روزنامه های تهران، آتش بس سوریه، و فقر گسترده تر از گورخوابی
- نویسنده, مسعود بهنود
- شغل, روزنامه نگار
- منتشر شده در
روزنامه های اول هفته تهران، در میان سکوت رسانه های اصولگرا که از آن به عنوان وسیله ای برای محکوم دانستن دولت روحانی استفاده می کنند، به توصیف فقری گسترده تر از گورخوابی پرداخته و در ادامه هیجانی که بر سر افشای گورخوابی درگرفته این بار فقری را نشان داده اند که سال ها با وجود هشدار کارشناسان، حکومت نسبت به آن بی تفاوت بوده است.
اوضاع سوریه و آتش بسی که با نیرومندی روسیه و با همکاری ترکیه به دست آمده است، از جمله مطالبی است که روزنامه های امروز بدان اهمیت بسیار داده. آنان به نقش دولت بشار در آغاز جنگ اشاره کرده و در نهایت پوتین را پیروزمند جنگ دانسته اما ابراز تردید کرده اند که جنگ به این آسانی پایان پذیرد.

منبع تصویر، شهروند
گورخوابی، افشای دردی بزرگتر
فرهیختگان در گزارش اصلی خود نوشته: گزارش هفته گذشته روزنامه «شهروند» تحت عنوان «زندگی در گور» که در طول روزهای گذشته موضوع اصلی بازنشر تقریبا تمامی روزنامهها و شبکههای اجتماعی، مقالهنویسان، گزارشنویسان، عکاسان و طراحان گرافیک و پس از آن مقامات عالیرتبه سیاسی، اجرایی، قضایی و نیز هنرمندان، شهرداران، سازمانهای امدادی و نهادهای مردمی و... شد، صرفنظر از برخی نشانهرویها و نشانهگیریهای سیاسی، نشانه بارز و عینی از مسئولیت اجتماعی روزنامهنگار است.
به نوشته این روزنامه: این مسئولیت محدود و منحصر به حوزه زندگی «گورخوابان» و وضعیت زندگی «معتادان متجاهر» و «حاشیهنشین» و «کارتنخواب» نیست. مسئولیت اجتماعی روزنامهنگار با درک موقعیت جامعه و وضعیت و منافع ملی و فردی و اوضاع خطیر کشور شامل حوزههای فرهنگی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، معیشتی، زیستمحیطی، اقتصادی، پولی و مالی و دیگر حوزههایی میشود که به نحوی از انحا با زندگی روزمره شهروندان در یک جامعه سروکار دارند و علیالاصول مربوط به کشف و انتشار حقیقت در جامعه است.
در ادامه مقاله فرهیختگان آمده: حقیقتیابی، کشف حقیقت و انتشار حقیقت مستلزم وجود آزادی است و همانگونه که تامین عدالت بدون آگاهی از حقیقت عملی نیست، نیل به حقیقت نیز جز وجود آزادی ممکن نیست. از اینرو است که توجه به حقیقت، آزادی و عدالت بالاترین رسالت و وظیفه حرفهای روزنامهنگاران بوده و این ویژگیهاست که جایگاه روزنامهنگاران و شایستگی اجتماعی و حرفهای آنها را اثبات میکند.
شهروند خود در سرمقاله اش با اشاره به که شاید در سالهای اخیر هیچ گزارش روزنامهای به اندازه گزارش گورخوابهای «شهروند» واکنش ایجاد نکرده نوشته: ولی واکنشهای هیجانی و احساسی، که حتی هنرمندان را هم به هیجان آورد، این خطر را دارند که موضوع را به بیراهه بکشانند و در نتیجه پس از چندی به فراموشی نیز سپرده شوند. نکته بسیار مهم ماجرا این بود که شاید کمتر کسی کل گزارش را خوانده است. بیشترین اثرگذاری از تصویر بود. تصویر فردی به غایت بیچاره درگوری که مثل ردیفهای آپارتمان کنار یکدیگر بودند و یک سقف پلاستیکی آن را میپوشاند. واکنش احساسی از اینجا بود که چرا پس از دادن شعارهای پرطمطراق درباره پروژه مسکن مهر که قرار بود هر ایرانی یک سرپناه پذیرفتنی داشته باشد، کارمان به کجا رسیده که انسانهای زنده، قبر را آپارتمان خود انتخاب کردهاند؟
به نوشته این روزنامه: این تصور به ظاهر تصویری از فقر بود، ولی واقعیت این است که اگر گزارش خوانده میشد، متوجه میشدیم که مسأله فقر نیست. جامعه ایران به مرحلهای نرسیده است که مردم اجازه دهند افرادی که فقط فقیر هستند، درچنین محیطی و در نزدیکی آنان زندگی کنند. نه دولت و مهمتر از آن نه مردم چنین واقعیتی را برنمیتابند. آن تصویر، تصویر فقر نبود، تصویر نکبت ناشی از اعتیاد بود. این نکبت کسانی است که حتی مردم نیز از آن رویگردانند و رضایتی به کمککردن به آنان ندارند. این وضعیتی است که هر ازگاهی که آنان به یک محله میروند، صدای مردم آنجا را درمیآورند، چراکه همراه خود خطرات امنیتی و سلامتی و... را برای مردم محله میآورند.
