نامهای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

- نویسنده, علیزاده طوسی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
زبان اجتماعی انسان
سلام بر همۀ فارسی زبانها و فارسیدانهای سراسر دنیا. صحبت از زبان است که در کارگاه «اجتماعی»، زبان زندگی روزمرّه است و در هر جامعهای واسطۀ گفت و شنید همۀ افراد آن جامعه است(۱)؛ و در کارگاه «علمی»، زبان پژوهش و کشف و شناخت تجربی طبیعت و حیات است و در هر جامعهای واسطۀ تحصیل و تخصّص است (۲)؛ و در کارگاه «فلسفی»، زبان زندگی روحی و معنوی انسان است و تجلّیگاه آن در هر جامعهای ادبیات آن جامعه است (۳).
این هر سه زبان، وقتی که صحبت از دستور، یعنی صرف و نحو و نظام ساختمانی و قاموس، یعنی مجموعۀ لغتهای یک زبان معیّن، مثلاً زبان فارسی باشد، یک زبان واحد است، امّا وقتی که صحبت از وظیفههای اختصاصی زبان پیش بیاید، ملاحظه میشود که این وظیفهها، به تناسب نیازهای هر وظیفه، ترکیب کلام و شیوۀ بیان را تغییر میدهد و لغتها و اصطلاحهایی به کار میبرد که خاصّ آن وظیفه است.
![تصویر محمّد تقی بهار (ملک الشّعراء) ادیب، شاعر، ترانه ساز، استاد دانشگاه، سیاستمدار، نمایندۀ مجلس، وزیر فرهنگ، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، روزنامه نگار، مدیر و نویسندۀ مجلّۀ «دانشکده» و روزنامۀ «نو بهار»، و مؤلّف چندین کتاب معتبر، از آن جمله «سبک شناسی» در سه جلد. [با تشکر از همه وبلاگها و وبسایتهایی که همین عکس را برداشتهاند]](https://ichef.bbci.co.uk/ace/ws/640/cpsprodpb/11AE7/production/_97632427_epistlefifteen-picturetwo--.jpg.webp)
بر این اساس، «زبان اجتماعی» انسان، چه ایرانی باشد، چه هرکجایی، زبان ساده و همه فهم و عامّ جامعۀ آن زبان است. مردم ، از هر طبقه و مقام و موقعیتی باشند، در ارتباط با همدیگر، در همه جا و در همه حال، با آن زبان گفتوگو میکنند. مثلاً اگر شما استاد ممتاز دانشگاه در رشتۀ مثلاً فیزیک فضایی باشید، همینکه از کلاس بیرون آمدید و مثلاً سوار تاکسی یا شخصی مسافر کش شدید، با آقا یا خانم راننده با همان زبانی صحبت نمیکنید که سر کلاس برای دانشجویان خود داد سخن میدادید.
امروزه به روزنامه و رادیو و تلویزیون و سایتهای خبری در اینترنت میگویند «رسانههای گروهی» یا «رسانههای جمعی»، که قبل از تحوّلات انقلابی در زبان نسل جدید، به آن میگفتند «وسایل ارتباط جمعی» (۴)، با همان منطق که «وزارت حمل و نقل» داشتیم، ناگهان «ترابری»(۵) آمد، آن را به «ترا» برد! نویسندهها و مترجمهایی که برای «رسانههای همگانی» مینویسند، در واقع با نوشته یا از روی نوشته برای «همگان» حرف میزنند. بنابراین باید گزارشها و تفسیرهای خبری را در کارگاه «زبان اجتماعی» طوری بنویسند که برای خواننده و شنونده، از «اَبَراُستاد»های دانشگاه «رحمت آباد» گرفته تا «خشتمال»های کوره پزخانههای «زحمت آباد» به یک اندازه قابل فهم باشد(۶).

