تفکّر موزهای

منبع تصویر، no credit
یک هموطنِ آشنایِ بر حسبِ اتّفاق به هم بر بخورِ خوش حرفِ روشنفکر مآبِ اهل مطالعۀ هنر دوستِ علاقهمند به ادبیات، که بیست سالی است مقیم لندن بوده است، میگفت: «عجب موزهای است این موزۀ بریتانیا! در این بیست سال گذشته اقّلاً ده بار دیده امش. باز هم امروز بعد از ظهری رفتم. هر بار میروم، انگار دفعۀ اوّلم است.»
خوب، آدم خوشحال میشود که ببیند یکی از هموطنهاش آن قدر اهل فرهنگ است که سالی دو بار به زیارت موزۀ بریتانیا میرود.
امّا خیلی دلم میخواست بدانم هر بار که از این موزه میآید بیرون، چه کشف تازهای میکند که دفعههای پیش نکرده است.
گفتم:«من هم توی این چهل سال گذشته فکر میکنم سه، چهار باری رفته باشم. امّا البتّه فقط یکبارش را برای خودم رفتم، از صبح اوّل وقت تا عصر موقع تعطیلش. ناهار را هم همانجا خوردم. آن دوبار، سه بار بعدی را برای مهمانهای ایرانی رفتم. آدمهای خوبی بودند. یک ساعت، حد اکثر یک ساعت و نیم که میگشتند، حسابی خسته میشدند و میگفتند: بیا برویم دیگر. خیلی چیزهاش تکراری است. حوصله میخواهد. هرچی دیدیم، برای یک عمرمان بس است!»

منبع تصویر، no credit
و هموطن با فرهنگ گفت: «اتّفاقا من همۀ این ده، یازده بار را خودم تنهایی رفتهام. آدم آنجا میرود به گذشتههای دور، تمدّنهای با شکوه قدیم: مصر، سر زمین فراعنه، آشور، بابل، امپراتوری روم، ایران باستان، یونان. این آشوریها، وای! وای! چه مجسّمههای عظیمی! چه جوری همۀ اینها را از آشور و بابل که عراق امروزی باشد، توانستهاند بار کنند، بیاورند اینجا! حالا خوب است که همۀ ستونها و مجسّمههای تخت جمشید را ورنداشتند، بیاورند، صاحب بشوند! راستی که پادشاههای قدیم چه کارهای بزرگی میکردند! کو دیگر این چیزها!»
گفتم: «آدمیزاد عوض میشود، کارهای بزرگش هم عوض میشود!»
هموطن اهل مطالعه گفت: «منظورم همه جور کاری نیست. بناهایی مثل تخت جمشید را میگویم، یا مثلا اهرام مصر، یا همین مجسمّههای عظیم آشور!»

منبع تصویر، no credit
به هموطن روشنفکر گفتم: «خوب چرا، آدمیزاد عوض میشود، بناهای بزرگش هم عوض میشود! مثلاً ایستگاههای قطار زیر زمینی مسکو. من اینجا و آنجا فیلم آنها را دیدهام. تو هم لابد دیدهای،ها؟ باید گفت کاخهای زیر زمینی قطار مسکو. آنها را یک دیکتاتور بیرحم به اسم استالین ساخت، شاید خیلی بیرحمتر از «خئوپس»، فرعون مصر! امّا آن هنرهایی که معمارهای مصری حرام کردند و آن جانهای شیرینی که بردههای مصری فدا کردند تا «هرم خئوپس» برای دفن لاشۀ این دیکتاتور جاهل ساخته بشود، چه فایدهای برای مردم داشت؟ امروز فکر نمیکنم همۀ مصریها به «هرم خئوپس» افتخار بکنند! فقط شاید از دیدن و فکر کردن درباره ش، تاریخ را بهتر بفهمند. مثل «زندان باستیل» عهد لویی شانزدهم و بعدش «گیوتین مقدّس» انقلابیون فرانسه.»
هموطن هنر دوست گفت: «اینها درست، ولی به هر حال هنر است!»
در کمال دلسردی و افسردگی گفتم: «نه عزیز جان، هنر هم باشد، باید دید صرف چی شده است! اگر امروز همۀ قربانیهای عهد استالین زنده بشوند، شاید بعضیهاشان به کاخهای قطار زیر زمینی مسکو بگویند «هنر»، امّا از قربانیهای ساختمان اهرام مصر بپرسید، همان بعضیها خواهند گفت: قبر سه تا جاهل مستبد بیرحم!»































