تحقیق مشترک درباره سید زادگان تاجیکستان

"اگر ادعای همه خانواده هایی که در تاجیکستان خود را به پیامبر پیوند میدهند باور کنیم، پس چه کسی در اینجا "از خون سیاوش" است؟" این سخنان را به طور شوخیآمیز سیّداحمد قلندر، محقّق تاجیک، در ارتباط با پژوهشی که درباره “سیدزادگان تاجیکستان” انجام داده است، میگوید.
مرکز پژوهشی موسوم به "سپهر" در تاجیکستان در همکاری با بنیاد علوم انسانی فرانسه در باره خانوادههای سیّدزاده در این کشور طی چند سال اخیر تحقیقاتی انجام میدهد.
در آسیای میانهخانواده هایی که به باور مردم شجره شان به پیغمبر اسلام و خلفای راشدین میرسد، با نامهای “ایشان”، “خواجه”، “تور” و “سید” معروفند.
در تاجیکستان برای این خانوادهها بیشتر نامهای “توره” و “ایشان” معمول است - مفاهیمی که به گفته حمزه کمال، محقّق دیگر سادات در تاجیکستان، برای سیّدزادگان ایران و افغانستان معمول نبوده است.
"طبقات قدسی"
امّا قبل از این، که موضوع واقعی یا غیرواقعی بودن تعلّق افراد به طبقه سیّدزادگان یا سادات در تاجیکستان بپردازیم، باید ببینیم که “اشانها”، “سیدها”، “خو اجه ها” یا “تورها” کی هستند و این اصطلاحات با هم چه تفاوتی دارند؟

در این باره حمزه کمال که در این موضوع رسالهای تهیه کرده و بر اساس آن در دانشگاه ملّی تاجیکستان درس شجره شناسی را رایجاد کرده است، چنین حکایت میکند: "سیّدها یا سادات آنهایی را میگویند که از خانواده پیغمبر هستند، نه از خانواده خلفا. هر کس که از خانواده خلفا به سیّدی رسیده یا از اهل سادات شده، پیوند نکاحی با خانواده حضرت علیو همسرش فاطمه دارند."
به گفته او واژه سیّد، عربی بوده و قبلاً فقط به معنی پیشوای قبیله به کار میرفت. بعداً پیغمبر را سیّد گفتند و بعداً این لقب به اولاد وی ملحق شد؛ و خواجه واژه پهلوی بوده و به معنای کدخدا یا سرور خانواده است. در آسیای میانهاین واژه به دو طریقت صوفیها - نقشبندیه و قادریه ربط گرفته است.
خواجهها در قرن 13 نفوذ خیلی زیادی پیدا کردند، چون آنها مریدها و دارایی زیادی داشتند و میتوانستند حکومت سلاطین دور را زیر سؤال ببرند. حاکمان دور برای نگهداری نفوذ خود کوشش میکردند با خواجهها رابطه خویشاوندی پیدا کنند.

شجره برخی از خواجهها توسط مادر یا پدرشان به سیّدها میرسید، امّا آنها به نسب نه، بلکه کرسی نامه شان (شجره نامه) ارج بیشتر میگذاشتند. به این طریق، در میان خواجهها، سیّدزادههای منسوب شده و سیّدهای ارشاد شده (سیده هایی که این لقب را کسب کرده اند) نیز هستند.
ایشان (یا اویشان)، که ضمیر شخص سوّم جمع است، در زمان خواجه احرار ولی به عنوان لقب یکی از طبقات روحانی در آسیای میانه مستعمَل شد. این را هم به سیّدها و هم به خواجگان میگفتند، چون برای احترام اسم سادات و خواجهها را نمیگرفتند. امروز برخیها فکر میکنند که لقب “ایشان” فقط مربوط به سادات است، امّا این را به خواجهها هم میگویند.
تورهها نیز به طبقهای از مردم در شمال تاجیکستان گفته میشود که آنها نیز سیّدزاده محسوب میشوند. تاریخاً، نخست به قانون و سنّتهای چنگیزخان “توره” میگفتند. مثلاً، به قانونها و فرمانهای این رهبر مغول "توره چنگیزخانی" میگفتند. امّا در زمان تیمور این کلمه سیر معنی کرد و میرزاها یا دبیران را نیز "توره" میگفتند.
در زمان منغیتیها در نیمه دوّم عصر 18 خانزاده هایی را که هنوز به مقام خوانی نرسیدهاند، “توره” میگفتند. ولی در نیمه دوّم عصر 19 واژه "توره" معنی تقدّسی گرفت.
این در زمانی اتّفاق افتاد که منغیتیها کوشش کردند توسط پیدا کردن رابطه خویشاوندی با خواجهها و سیّدها پایههای حکومت خود را قوی کنند. آنها میدانستند، که اگر خواندانشان مقام تقدّسی بگیرد، مردم علیه آنها قیام نمیکنند.
رسیدن سیّدها به تاجیکستان

