قم؛ تقدس شیعی و تجدد سعودی

منبع تصویر، Other
- نویسنده, مهدی خلجی
- شغل, نویسنده و پژوهشگر مطالعات اسلامی
- منتشر شده در
قم، شهری مقدس خوانده شده است. چنانکه برتولد اشپولر در کتاب «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی» آورده است، قم یکی از شهرهایی بود که بارها در برابر سربازان مسلمان عرب ایستادگی کرد و پس از مقاومتهای بسیار تن به تسلیم سپرد.
در قم، آتشکدههای زرتشتی حتا پس از تسلیم به اسلام زنده بودهاند.
به نوشتهی ابن حوقل، در کتاب المسالک، در حوالی ۳۱۷ هجری قمری، در نزدیکی قم دهی با ساکنان زرتشتی وجود داشته است. حتا در قم، اسقفنشینها و جمعیتهای مسیحی کوچکی پس از اسلام گزارش شده است.
با این همه، با مهاجرت خاندانهای عرب مخالف خلیفهی اسلامی مانند خاندان اشعری، قم، کم کم، به کانونی برای اپوزیسیون خلافت اسلامی و پناهگاهی برای شیعیانِ گریخته از شر و شکنجهی حکومت مرکزی بدل شد.
تعصّب شیعی در این شهر چنان ریشه دواند که به یکدستی مذهبی در آن انجامید و حتا در دورههای گوناگون، اغلب، سنّیان قم در اقلیت بودهاند یا شهر اساساً فاقد ساکن سنیمذهب بوده است.
عبید زاکانی در رسالهی دلگشا حکایتی مینویسد که بازتاب همین تعصب شیعی است: «عمران نامی را در قم میزدند. یکی گفت چون عمر نیست چراش میزنید؟ گفتند است عمر است و الف و نون عثمان بر او افزودهاند».
در دوران جدید هم در شهر قم گروهی از روحانیان و بازاریان به آیین بهائیت گرویدند، ولی با خشونتهای گستردهی فقیهان بانفوذ از شهر بیرون شدند.
در دورهی اخیر حوزهی علمیهی قم تا زمان انقلاب، اهل فلسفه در انزوا بودند و معروف است که محمد حسین طباطبایی بروجردی، مرجع علی الاطلاق و بلامنازع جهان تشیع، درس اسفار محمد حسین طباطبایی تبریزی، آخرین نمایندهی فلسفهی اسلامی، را تعطیل کرد.
اخباریان نیز در این شهر حاشیهنشین و مقهور و مرعوب قدرت اصولیان بودند. در سالهای اخیر، صوفیان و درویشان، قم آماج یورش و خشم فقیهان و دولتیان قرار گرفتند تا آنجا که حسینیهی شریعت که از آن درویشان بود با خاک یکسان شد.
گفتن ندارد که انقلاب ۱۳۵۷ بود که به قم آوازهای جهانگیر بخشید و کنجکاوی هر جهانگرد جستوجوگر را برای دیدار و اکتشاف خود برانگیخت.
سرگردان میان آبادانی و ویرانی
قم در کتابهای تاریخی، سابقهای دراز دارد، بسی پیش از ورود سربازان مهاجم عرب به سرزمین ایران. با اینهمه، تاریخ قم پیوسته نیست.
شهر مثل رشتهای است که هزار بار پاره شده و دوباره به هم گره خورده است. بارها شهر آباد شده و ساکنان آن فزونی گرفته و باغها و بستانهای فراوان در پیرامون آن برآمده و دوباره رها و تاراج شده و روی به ویرانی نهاده و جذابیت خود را برای سکونت از دست داده است.
عبید زاکانی باز در همان رسالهی دلگشا از دو قمی حکایت میکند که یکی به دیگری میگوید «این شهر ما سخت خراب است. آن دیگر گفت آنجای که پیران باصفای بابرکتاش من و تو باشیم، آبادانی در او بیش توقع نتوان داشت».
قم از آن شهرهاست که تاریخ قدسی و اسطورهای آن چه بسا کماهمیتتر از تاریخ عرفیاش نباشد.
طبق روایتی مشهور و نه لزوماً تردیدناپذیر، فاطمهی معصومه، خواهر علی بن موسی الرضا - امام هشتم شیعیان - در راه دیدار برادرش که مقیم طوس بود، به قم رسید و در این شهر بیمار شد و درگذشت.
او را در این شهر به خاک سپردند. طی قرون بعدی آرامگاهی برای او ساخته شد و از دورهی صفویه گنبد و بارگاهی برای او برافراختند. طبیعی بود که پادشاهان صفوی که تشیع را مذهب رسمی دولت کرده بودند، مجذوب هویت شیعی قم شوند.