شهروند افزوده: بسیاری از گورخواب ها پیش از این افراد عادی و دارای شغل و درآمد بودهاند، که به هر دلیلی معتاد شدهاند. اعتیاد روح و روان و جسم آنان را چنان دچار تغییر کرده که به راحتی در گور میخوابند. پس مسأله آن تصاویر نه فقر که اعتیاد بود. اعتیاد است که بلای جان جامعه ایران شده است و ٢٠ سال در پرداختن جدی به آن تأخیر داشتهایم. اعتیاد، فقر را نیز همراه خود میآورد. نکبت ناشی از اعتیاد به ویژه موادمخدر صنعتی، بسیار تأسفبار است. وقتی که یک جوان معتاد مادر خودش را سلاخی میکند، اثرات اعتیاد را به مراتب بدتر از تصاویر گورخوابها نشان میدهد.
صلاحالدین هرسنی در مقاله ای در جهان صنعت نوشته: رسانهای شدن گورخوابها، قله کوه بزرگی از فقر است که چهره زشت خود را نشان داده است، آنچه در نصیرآباد شهریار، پردهبرداری شد، همه ابعاد و عوالم فقر نیست و فاجعه عمیقتر از آن چیزی است که در زیر پوست شهرهای کشورمان، خیزش دارد تاکنون هم تدبیری قاطع برای مهار و درمان آن اندیشیده نشده و متاسفانه طرح و برنامهای جامع و کارآمد برای تقابل با این پدیده شوم در آینده هم به چشم نمیخورد.
به نوشته این مقاله: انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ با هدف ریشهکن کردن فقر و تحقق عدالت شکل گرفت و به پیروزی رسید. حال بعد از سالها از آن انقلاب آرمانی که قرار بود به تضادهای طبقاتی پایان دهد، چهرهای از فقر رخ مینماید که شاید به ذهن مردم خطور نمیکرد. اگر طی همه این سالها به جای سیاهچاله اختلاسها و دیگر زد و بندهای پرابهام و غیرشفاف مالی، پول چند بشکه نفت هزینه ساخت گرمخانههای عمومی و دیگر امکانات رفاهی میشد، چهبسا امروز کارتنخوابی و گورخوابی اینگونه احساسات عمومی را جریحهدار نمیکرد.ماجرای اسفبار گورخوابها صرف یک واقعیت است که انکار آن غیرممکن است و اثبات آن نیازمند آموزههای مارکس و انگلس نیست.
به نظر نویسنده مقاله جهان صنعت: در چنین شرایطی، دغدغه آرمان خواهانه این است که مسوولان کشور باید در میان این همه دلمشغولیهای سیاسی، جناحی و داخلی و خارجی، توجه به معیشت مردم و کاهش فقر در جامعه را هم در زمره اولویتهایشان قرار دهند چراکه فقر بیش از آنچه امروز رخ نموده، در حال گسترش است.
می تواند جامعه را فروپاشد
محمدعلی وکیلی در سرمقاله ابتکار نوشته: این روزها عکس و خبر "گورخوابی"، وجدان جامعه را آزرده است. عکس ها خبر از این می دادند که سرمای شدید هوا، باعث شده، کارتن خوابها به گورها پناه ببرند! پناه بر خدا! واقعا اگر ما مسئولین بر خود بپیچیم، رواست. با دیدن این صحنه ها، وجدان جمعی ایرانیان به درد آمده است. زمانی که ما در کنار شوفاژ و شومینه های خود خواب بودیم عده ای از شدت سرما در گورها می لرزیدند. این مسائل اجتماعی با غایت و هدف نظام ما اصلا نمی خواند.