فریدون هادیزاده، که شجرهاش به سیّدها میرسد، میگوید سیّدها در همه دور و زمان تحصیلکرده و ضیایی بودند
محقّقان مرکز “سپهر”، که در این باره پژوهشی گستردهتر انجام میدهند، ظرف شش سال “کوه به کوه، پشته به پشته سندها، شجرهنامهها یا نسبنامهها را جسته و آموختهاند، برقرار کردهاند و با اسناد تاریخی مقایسهکردهاند، تا به تاریخ سیّدزادگان این کشور روشنی اندازند.
سیّداحمد قلندر، پژوهشگر این مرکز، میگوید که آنها توانستهاند “سیدزادگان” تاجیکستان را به سه گروه “انتسابی”، “اکتسابی” و “تقلّبی” جدا کنند.
سیّدزادگان انتسابی رابطه خونی با پیامبر اسلام داشته، گروه اکتسابی توسط دریافت نامههای ارشادی این عنوان را به خود اختصاص دادهاند. آنها معمولاً به مناطقی، که اسلام در آنجا کمتر گسترش یافته بود به عنوان وکیل و نماینده فرستاده میشدند و مردم را به دین دعوت میکردند.
گروهی از سیّدزادهها هم وجود دارد که به گفته پژوهشگران، نسب نامههای آنها جعلیست. این نسب نامهها زمانی برای دریافت امتیازات ویژه برای سیدزادهها ساخته شدهاند.
بر اساس پژوهش کارشناسان، خانوادهایی، که در تاجیکستان با اولاد پیامبر پیوند خونی دارند، به چهار دودمان تعلّق دارند. آنها از نسل سیّدزادگان-مخدوم اعظم، طاهر صدر، میرسّید علی همدانی و امام ربّانی بودهاند.
"شجرهنامههایی جعلی"
سیّداحمد قلندر، محقّق مرکز "سپهر"، میگوید حالا سیّدها در نقاط مختلف دنیا از عربستان و افریقا تا چین، ایران و آسیای میانه، تا حوزه رودخانه ولگا و قفقاز به سر میبرند.
به گفته وی، سیّدزادگان به مناطق امروزی تاجیکستان عمدتا برای تبلیغ اسلام فرستاده شده بودند.

آقای قلندر میگوید: "از آن زمان تا حالا سیّدزادگان در این منطقه وجود دارند، هرچند در زمان شوروی سخت تعقیب شدهاند."
وی ادّعا میکند که آرشیوهای تاریخی حاکی از فرمانهای ویژه دولت شوروی در باره تعقیب و ریشهکن کردن نفوذ سیّدزادهها در میان مردم است.
ولی پس از فروپاشی شوروی برخی از خانوادههای به اصطلاح "سیدزاده" یا "اشان" دوباره در میان مردم نفوذ گستردهای پیدا کردهاند یا لااقل در مورد شجره خود فخرفروشی میکنند.
مرکز پژوهشی “سپهر” در تحقیقات حدود ششساله خود خواسته است مشخّص کند که کدام خانوادهها، که ادّعای سیّدی میکنند، واقعا با پیغمبر اسلام پیوند دارند.
نتایج مقدّماتی این تحقیقات حاکیست که در تاجیکستان خانوادههای زیادی هستند که این لقبها را به طور جعلی به خود اختصاص دادهاند. امّا سیّدزادگانی هم از چهار دودمان فوقالذکر هستند، که با خانواده پیامبر اسلام ارتباط خونی دارند.
سیّداحمد قلندر میگوید: "پس از شکست شوروی مردم به اسلام برگشتند، اسلامگرايی کردند، برخیها اسلام زدایی کردند و یا گروههایی اسلامبازی هم کردند و تعداد زیادی در ظرف پانزده سال اخیر خود را “ايشان” خواندند."
وی میفزاید: "اینها از کجا سبزیدند؟ مگر واقعا از جمله سادات هستند، یا مانند شخصان تصادفی، که در زمان ما دیپلم می خرند، برای خود سند ساختهاند؟ ما در تحقیق خود به این سؤال پاسخ میجوییم."
بازگشت جایگاه و نفوذ سیّدها
پس از فروپاشی شوروی تعدادی از خانوادهها شجرهنامههای سیّدزادگی و یا مرشدی خود را آشکار کردهاند. برخیها نسب نامههای خود را در دست دارند، ولی برخیها شجرهنامههای خود را در دوران شوروی از دست دادهاند.