در سی، چهل سال اخیر در بازار رسانههای همگانی فارسی، نویسندهها و مترجمهایی پیدا شدهاند که نه تنها «زبان اجتماعی»، یعنی زبان روزمرّۀ مردم را نمیدانند، بلکه نمیدانند که اصلاً زبان فارسی نمیدانند، و با اندک دانشی که در زبان انگلیسی پیدا کردهاند، با استفاده از لغتنامههای انگلیسی به فارسی و فرهنگهای ریشه شناسی انگلیسی، زبان فارسیای اختراع کردهاند که فقط خودشان آن را میفهمند.
عجبا که بعضی از نویسندهها و مترجمهای پنجاه، شصت سال پیش و بعضی از دولتمرد شده ها و به مدار سیاست افتادههای سی، چهل سال اخیر، برای تبرّک و تیمّن هم که شده، بعضی از کلمههای شبه فارسی «اینها درآورده» را به کار میبرند تا خودشان را به آنها «خودی» نشان بدهند و ضمناً «خودی» شمرده شدن آنها را تأیید کنند.
یاد گرفتن «زبان اجتماعی»، یعنی زبان همگانی مردم، کار سادهای نیست. اگر با زبان و ادبیات نسلهای گذشته، نمیگویم از هزار سال پیش، بلکه چند نسل همین صد و بیست، سی سال گذشته (۷) بیگانه مانده باشیم، مایۀ کافی برای ساده نوشتن، درست نوشتن، همه فهم نوشتن، خوش آهنگ نوشتن، گیرا نوشتن و موجز نوشتن نخوهیم داشت.
زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.
زیرنویسها:
۱- «زبان اجتماعی» : «'تابوشکنی' مدل بلژیکی: من بیناجنسام!»... «اما تا اکنون مشخص نبود که اکتساب زبان اولیه یک فرآیند انتزاعی است.»... «به نظر پژوهشگران، قرار دادن مخاطبان "مستعد تاثیرپذیری" از اخبار جعلی، در برابر مقدار کمی از اطلاعات غلط، به سازمانها در خنثی سازی ادعاهای دروغین کمک میکند.»... «آقای گاردنر میگوید "وقتی بچه بودم دردهای زیادی کشیدم که بچههایم نباید به آن سرنوشت دچار میشدند.»... «ما یهودیان اولترا ارتدکس جامعه بسیار به هم تنیدهای هستیم.»... «اینترنت نه تنها مخاطبان بسیار بیشتری برای هویت ما فراهم کرده، بلکه برداشت ما را هم از در منظر دیگران بودن عوض کرده - فرایندی (معمولا) خصوصی و صمیمی حالا به موشکافی عمومی شخصیت ما تبدیل شده...» آیا این جملهها و هزارها هزار جملههایی «چه بگویم تر» از اینها با زبان اجتماعی، زبان روزمرّۀ همگانی، زبان رسانههای جمعی نوشته شده است؟
۲- «زبان علمی»: کتابی مثلاً با موضوعی از علم فیزیک که برای دانشجویان دورۀ دکترای رشتهای از این علم نوشته شده باشد، بدیهی است که فهمیدن آن برای یک خوانندۀ بیگانه با علم فیزیک بسیار دشوار، یا حتّی غیر ممکن خواهد بود. امّا در میان مترجمانی که کتابهای علمی قابل فهم برای خوانندگان دانشگاه دیده و اهل مطالعه را «خوب» ترجمه میکردند، یکی احمد آرام بود. به چند جمله از ترجمۀ او از کتاب «پیدایش و مرگ خورشید»، تألیف «ژرژ گاموف» (*) نگاه میکنیم: «شعاع آفتاب که بر سطح برگ سبز میتابد، در مجاورت گازِ کربنی هوا، این گاز را به کربن و اُکسیژنِ گازی تجزیه میکند. اکسیژن آزاد شده به هوا باز میگردد (و به همین جهت است چون گیاهی در اتاق باشد، هوا را تلطیف میکند)، و کربن آزاد شده در تنۀ درخت به حالت ذخیره باقی میماند و آمادۀ آن است که در اجاق یا بخاری از نو با اکسیژن هوا ترکیب شود. در آن هنگام که درخت را میسوزانیم، هرگز نمیتوانیم بیش از آن اندازه انرژیای که از خورشید گرفته و در خود ذخیره کرده، از آن انرژی به دست آوریم. بنا بر این، بدون وجود خورشید امکان آن نیست که در زمان حاضر جنگلی به وجود آید، یا در گذشته چنین جنگلی به وجود آمده باشد؛ اگر خورشید نبود، هرگز زغال سنگ یا نفت در زمین ذخیره نمیشد.»
