نامهای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

- نویسنده, علیزاده طوسی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
فرهنگ زبان، لغتنامه نیست
سلام بر همۀ فارسی زبانها و فارسیدانهای سراسر دنیا. در صحبت از زبان به اینجا رسیدیم که ما فارسی زبانهای امروزی، به جای نشستن و با «لغت سازی» عِرض خود بردن و زحمت مردم داشتن (۱)، نیاز به یک «پژوهشگاه گذشته شناسی فرهنگ زبان فارسی» داریم. البتّه در اینجا منظور از «فرهنگ زبان فارسی»، چیزی به مفهومی که به آن لغتنامه، یا قاموس، یا مُعجَم میگویند، نیست.
کلمۀ «فرهنگ» در لغتنامههای فارسی به ادب، دانش، علم، معرفت، دانایی، هشیاری، وقار، و مجموعۀ علوم و معارف و هنرهای یک قوم تعریف شده است، و شاعران و نویسندگان فارسی زبان از دیرباز آن را در قلمرو معنی با کلمههایی مثل کمال، صیانت (۲)، دانش، خردمندی، رای، شایستگی، هوش، هنر، پرهیز(۳)، عقل، علم، حکمت، اندیشه (۴)، تدبیر (۵)، و مانند اینها همراه کردهاند، و اهل زبان و معنی به طور کلّی از کلمۀ «فرهنگ» مجموعۀ آموختهها و دریافتهها و اندیشیدهها و باورها و آرمانها و کردارهایی را به ذهن میآوردهاند که نمودار معنویت یک انسان والا (۶) میدانستهاند.

منبع تصویر، Getty Images
کلمۀ «ادب» که در بیشتر لغتنامهها اوّلین کلمهای است که در تعریف «فرهنگ» میآید، در بر دارندۀ معنایی است در اساس و جوهر «آموختنی»، به این معنی که طبیعت آن را به طور «غریزی» در وجود انسان به کار نگذاشته است، امّا آموختن آن به تمامی «درس دادنی» و «درس گرفتنی» نیست. آنچه که میتوان برای «فرهنگ دار شدن» در «درسکده»ها (۷) آموخت، آشنا شدن با «اسباب» فکر و فرهنگ است. بسیار و بسیارند در هر جامعهای کسانی که در آشنایی با اسباب «فکر» و «فرهنگ» بالاترین درجۀ دانشگاهی را دارند، امّا با این «اسباب» ، در سیر و نظاره و تأمّل و دریافت، در زندگی اجتماعی، ذرّهای «فرهنگ» حاصل نکردهاند، و تحصیل خود را بیحاصل رها کردهاند.
کلمۀ «فرهنگ»، با معنی «ادب»، که در زبان انگلیسی با کلمۀ «کالچر» (culture) معرّفی میشود، و در بیشتر زبانهای اروپایی با آن همریشه است، در اصل از کلمۀ لاتینی «کولتورا» (cultura) گرفته شده است، به معنای «کشت» در زمین و «کشتاورزی» کردن (۸) ، که از آن معنی مجازی تربیت شدن از طریق آموزش را گرفتهاند. در اوایل قرن نوزدهم میلادی کلمۀ «کالچر» به معنای «جنبۀ فکری و معنوی تمدّن» به کار رفت و چند دهۀ بعد به «مجموع آداب و رسوم و دستاوردهای یک قوم، یا ملّت» هم گفته شد (۹).