حمزه کمال میگوید برخی از سیّدزادهها، که در دوران شوروی سخت ضربه خورده و یا تغییر کسب کردند، فرزندانشان دیگر تعلیم اسلامی ندیده و حالا بیشتر به اصطلاح “هل گوش” هستند. تنها شنیدهاند، که گذشتگانشان کی بودهاند و خود در راه مذهب نیستند، در حالی که برخی دیگر دوباره به مذهب روی آوردهاند.
مثلاً، شجره رسول هادیزاده، دانشمند تاجیک، به گفته سیّداحمد قلندر به خانواده سیّد مخدوم اعظم میرسد. فریدون هادیزاده، فرزند رسول هادیزاده میگوید، که از سنّتهای مهمّ سادات اندوختن دانش بوده است، که خانواده آنها تا امروز آن را نگاه داشته است.
وی میگوید: "سادات در همه زمانها ضیائیان جامعه بودهاند. آنها به اندوختن دانش اهمّیّت ویژه قائل بودند. در خانواده ما این سنّت همیشه پایدار است. سنّتهایی به مثل ازدواج در دایره سیّدزادگان امروز دیگر مطرح نیست، امّا هیچ یک از فرزندان ما تا زمانی، که تحصیل بهتر و پُرّه را نگیرد، ازدواج نمیکند."
به نظر میرسد که پس از استقلال تاجیکستان در این کشور فرزندان سیّدزادگان ارشادی در راه تبلیغ شریعت و طریقت بیشتر فعال شده و نفوذ بیشتری پیدا کردهاند.
ایشان نورالدينجان، برادر اکبر تورجانزاده از جمله سیّدزادههای اکتسابی یا ارشادشده بوده است، که از پیشوایان بانفوذ مذهبی در تاجیکستان امروز است.
ایشان عبدالخلیل که خانوادهاش با راه ارشاد به سیّدی رسیدهاند، پیشوای طریقت قادریه در تاجیکستان است و مریدهایش از کشورهای مختلف آسیای مرکزی هستند. برخی از اعضای خانواده او در دوره شوروی مورد تعقیب و قتل قرار گرفتهاند.
تصوّف در حصار
ایشان عدالخلیل میگوید: "تعریخ گواه است، که همه خانوادههای سیّد را در سالهای “سرکوب استالینی” در دهه سی قرن گذشته “بدرغه” (تبعید) کردند."
خواندان ایشان عبدالخلیل به استاوروپل، واقع در قفقاز شمالی، بَدَرغه (تبعید) شده بود و به گفته او، “تنها عدّه کم آنها به تاجیکستان برگشتند.”