به نظر این نماینده مجلس: آیندگان حتما ما را بهن گور خواب ها را "معتاد" خوانده اند. من نمی دانم معتاد بودن یا نبودن اینان چقدر از فاجعه این اتفاق کم می کند! اما مشخص است این قشر که به قبرستان پناه آورده اند از ضعیف ترین افراد جامعه اند. پرسش خواهند کشید که با وجود مصرف این سطح از منابع کشور، وجود این صحنه ها را چگونه توجیه می کنید؟! رئیس جمهور نیز واکنش جدی نشان داد و از قابل تحمل نبودن این اتفاقات خبر داد. حقیقتا هم قابل تحمل نیست. در خبرها آمده بود که برخی از اینکه در غفلت ما مسئولین، پدیده ها و آسیب های اجتماعی تا این سطح، مزمن شده اند، اصلا نشانه خوبی نیست. عکس های منتشر شده به مثابه آلارم قرمز جامعه است. این واقعه نشان می دهد سنسورهای نهادهای تصمیم گیرنده در این مملکت خوب کار نمی کند. نشانه ها و هشدارها را کسی نمی بیند و نمی شنود. باید فکری جدی کرد. انباشت این مسائل می تواند قوام و سامان اجتماع را فرو پاشد.
گور بهتر است یا توالت؟
آساره کیانی در مقاله ای در نوآوران نوشته: در تهران، خانوادههایی هستند که در توالتهای عمومی، شب را صبح میکنند و شما صبح زود، پیش از آنکه این اماکن شهری بدبو، درهایش را به روی مردم شهر باز کند، زنانی را خواهید دید که گوشه چادر خود را به دندان گرفتهاند و با یک دست اسباب و پتو و و با دست دیگر، کودکان خوابآلودهشان را بیرون میکشند و بعد از دروازههای توالت به شهر پرتاب میشوند؛ میروند تا شبی دیگر باز شانس خود را پیش دربان توالت امتحان کنند و اگر نگذاشت، بوی تعفن این توالت را به یک توالت دیگر در یک جای دیگر شهر ببرند.
اینچیزهایی که رسانههای خارجی اسمش را «پدیده» میگذارند، اینقدر برای حداقل یک آدم کمی کنجکاوتر از بقیه مردم شهر، عادی شده که اگر دوربین عکاسی هم دستت بود و از مقابل عده زیادی آدم که در گور خوابیدهاند و سرهای بعضیهاشان از گور بیرون باشد، عبور کنی، خیلی عادی به راهت ادامه میدهی و حتما سلامی هم میکنی و دستی تکان میدهی بی آنکه «شاتر» دوربین عکاسی را حتی لمس کرده باشی!
داستان ادامهداری که بیشتر مورد توجه رسانههای خارجی قرار گرفت از آدمهایی شروع شد که شبهای سرد تهران، در گورهای پیشساخته میخوابیدند؛ مردم شهر فضایهای مجازی، عکس چشمهای وحشتزدهای را برای هم رد و بدل میکردند که از گور بیرونآمده بودند؛ حاصل توجه هنرمندان است و رییس دولت، او هم آه و فغان و آقای شهردار، از آن طرف، لیچار و کنایه که « تو مگر کجا بودی که ندیده بودی مردم شهر توی گور میخوابند!»
برسد به دست آقای فرهادی
بابک زمانی در مقاله ای با عنوان برسد به دست آقای فرهادی چند منظره از فقر در کومه های چابهار و از بیماری که در مضیقه مالی وحشتناک خود و کودکانش گرفته سوء تغذیه اند تا دیوار بیمارستان که پر از شماره تلفن هایی برای فروش کلیه هاست و بیماری که تا ساعتی قبل از عمل روی تاکسی کار می کند برای تامین بهای جهیزه.و خلاص شدن از دست ماموران وصول طلب بانک.