در این عصر قم معمور شد و چنانکه معروف است مدرسهی فیضیه به دست محسن فیض کاشانی، محدث نامدار و یکی از دو داماد ملاصدرا، بازسازی شد. مدرسهی فیضیه درست به حرم حضرت معصومه چسبیده است.
آبادانی قم در عصر صفوی همراه بود با تجدید و تقویت تاریخ اسطورهای آن. قم شهری است که پیامبر در معراج به آسمان وقتی دید شیطان بر آن نشسته فریاد زن «قم»، یعنی برخیز. نه تنها نام این شهر در آسمان و از سوی پیامبر به آن داده شده که شبی خفتن در آن بهشت را بر زائر آن واجب میکند.
در اواخر دوران صفویه دوباره شهر رو به افول مینهد. در عصر قاجار با توجه پادشاهان این سلسله شهر شکوفایی از سر میگیرد و خاصه مدفن شاهان و شاهزادگان و اعیان کشور میگردد؛ آنها که به هر دلیل میل به نقل جنازهی خود به عتبات عالیات - نجف، کربلا، کاظمین و سامره - و دیگر شهرهای مقدس ندارند.
نه تنها خفتن در این شهر که به خاکسپردهشدن در آن نیز ارزشی قدسی مییابد. در نتیجه، شهر قم، مانند نجف شهر گورستانهای بزرگ و کهن است. بسیاری از دولتمردان عصر صفوی یا قاجار در خود حرم حضرت معصومه دفناند. در سدهی بیستم، بسیاری علما در حرم و گورستانهای نزدیک به آن به خاک نهاده شدهاند. میتوان تاریخی از شهر به روایت گورها و گورستانهای آن نوشت.
قم مدرن
از اواخر عصر قاجار که شیخ عبدالکریم حائری به احیای حوزهی علمیهی قم میپردازد، قم به شهری سیاسی بدل میشود. رضاشاه همراه با کشیدن خط آهن به این شهر، خیابانهای جدید و ماشینرو در قم میکشد.
در دوران پهلوی، مدرسههای قدیمی علمیه از نو عمارت یا مدارس تازه ساخته میشوند. جدا از آن مدارسی برای آموزش و پرورش مدرن ساخته میشود از جمله دبیرستان حکیم نظامی و نیز بعدها دبیرستان دین و دانش.
در عصر رضاشاه، هنوز بخش مسکونی، قم معدود خیابانهای منتهی به حرم است و ورای آن باغهای انار و انگور و انجیر است و نهرهای بزرگ آب جاری. معماری خانهها، سبک متداول در کویر است، خانههای یک طبقهی آجری با زیر زمینهایی عمیق که گاهی سی چهل پله میخورد و بادگیرهایی که در تابستان گرم باد را از یک سوی زیر زمین میکشند و از سوی دیگر بیرون میدهند و ساکنان خانه، بینیاز از پنکه و کولر، در کوران باد، سوزندهترین گرمای فصل را تحملپذیر مییابند.
در این عصر، کتابخانههای بزرگی در شهر تأسیس میشود: از کتابخانهی شهاب الدین مرعشی نجفی که آثاری کمنظیر یا بینظیر در خود گردآورده است تا کتابخانهی مسجد اعظم و مدرسهی فیضیه و نیز بعدها کتابخانهی مؤسسهی دارالتبلیغ اسلامی که پس از انقلاب، بخشی از آن، به تاراج روحانیان انقلابی رفت و آنچه ماند مایهای شد برای کتابخانهی دفتر تبلیغات اسلامی.
بخشی از مدرنشدن شهر مربوط به کتاب است و از این رو، تاریخ قم را با تاریخ چاپخانهها، کتابخانهها، کتابفروشیها، نشریهها و صحافها و کتابسازهای آن نیز نوشت.
خانههای عادی طلبهها و بسیاری از مردم عادی نیز سرشار از کتاب است.
به ویژه در دورهی پهلوی، فرهنگیان شهر - معلمان و دبیران - نمایندگان زنده و اثرگذار تجدد در این شهر بودند؛ آموزگارانی که بیش از کتابهای درسی و ورای وظیفهی محوله به دانشآموزان خود میآموختند و افقهای فکری آنان را به فراسوی محیط مذهبی بستهی پیرامون میگشودند.
در قم دورهی پهلوی، چندین جریان به شکل رقیب یا بیاعتنا به یکدیگر در شهر فعال است: بخشی صوفیانه که اهل دل و ساز و شعر و عوالم معنوی است و اهل آن بیشتر حلقههای خانگی دارد یا شبها پس از بسته شدن مغازهها پشت درهای بستهی مغازه گردهم میآید. دیگری جریان اسلام انقلابی که پس از خروج رضاشاه از ایران سربرمیآورد و در دوران بروجردی خودنمایی میکند.
