عملکرد خارجیها در افغانستان دانست.
اما در بسیاری از بخشهای دیگر که حکومت صلاحیت تصمیمگیری و اجراء و امکانات و منابع در اختیار داشته، پیشرفت چندانی مشاهده نمیشود.
در این عرصهها، از جمله مبارزه با فساد و بهبود حکومتداری حکومت افغانستان به باور بسیاری از تحلیلگران خارجی و افغان، عملا ناکام بوده است.
بنابراین، با وجود آنکه برخی از انتقادات آقای کرزی نسبت به عملکرد ناتو و امریکاییها در افغانستان موجه است، اما از آنجا که اعتماد عمومی چندانی به عملکرد خود حکومت باقی نمانده، این انتقادات موجه نیز کمتر مورد توجه و حمایت عموم قرار میگیرد.
یکی از افسران اردوی ملی افغانستان، اخیرا به زبانی ساده و بیآلایش به من گفت: "گیرم که همه تقصیرات به گردن امریکاییها باشد، آیا حاضر نشدن رئیس جمهور در مراسم تشییع جنازه کشتهشدگان کنر نیز تقصیر امریکاییهاست؟"