۳- «زبان فلسفی»، که در توضیح آن گفته شد که «زبان زندگی روحی و معنوی انسان است و تجلّیگاه آن در هر جامعه ای ادبیات آن جامعه است» ، یعنی شامل شعر و داستان و نمایشنامه و نوشتههای فلسفی و نقدهای نظری (theoric) در همین زمینهها: به تک گویی «هملت» در نمایشنامهای به همین نام از «ویلیام شکسپیر» به ترجمۀ موزون «استاد مجتبی مینوی» نگاه میکنیم:
«ببودن یا نبودن، بحث از این است / آیا عقل را شایستهتر آنکه /: مدام از منجنیق و تیر دوران جفاپیشه ستم بردن / و یا بر روی یک دریا مصائب تیغ آهیختن / و از راه خلاف ایام آنها را سرآوردن / بمردن، خواب رفتن، بس / و بتوانیم اگر گفتن / که با یک خفتن تنها / همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی را که جسم ما دچارش هست / پایان می توان دادن / چنین انجام را باید به اخلاص آرزوکردن / بمردن، خواب رفتن / خوابرفتن، یحتمل هم خوابدیدن / ها، همین اشکال کار ماست / زیرا اینکه در آن خواب مرگ و / بعد از آن کز چنبر این گیر و دار بی بقا فارغ شویم / آنگه چه رؤیاها پدید آید / همین باید تأمل را برانگیزد / همین پروا بلایا را طویل العمر می سازد / و گرنه کیست کو تن در دهد
در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر / وهن اهل کبر و رنج خفت از معشوق و / سرگرداندن قانون /
تجریهای دیوانی و / خواریها که دائم مستعدان صبور از هر فرو مایه همی بینند / اینها جمله در حالی که هر آنی / به نوک دشنه ای عریان حساب خویش را صافی توان کردن / کدامین کس بخواهد اینهمه بار گران بردن / عرق ریزان و نالان زیر ثقل عمر سرکردن / جز آنکه ترس از چیزی پس از مرگ /
آن زمین کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنمیگردد / همانا عزم را حیران و خاطر را مردد کرده / ما را برمیانگیزد که در هر آفت و شری که میبینیم تاب آورده / بیهوده به دامان لیاتی، جز از اینها، که واقف نیستیم از حال آنها / خویشتن را در نیندازیم / بدین آیین شعور و معرفت ما جمله را نامرد میسازد / بدین سان پوشش اندیشه و سودا / صفای صبغه اصلی همّت را به رو زردی مبدّل سازد و / نیات والا و گرانسنگ از همین پروا، ز مجرا منحرف گردیده / از نام عمل محروم میماند.»
۴- «وسایل ارتباط جمعی»، که حالا شده است «رسانههای جمعی»، در اصل ترجمۀ «Mass Media» بود. کلمۀ «Mass» در لغتنامه این طور تعریف شده است: توده، کپّه، گروه، جمع، جرم، حجم، قسمت عمده، جمعآوری گردن، «تودۀ مردم»، یعنی «عامّه»، «همگان»، و اصل آن لاتینی است به معنای «خمیر» و «خمیر کردن»، و معنی آن در قرن شانزدهم در انگلیسی به مقدار زیاد و تعداد زیاد تغییر کرد، و به مرور در ترکیبهایی مثل «mass meeting» (گردهمایی جمعی)، «mass culture» (فرهنگ اشاعه یافتۀ رسانههای جمعی)، (mass media) (رسانههای جمعی = وسایل ارتباط جمعی)، «mass production» (تولید انبوه)، «mass grave» (گور دسته جمعی)، «mass murder» (کشتار جمعی)، به کار گرفته شد. کلمۀ «Media» هم که جمع کلمۀ لاتینی «Medium» است، یعنی مقدار یا اندازۀ متوسّط، واسطه (وسیطه)، وسیله، میانجی، واسطۀ احضار ارواح.