پس از درگذشت آیت الله بروجردی، نمایندهی اصلی این اسلام، آیت الله خمینی، با نطقی آتشین علیه شاه، فعالیت این گروه را علنی مینماید و پس از افت و خیزهای فراوان سرانجام به انقلاب سال ۱۳۵۷ میپیوندد. دیگری اسلام مداراگر با تجدد که نمایندگی آن را آیت الله شریعتمداری دارد و با اسلام انقلابی ناسازگار است.
و سرانجام، بخشی تجددگرا که فرهنگیان و کارمندان دولت آن را نمایندگی میکنند و تمایلاتی قوی به برنامههای مدرنسازی پهلوی دارند.
شهر دیگران
در زمان رضاشاه پهلوی، جمعیت قم، احتمالاً حدود شصت هزار نفر بوده است. اما رشد تجدد و شهرنشینی به همراه رونق شتابندهی حوزهی علمیه، این شهر را برای مهاجران مقصدی امن و امیدوارکننده کرد. گفته میشود در سال ۱۳۵۰ جمعیت قم به یکصد و شصت هزار نفر رسید.
امروزه، طبق پارهای آمارها جمعیت قم حدود یک میلیون و هفتاد هزار نفر است. از آغاز سده ی بیستم میلادی به این سو، قم شهر مهاجران است و بومیان آن در اقلیتاند.
پس از انقلاب، شتاب مهاجرت به این شهر نه تنها از شهرهای دیگر ایران که از کشورهای دیگر نیز بیشتر شده است. در برخی محلههای قم، تراکم جمعیت افغان و در پارهای دیگر تراکم جمعیت عرب (بیشتر عراقی و لبنانی) بیشتر به چشم میخورد.
قم نه تنها شهر مهاجران که شهر زائران نیز هست. هر ساله میلیونها نفر از سراسر جهان تشیع به این شهر سفر میکنند تا حرم حضرت معصومه و در دو دههی اخیر مسجد جمکران را زیارت کنند.
از سوی دیگر، جمعیت طلبهی این شهر که خود نیز اغلب مهاجر است، مسافر حرفهای است؛ یعنی بنا به وظیفهی مذهبی و شغلی، به طور منظم به سفرهای تبلیغی میرود.
این سفرها بیشتر به شهرها و روستاهای داخل ایران است ولی در سالهای پس از انقلاب کشورهای اسلامی و غیراسلامی نیز مقصدی برای مبلغان مذهبی شده است. حوزهی علمیهی قم کانون تماس و تبادل مذهبی میان شهروندان مختلف ایرانی و غیرایرانی است.
همهی اینها قم را شهری چهلتکه کرده، ولی لزوماً مهاجر بودن و چندفرهنگی بودن آن به مدارا و گشودگی و پذیرش تکثر فرهنگی نینجامیده است.
آرمانشهر «تمدن اسلامی»
پس از انقلاب، شهر قم به صورت واقعی و نمادین، پشتوانهی ایدئولوژیک نظام سیاسی حاکم شده است. از این رو، جدا از نظام «مراقبت و مجازات» سیاسی، توسعهی شهری قم ابزاری برای تقویت بنیهی ایدئولوژیک حکومت به شمار رفته است.
آیت الله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، قم را «مادر نظام جمهوری اسلامی» خوانده است. در سال ۱۳۷۴، به دستور آیت الله خامنهای، قم به استان بدل شد با آنکه از نظر جغرافیایی و منابع طبیعی و انسانی در اندازهی استان نبود.
تبدیل قم به استان ترفندی سیاسی نه تنها برای تخصیص منابع مالی ویژه برای این شهر که تقویت مشروعیت رهبری نیز بوده که اعتبار مذهبی و حوزوی او سخت آماج پرسش و مناقشه قرار گرفته بود.
با انقلاب ایران، منابع مالی روحانیت گسترش یافت. با رشد کمی و کیفی منابع مالی روحانیان، چهرهی شهر قم دگرگون شد. بخشهایی از شهر که پیش از انقلاب جز باغ یا زمین بایر یا دامنهی کوه نبودند به مناطق اعیاننشین قم بدل شدند.
روحانیان بسیاری که به شکلی به حکومت متصل شده بودند از خانههای محقر طلبگی به این خانههای مجلل و لوکس نقل مکان کردند. بخش مهمی از ساکنان این مناطق نیز بازاریان قم بودند که در جریان انقلاب و به سبب وابستگیهای سیاسی و ارتباطاتشان را روحانیان، دامنهی بازرگانی خود را با امتیازهای ویژه گسترده و ثروتی هنگفت گردآورده بودند.