این متخصص مغز و اعصاب خطاب به فیلمساز دلسوخته که از شرح ماجرای گورخوابان به فغان آمده بود نوشته: مختصات دنیای مدرن آن هم در شرایط جهان سوم، کلاف پیچیدهای از علتها را برای مسائل اینچنینی تنیده است که ریشههایی بسیار کهن دارند. دلایلی که بهخصوص در کشور ما که با کمبود شدید منابع روبهرو نیستیم، بیش از مسائل اقتصادی، به نحوه نگرش ما به زندگی و بنیادهای اخلاقی ما و میزان روزآمدی آنها بستگی دارند. بنابراین راهحلهای شاهعباسی به شکل اطلاع حاکمان در آن نقش چندانی ندارد.
نویسنده سپس دلیل نامه نوشتن خود را جلب توجه آقای فرهادی و نخبگان نظیر ایشان خوانده که نه بر قوانین و مأموران بلکه بر برداشتها و نگرشها حکم میرانند. مقصود درک این واقعیت است که تنویر بنیادهای اخلاقی آن هم از طریق ابزارهای زیبای هنرمندانه نظیر هنر بینظیر امثال آقای فرهادی میتواند مهمترین کمک در تحقق اساسیترین وظیفه دولت مدرن یعنی اصلاحات فرهنگی باشد. تنها با اصلاحات فرهنگی است که دولت میتواند به عنوان یک مدیر و راهبر و نه به عنوان یک متولی با تغییر کلی در تهیه و تخصیص منابع مالی به مصاف اینگونه مشکلات برود.

منبع تصویر، ایران
فقر با هاشمی شروع شد
اما کیهان معتقد است که فقر و وضعیت وخیم اعتقادی از سال ها قبل در ایران ریشه گرفته از همان زمان که: رئیس دولت سازندگی در خطبههای نماز جمعه -که باید منادی معارف دینی و سیاستهای اصولی انقلاب باشد- مانور تجمل را تجویز میکرد و سخنان تکان دهندهای میگفت که آثار شومش امروز در جامعه دیده میشود. آقای هاشمی رفسنجانی از عادی و طبیعی بودن له شدن عدهای از مردم فقیر و مستضعف زیر چرخهای توسعه دفاع میکرد و آن را با همه توان -و حتی با سوء بهره از معارف دینی - تئوریزه میکرد !
به نوشته حسین شمسیان: زمان زیادی لازم نبود تا مردم به شوم بودن تئوریهای توسعه - که اطاعتی بیهنرانه و عقب مانده از دستورات بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بود- پی ببرند. اواخر دولت سازندگی، سالهایی بود که گویی هیچ نسبتی با شش هفت سال قبلش نداشت! جماعتی به ناگهان از روزگار مودت و برادری،به روزگار مسابقه اشرافیت رسیده بودند. روزگار رقابتهای تلخ و سودهای نامشروع مدیرانی که دستشان در بیتالمال بود! توسعه غربی، تورم را به بیش از ۵۰ درصد رسانده بود و شهرهای مختلف دستخوش اعتراض مردم انقلابی و مومنی بود که نمیخواستند انحراف انقلاب از مسیر اصلی و له شدن فقرا را بپذیرند.اما پاسخ آن دولت، برخورد غیرانسانی با مردم در اسلامشهر بود!
به نظر این روزنامه تندرو: از جمله پیآمدهای خطرناک و جبرانناپذیر آن سبک تفکر و اندیشه اشرافی، نهادینه کردن فقر، دست به دست کردن ثروت و وام گرفتن از ثروت برای کسب کرسیهای قدرت بود. آنها مردم را به شهروند درجه یک و دو تقسیم کرده بودند و هر روز در این راه بیشتر و بیشتر میتاختند تا آنجا که حتی رای مردم تهران با شهرستانها را هم برابر نمیدانستند و معتقد به طبقهبندی کیفی آرا شده بودند!
چرا ما خندهداریم؟
پوریا عالمی در ستون طنز شرق از قول خبرگزاری ها نقل کرده که دو پزشک در دانشگاه آنکارای ترکیه، با تحقیقات به این نتیجه رسیده اند که خندهدرمانی موجب بهبود کیفیت زندگی ساکنان خانه سالمندان میشود و بر آن افزوده اول اینکه چرا ترکیه؟ چرا الان؟ والا مردم خودمان که اصلا قلقلکی هم نبودند و بهزور میخندیدند، چندسال پیش اتفاقاتی افتاد که همش میخندیدند. یا تلویزیون سخنرانی آقای احمدینژاد را در جاهای مختلف زندهزنده پخش میکرد، مردم زندهزنده پای تلویزیون میخندیدند. چرا؟ چون کارشان از گریه گذشته بود، از آن میخندیدند.