۵- «ترابری»: این کلمه، گمانم، ساختۀ «فرهنگستان دوّم»، در دهۀ ۱۳۴۰، باشد. ملاحظه شود که چه طوری جزء اصلی آن را از گورستان تاریخ بیرون کشیدهاند و از آن مجسّمهای بیجان ساختهاند و جانشین «حمل و نقل» کردهاند: «ترابری و یا حمل و نقل به جا به جایی یا انتقال انسان، حیوان و یا کالا٬ از جایی به جای دیگر گفته میشود. این واژه از پیشوند پارسی ترا- به معنی فراسو و آنسو، و واژهٔ بری از فعل بردن ساخته شدهاست. پیشوند ترا- از پیشوندهای کهن زبان پارسی است که در پارسی باستان نیز همین گونه کاربرد را داشته است و هم معنی و همریشه با Trans در انگلیسی است. ترابری از دید واژگانی به معنی بردن به آنسوی دیگر است.» (به نقل از ویکیپدیا - دانشنامۀ آزاد)، که در واقع ترجمۀ «Transport» انگلیسی است. ریشۀ کلمۀ «port» به یونانی، لاتین، سانسکریت بر میگردد، به معنای سفر، حمل کردن، بردن. اگر در لغت سازی از گورستان تاریخ استفاده کنیم، میرسیم به استخوانهای مادر بزرگِ زبانهای سانسکریت و فارسی باستان و همۀ زبانهای اروپایی، پیش از مهاجرتهای قوم آریا، و آن وقت میتوانیم حرفهای خیلی گندهتر از اینها بزنیم.
۶- «خشتمال»های کوره پزخانههای «زحمت آباد» و همـطبقهها و همفرهنگهای آنها، زبانی زنده، و پر از تشبیه و استعاره و ضربالمثل و بدون غلطهای دستوری بسیاری از تحصیلکردگان فارسی زبان انگلیسیدان، دارند و بخشی از جمعیتِ زنده نگهدارندۀ زبان فارسیاند.
۷- یکی از این روزنامه نویسها «میرزا ملکم خان ناظم الدوله» بود که در سال ۱۲۶۸ هجری شمسی روزنامۀ «قانون» را در لندن انتشار داد و در نمرۀ اوّل آن، با نثری به «زبان جتماعی» آن زمان نوشت: «جمع کثیر از خلق ایران به چندین سبب خود را از وطن مألوف بیرون کشیده، در ممالک خارجه متفرّق شدهاند. در میان این مهاجرین متفرّقه، آن اشخاص با شعور که ترقّی خارجه را با اوضاع ایران تطبیق میکنند، سالها در این فکر بودند که آیا به چه تدبیر میتوان به آن بیچارگان که در ایران گرفتار ماندهاند، جزئی امدادی برسانند. پس از تفحّص و تفکّر زیاد بر این عقیده متّفق شدند که به جهت نجات و ترقّی خلق ایران بهتر از یک روزنامۀ آزاد هیچ اسباب نمیتوان تصوّر کرد (نمرۀ اوّل روزنامۀ قانون، رجب ۱۳۰۷) ۱۲۶۸.
* - «ژرژ گاموف» (George Gamow) فیزیکدان و کیهان شناس روس تبار آمریکایی (۱۹۶۸-۱۹۰۴)، با نام اصلی «Georgiy Antonovich Gamov » مؤلف بیش از ده کتاب علمی به زبان ساده و به همان تعداد کتابهای علمی دانشگاهی است.
