خود ایشان عبدالخلیل سال 1940 در قفقاز شمالی در زمان “بدرغه” به دنیا آمده است. وی در سن هشت سالگی به تاجیکستان برگشت.
وی میگوید: "ما شکر میکنیم که گذشتگان ما در زمان شوروی مخفیانه هم که باشد، طریقت را پیش بردند. طریقه ما طریقه مولانای روم است."
مریدان ایشان ابدوخلیل در محفل خود برای نماز حلقه میزنند، محافل ذکر و مولوی خوانی و رقص برپا میکنند.
در پاسخ به این سؤال، که امروز او رسالت خود را در چه میبیند، ایشان ابدوخلیل گفت: “استواری حکومت در استواری طریقت است، زیرا جامعهای، که در آن طریقت استوار باشد، آرام و باثبات است.”
وی در تقویت سخنانش گفت: "افتاب را به دامن پوشیده نمیشود و من افتخار دارم، که در زمان جنگ داخلی هیچ یک از مریدان من موی یک مؤمن را نکنده است، وهّابی نشده است و دست به سلاح نزده است و به مال کسی دست دراز نکرده است."
خانواده ایشان عبدالخلیل در گذشته زمینهای فراوان داشته و از ثروت زیادی برخوردار بوده است. محل زیست وی امروز در منطقه حصار است. خانهای بزرگ و عادی در میان دو رودخانه سرشار از آب که در پس منظرش کشتزار فراخ و کوههای سبز را میتوان دید.
گروهی از مریدان جوان او، که عرقچین (طاقیهای سفید) به سر دارند، در حیات (حولی) این خانه و گروهی به ساختن مسجد، در کنار آن، خاموشانه مشغول کارند.
آنها با زایران خوشمعامله هستند و زنها را به درآمدگاهی جداگانه از مردان گسیل میکنند. برای مردان مهمانخانهای دوطبقه با ایوان بزرگی برای نمازگزاری نیز موجود است.
سادات و برهمنان هندی
بسیاریها در تاجیکستان از طبقات اجتماعی رایج در هند که به آن "کاست" گفته میشود و از آیین هندوان منشأ میگیرد، کماکان خبر دارند.

با شنیدن واژه "کاست" معمولاً تصویر "کودکی میگشت با قوطی خود، در خیابان لب بهر کبود" از قصّه "سیاه هند" میرزا تورسونزاده در ذهنمان پیدا میشود.
ممکن است این سؤال مطرح شود، که چه نسبتی میان طبقهبندی کستی در هند، که امروزها رسماً منسوخ شده و در عمل وجود دارد و طبقات اسلامی سادات و ایشان و خواجگان موجود است؟
برخی از جامعشناسان معتقداند، که طبقهبندی “سیدها”، “خواجه ها”، “ايشانها” و “توره ها” به کسته یا سیستم طبقاتی رایج در هند شبیه است.
در آیین هند و کاست ها یا طبقات اجتماعی عمدتا از چهار گروه برهمنها (روحانیان)، کشتریهها (ارتشیان)، ویشیها (بازرگانان) و شدرهها (کارگران) عبارت است، که در داخل خود به زیرطبقههای زیاد دیگری تقسیم میشود.
بر اساس باورهای رایج در آیین هندویسم، در سیستم کاست گروه اوّل از نظر اعتبار و امتیاز از دوّم بالاتر است، دوّم بر سوم و سوم بر چهارم برتری دارند.
این سلسله مراتب به خاطر باورهای تبعیضآمیز و قدمت آیین هندی طول قرنهای متمادی شکل گرفته، ولی اکنون از نظر قانونهای سیکولار و ارزشهای بشری امروز محکوم و نکوهیده است.

در تاجیکستان و کشورهای دیگر آسیای میانههم اگر چه برخی مردم و علمای اسلامی احترام به سیّدزادهها را به خاطر پیوند خونییشان با پیمبر قبول دارند، ولی برخ دیگر این سیستم طبقاتی را، که طی قرنها شکل گرفته است، با سرشت اسلام بیگانه میدانند.
جامعشناسان تحقیقات گستردهای در باره کستههای هندی و طبقهبندیهای دیگر اجتماعی در جهان انجام دادهاند. ولی به نظر میرسد، که پژوهشهای فراگیری در مورد طبقات یا مراتب روحانی در جامعههای مسلمانی انجام نشده است.
به نظر میرسد، که هدف تحقیقات مرکز پژوهشی “سپهر” در باره سیّدزادههای تاجیکستان تنها عبارت از جستجو در زمینه سیر تاریخی سادات و تحقیق نسبنامههای آنان و جدا کردن شجرهنامه اصیل از جعلی بوده، ولی از نظر جامعشناسی به این موضوع کمتر پرداخته میشود.
در همین حال، بینشهای طبقاتی و تبعیضآمیز و افتخار به آبا و اجداد در بسیاری از جوامع در هر دور و زمان رایج بوده و مثلاً، عبدالرحمان جامی در باره شخصی، که از او میخواست شجرهاش را تأیید کند، این بیت را نوشته است:
آن را، که بود نور نبی در بشره،
حاجت نبود به طول و عرض شجره...