به نوشته این طنزنویس: شاید یادتان رفته باشد، یک شب ما اینقدر خوشحال شدیم و شروع کردیم به خندیدن که اینقدر خندیدیم صبحش که بیدار شدیم اشکمان درآمد. بعد حجم جوکی که در آن سالها ساخته و پرداخته شد، سههزار هزار برابر کل جوک و طنز در ادبیات فارسی بود؛ چرا؟ چون کار دیگری از دست مردم برنمیآمد. بعد هم که یک مدت هرکی خندیده بود، به بهانه ایجاد سروصدا و مزاحمت صوتی، جریمه شد.
ستون طنز شرق به این جا رسیده که: اگر در ترکیه همین تحقیق را سال دیگر انجام دهند، یک نتیجه دیگر میگیرند؛ یعنی به نظر ما خندیدن خیلیموقعها هیستریک است و آدم برای اینکه یک کاری دست خودش یا دست دیگران ندهد، میزند زیر خنده. خیلی سربسته حرف زدم چون سرباز خوب نیست. پایان.
سوریه؛ سردرگم میان جنگ و صلح
علی شکوهی در مقاله ای در اعتماد نوشته: حلب آزاد شد و هزاران نفر از گروههای مسلح مخالف دولت، این شهر را ترک کردند. گفته میشود طرح تبدیل حلب به یک پایتخت در مقابل دمشق با شکست مواجه شد و اکنون دولت در مذاکرات احتمالی صلح دست برتر را دارد ولی آیا میتوان مدعی شد که دیگر سرنوشت جنگ به نفع دولت سوریه تغییر کرده و حکومت اسد قادر خواهد بود بر کل سوریه مسلط شود؟ جواب من منفی است.
به نظر نویسنده: خاندان اسد با تکیه بر ارتش، دستگاه امنیتی و حزب بعث توانست در جایگاه یک دولت انقلابی و در خط مقدم مبارزه با اسراییل تثبیت شود. این نظام سیاسی در سایه کاریزمای حافظ اسد تداوم یافت ولی نتوانست متناسب با اوضاع نو شونده اجتماعی و تغییر بیننسلی و نیازهای نسل جدید جامعه و مطالباتی که هر حکومتی باید به آن توجه کند، خود را بازسازی کند و بنابراین در گذشته خودش درجا زد. وقتی موج تحولخواهی در جهان عرب به راه افتاد، سوریه هم درگیر آن شد و چون منطق مواجهه حکومت با اوضاع جدید درست نبود، خیلی زود کار به خشونت کشیده شد و جنگ سراسر کشور را فرا گرفت.
اعتماد در نهایت نوشته: اکنون بخش بزرگی از مردم این کشور با حکومت میانهای ندارند و به گروههای کوچک و بزرگی ملحق شدهاند که میجنگند. سالهای متوالی جنگ نشان داد که هیچ طرف قادر به پیروزی قطعی نظامی نیست و اگر طرفین به فکر مذاکره و آتشبس و صلح نباشند این جنگ میتواند برای سالهای بعد هم ادامه یابد. تداوم وضعیت جنگی موجود و تخریب بیشتر شهرها و امکانات یا تجزیه این کشور سرنوشت محتوم سوریه خواهد بود.

منبع تصویر، اعتماد
مسعود سلیمی در سرمقاله جهان اشاره کرده که چند روز دیگر ششمین سالروز جنگ سوریه است که میتوانست شعلهور نشود، یعنی اگر اعتراضهای مسالمتآمیز و بر حق بسیاری از سوریها، با آتش پاسخ داده نمیشد، امروز به جای تلی از خاک، سوریه شکل و شمایل زیبا و جلوه گری تمدن باستانیاش را حفظ کرده بود.