منبع تصویر، Getty Images
خلاصه آنکه کلمۀ «فرهنگ» با همۀ این معنیهایی که در سیر تحوّل و ترقّیِ جامعههای انسانی به خود گرفته است، در واقعیت یک «لفظ» است و به خودی خود نمیتواند مدّعی هیچ معنایی باشد. این «جامعۀ زبانی» یک ملّت است که همۀ جنبههای متحوّل و مترقّی زندگی خود را در سیر زمان و تاریخ به «حافظۀ زبانی» خود میسپارد.
بنابر این، آنچه در طول عمر دراز زبان فارسی، مخصوصاً در چهارده قرن گذشته که دورۀ «فارسی جدید» بوده است، به «حافظۀ زبانیِ» جامعۀ فارسی زبان سپرده شده است، مجموعۀ «لفظها» یا «لغتهایی» نیست که با ترتیب الفبایی در یک کتاب با عنوان «لغتنامه» یا هر عنوان دیگری گرد آورده میشود، بلکه فرهنگی است که با این لفظها در حافظۀ تاریخی ملّت، در فصلهای متوالی و مرتبط، ثبت شده است.
حالا شمای یکی از افراد نسل جوان امروزی، اگر خبری از «فرهنگ زبان فارسی» نداشته باشی، و از زندگی فرهنگیِ دورۀ هزار و چهارصد سالۀ اخیر عمر دراز جامعه در «متن زبان فارسی» بریده شده باشی، زبانی که تو با بیرون کشیدن «الفاظ» از لغتنامههای عالم و از کارگاههای لغت سازی رسمی و شخصی، با آن حرف بزنی و بنویسی، با همۀ شباهتهای لفظیای که با «صورت» زبان فارسی دارد، در «سیرتِ» خود زبان فارسی نیست.
زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.
۱- «عِرض خود بردن و زحمت مردم داشتن» یاد آور این بیت از یک غزل حافظ شیرازی است، که میگوید: «ای مگس، عرصۀ سیمرغ نه جولانگه توست، / عِرض خود میبری و زحمت ما میداری!» کلمۀ «عِرض» به چندین معنی به کار میرود، از آن جمله آبرو، شرف، ناموس.
۲- نمونۀ کمال و صیانت از سنایی غزنوی: «ای دو عالم گرفتهاندر دست / به کمال و صیانت و فرهنگ.»
۳- نمونۀ دانش، خردمندی، رای، شایستگی، هوش، هنر، پرهیز از فردوسی طوسی: «پس آگاهی آمد سوی اردوان / ز فرهنگ، وَ ز دانش آن جوان...» ؛ «به مرد خردمند و فرهنگ و رای / بود جاودان تخت شاهی به پای...»؛ «به بالا و دیدار و آهستگی / به فرهنگ و رای و به شایستگی...»؛ «گرانمایه را نام هوشنگ بود / تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود ...»؛ «خداوند فرهنگ و پرهیز و دین / از او باد بر شاه روم آفرین.»
۴- نمونۀ عقل، علم، حکمت، اندیشه از مولوی بلخی: «دشمن عقل که دیده ست کز آمیزش او / همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شویم...»؛ «دانش و دانا حکیم و حکمت و فرهنگ ما / غرقه بین تو در جمال گلرخی، دُردانهای...»
۵- نمونۀ تدبیر از وحشی بافقی: «برون آری به تدبیر و به فرهنگ / رواق و منظر و ایوانی از سنگ ...»
۶- «انسان والا» در این گفتار با معنایی نه عیناً، بلکه نزدیک به معنای «انسان کامل» در نزد عارفانی مثل «عزیزالدّین نسفی» ایرانی و به معنای «اَبَر انسان» (Übermensch) در نزد فیلسوفانی مثل «فردریک نیچۀ» آلمانی به کار رفته است.
۷- کلمۀ مرکّب «درسکده» کلمههای مربوط به محلّ آموزش هر چیز در هر مرتبهای را شامل میشود، از مکتب و حوزۀ علمیه گرفته تا دبستان و دبیرستان و دانشگاه و غیرهم و نظائرهم .
۸- مخصوصاً به جای «کشاورزی» کلمۀ «کشتاورزی» (کشت+ ا + ورز+ی) به کار رفته است تا اصل این کلمه را که از «کشتن» (کاشتن) و «ورزیدن» است، نشان بدهد.
۹- برای ریشه یابی کلمۀ «culture» می توانید به وبسایت www.etymonline.com مراجعه کنید.
































