صد زن؛ بینظیر علیزاده نقاش تاجیک: هنوز در ابتدای راهم

منبع تصویر، B.Alizadeh
نخستین کارم این بود که میخواستم در زادروز پدرم برای او ارمغانی از زحمت خود بیاورم. اما چه و چگونه؟ یادم میآید هنگامی که در صنف (کلاس) پنجم درس میخواند، رسمی (نقاشی) کشیدم بسیار ساده و کودکانه و پدرم را با آن تبریک گفتم. خرسند شد و آن "اثر" مرا میان دفترهای خود گذاشت.

منبع تصویر، B.Alizadeh
از همان روز شروع کردم. گل میکشیدم. میخواستم گلها را بیشتر ببینم. به هر گلی توجه میکردم. فارغ از درسها کارم گلکشی بود. معلم "گیاه شناسی" به گلهای کشیدهام بهای اعلی (نمره خوب) میداد...

منبع تصویر، B.Alizadeh
تا آنکه زادروز پدرم آمد و میخواستم ارمغانی از زحمت خودم را آورم (به او هدیه کنم). اما چه میتوانستم بکنم؟ روزنامهام (نقاشیهای روزانهام) با بهای اعلی ارمغان همهروزه من بود. دیگر چه می توانستم برای زادروز پدرم آورم؟
چند روز این سؤال آرامم نگذاشت و... پنهانی نشستم و نقاشی پدرم را تصویر کردم (کشیدم). آن را به مادرم نشان دادم. مادرم خرسندانه نقاشی را نگاه کرد و عیبهای آن را نشانم داد، تا اصلاح کنم. نقاشی آماده شد و من آن را در زادروز پدرم ارمغان آوردم. خرسندی پدرم را از نگاههایش درک میکردم و به خود میبالیدم.

منبع تصویر، B.Alizadeh
البته، تصویر مادرم را نیز - و در کنارش طفلی خودم (دوران کودکیم)- میان حالهای از رنگها آوردهام (نقاشی کردم) ... اما بهانه و کوشش من برای کشیدن چهرهها- زادروز پدرم بود. تا آن روز به خود باور نداشتم که میتوانم چهره آدمها را ترسیم کنم.
روز دیگر هرچه ادبیات درباره رسامی و نقاشی بود، هرچه قلم و رنگ بود، پدرم از مغازه برایم آورد. کتابهایی به فارسی و روسی.
با هر تصویر (نقاشی) تازه، پدرم مرا روحبلند (تشویق) میکردند . مادرم چون همیشه کمبودهای نقاشیها را نشانم میدادند (اگرچه رسام یا نقاش نیستند).
من نقاشی را پیش معلم یا در مکتبی نخواندهام، اما همیشه در خوابم رنگ میبینم.

منبع تصویر، B.Alizadeh
همیشه به رنگها نگاه میکنم و رنگها با من سخن میگویند... نمیدانم این چه حالتی است. همیشه میگویم، کاش استعداد نویسندگی میداشتم... کاش میتوانستم آنچه را که با رسم (نقاشی) بیان نمیشود، بنویسم...

منبع تصویر، B.Alizadeh
من اکنون میخواهم آن صبحی را تصویر کنم که خانواده ما از وطن رفت. میخواهم اندوه آن صبح غمانگیز را بیان کنم. چشمهای از بیخوابی سرخ شده و از غم فرورفته پدرم را که حس میکنم با چه عذابها وطن را ترک میکرد. اشکهای مادرم را در راه...

منبع تصویر، B.Alizadeh
میخواهم آن حس سنگین خود را از آن صبح با ترکیبی از رنگها و کلمه ها بیان کنم که وجودم را با غم پیچیده بود: ما از وطن میرویم... ما به کجا میرویم؟ ما چند سال وطن خود را نمیبینیم؟...

منبع تصویر، B.Alizadeh
میخواهم اشکها را تصویر کنم که در هر قطره آن مصیبت یک خانواده طوفان میکند...
اما هنوز در ابتدای راهم...

منبع تصویر، B.Alizadeh
پدرم مرا تشویق میکند و مادرم لغزشهای قلمم را با نرمی اصلاح میکند.

منبع تصویر، B.Alizadeh
فکر می کنم همه کارها و پیشهها دشوارند. نقاشی دشوارترین آنها است. زن و مرد بودن هنرمند شاید اهمیتی ندارد. جز این که بار زندگی شاید به زن امکان کمتری برای رسیدن به کارهای هنری میدهد. در نقّاشی زنان نازکی و لطافت آشکار است. مثلا، در کشیدن موی سر حس میشود که موقلم (قلممو) در دست مرد است یا زن...

منبع تصویر، B.Alizadeh
بینظیر علیزاده، زاده شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان است. در خانواده شاعر، نویسنده و روزنامهنگار اسفندیار نظر به دنیا آمده است. ماه آوریل سال ۲۰۱۶ خانواده شان به آلمان هجرت کرد. اکنون در آلمان زندگی میکند. دانش آموز کلاس ۱۰ دبیرستان اِرنِست بارلاخ است.

منبع تصویر، B.Alizadeh

منبع تصویر، B.Alizadeh