نویسنده در توضیح وضعیت امروز سوریه نوشته: پوتین به جای دولت سوریه، به جای سازمان ملل و به جای بازیگران عربی به ویژه عربستان و قطر و بدون ذکر نام ایران و بهطور طبیعی در غیبت تمام و کمال غرب به سرکردگی آمریکا، خود را محق میداند پس از پیروزی نظامی این بار در صحنه سیاسی هم، سکه به نام خودش بزند. آتشبس فراگیر که برخی گروهها که تروریست معرفی میشوند، از آن استثنا شدهاند، اگرچه مسکو و آنکارا نمی توانند دیگر بازیگران بزرگ منطقهای بهطور خاص تهران و ریاض را نادیده بگیرند.
جهان صنعت در نهایت نوشته: از جنگ سوریه، درسهای بسیاری میتوان آموخت؛ درسهایی که براساس آنها باید روی بسیاری از تعاریف متداول در دنیای سیاست خط قرمز کشید، جنگ سوریه گرچه برای منطقه، برای آرمانخواهی و سوسیالیسم عربی برای خاورمیانه، پیامدهای ناگوار و نامنتظرهای رقم زد و در آینده پیش خواهد آورد اما درعوض، بهرهبرداری و افتخار سیاسی و نظامی و استراتژیکیاش نه فقط به نام رهبر کرملین ثبت میشود به قول معروف که به کام او هم خواهد بود.
احمد بابایی نیز در گزارشی در روزنامه سپاه پاسداران نوشته: توافق روسیه و ترکیه برای برقراری آتشبس سراسری در سوریه از اوایل روز گذشته شروع شده است، در حالی که این بار به دلیل تحولات مهم میدانی و سیاسی ناظران امید بیشتری به موفقیت این آتشبس دارند اما آنها نگران مشکلاتی هستند که همچنان حل نشدهاند و میتوانند موفقیت آتشبس را با چالش مواجه کنند.
روزنامه جوان از قول آگاهان نوشته: با توجه به پیچیدگی روابط گروههای مخالف بشار تردید جدی وجود دارد که آنکارا توان عمل به تعهدات خود داشته باشد و موفق شود القاعده را از سایر گروههای مسلح جدا کند. در واقع این همان تعهدی بود که امریکاییها به روسها داده بودند اما به آن عمل نکردند.
در سال ٢٠١٧ چه خواهد شد؟

منبع تصویر، شهروند
شهرام شهیدی در ستون طنز شهروند پیش بینی های چند نفر را درباره سال آینده میلادی برشمرده. اول از همه عمه خانم که گفته: به نظرم نقش من درسال آینده از همیشه پررنگتر خواهد بود. همه مقامات و مسئولان درسال انتخابات جوری حرف میزنند که همه میفهمند آن بندگان خدا درهیچ حادثه و رویدادی مقصر نیستند و این منِ عمه هستم که درتمام خرابکاریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نقشی پررنگ دارم.
خبرنگار حوزه ترابری: من فکر میکنم سال آینده ما باید بنشینیم هواپیماهای بویینگ و ایرباس نیامده را بشماریم. اینطور پیش برود، رقیب خوبی برای هواپیمایی مالزی و روسیه میشویم که تپ و تپ طیارههاشون سقوط میکنه. شاید بهتر باشه به جای سازمان هواپیمایی بینالمللی سازمان سقوط و امداد به سوانح تأسیس کنیم.
یک گورخواب: من فکر میکنم سال بعد سال رکوردزنی فساد مالی باشه. یعنی به نظرم میاد به زودی به رقم ٢٠٠هزارمیلیارد اختلاس میرسیم و جاودانه میشیم و میترکونیم م م . خدا قوت پهلوان.
یک دادزن کنارخیابان: ارزونی میاد، تورم کم میشه. دلار میشه هزارتومن. کار زیاد میشه. آلودگی جوری میره که دیگه کسی یادش نمیمونه آلودگی چی بوده. کارفرماها مهربون، نایس، تو دل برو... طلاق که اصلا کو؟ کسی پشت سرش را ببینه، طلاق را هم میبینه. اجارهها به قاعده…
صدای خودجوش یک خودسر: برای ما سال خوب و بد بیمعنیه. سال خوب باشه یا بد باشه کار ما و فعالیتمان مشخص است. اعمال خودسری. هدفمند و تضمینی. با ضمانتنامه و دوسال گارانتی.