شهر قم رونقی گرفت که در تاریخ پیشینه نداشت. گورستانهای داخل شهر پر شد و دیگر شهرداری اجازهی دفن - مگر با شرایط ویژه و تبعیضآمیز - به تازهمردگان نمیداد. بناهای تازه ساخته شد، کتابخانهها و کتابفروشیهای جدید چهره دلپذیرتری به شهر میبخشید.
گرایش سیاسی گروهها هر چه باشد، یک چیز میان طبقه باسواد ساکن قم مشترک است: عشق به کتاب. شاید هیچ شهری به اندازه قم - به نسبت - کتاب و کتابخانه نداشته باشد.
حتی نهاد غربستیزی مانند مؤسسهی آموزشی-پژوهشی امام خمینی وابسته به آیت الله مصباح یکی از بهترین و بهروزترین کتابخانههای ایران را در زمینهی فلسفهی غرب، به ویژه فلسفهی دین و فلسفهی اخلاق، دارد.
اما هیچ چیزی شاید به اندازه تحول در معماری شهر، تبدل ماهیت و مسخ روحی این شهر را به نمایش نمیگذارد.
قم «مقدسه» که به ظاهر قلمرو نهاد حافظ سنت - یعنی حوزهی علمیه - است، شکلی از مدرنشدن را برگزیده که حاصلاش جز ویرانی سنت نبوده است.
چه بسا رفتوآمد بیسابقه و پربسامد روحانیان به عربستان سعودی برای زیارت مکه و مدینه و ستیز ایدئولوژیک آنها با وهابیت به شکل طنزآمیز و تناقضآلودی آنها را تحت تأثیر تجدد سعودیمأبانه قرار داده است.
در تجدد سعودیمابانه، نوعی منجمد و قشری از دین با میلی شهوتآمیز به استفاده از تکنولوژی و ابزارهای مدرن ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج، ویران کردن هر چیزی است که نشان و نشانهای از سنت است تا «سنت» تازهای ابداع شود که به طور کامل در خدمت مقاصد ایدئولوژیک این نوع اسلام باشد.
در قم، تکنولوژی مدرن با آخرین رهاوردهایش به حجرهها و خانهها نفوذ کرده است و حتا موسسهای مانند موسسهی آیت الله مصباح بسی دیجیتالتر از بسیاری موسسههای فرهنگی و علمی در کشورهای دیگر است.
اما همانطور که ایدهی اجرای شریعت به زور دولت در عربستان سعودی، همراه است با تخریب آثار باستانی و بنای ساختمانهای مدرن، در قم نیز تحمیل مذهب رسمی فقیهان و قدرتیابی آنان با سنتزدایی از نما و سیمای شهر قرین شده است.
توسعهی شهری با ساختن بزرگراهها و ساختمانهای سنگی - که به هیچ روی مناسب جغرافیای شهر نیست - به بهای تخریب محلهها و خانههای قدیمی تمام شده است.
اگر کسی پیش از انقلاب قم را ترک کرده باشد و اکنون برای بار نخست به قم برود، چه بسا در برخی محلهها گم شود و خود را بیگانه بیابد. این سرگشتگی ناشی از غیاب سنت است.
در آرمانشهر الگوی جمهوری اسلامی از «تمدن اسلامی»، درکی عمیق (و مدرن) از سنت وجود ندارد، بلکه با ضرب و زور تکنولوژی و تفسیری سطحی و گزینشی از سنت، «سنت» جدیدی ساخته میشود که بیش از آنکه به سنت قدیم ارتباط داشته باشد و ما را «متذکر» آن کند، نسخهی بیقواره و زشت از تجدد اروپایی است.
اگر به معماری این شهر بنگریم، نشانی از تاریخ مقدس به دشواری در آن مییابیم. از این رو ، قم، با شهرهایی چون بیت المقدس و حتا شهرهای غیرمقدسی مانند پاریس و فلورانس نسبتی ندارد. هرچه از عمر قم میگذرد، چه بسا «مدرن»تر شود، ولی حافظهی خود را از دست میدهد.
هویتی که دچار فراموشی است آسانتر میتواند به ابزاری ایدئولوژیک برای حکومت بدل شود، همانگونه که آل سعود نیز همراه با بسط قدرت خود در قلمرو حجاز، از مکه و مدینه تا جای ممکن تاریخزدایی کردند.
قم و مکه از این رو شبیه هماند که تقدسشان با معماریشان ناساز است و این ناسازگاری و بیهویتی شاید بهترین نمودگار و یادگار ایدئولوژی اسلامی در ایران باشد.

منبع تصویر، Other































