سکوت معنادار اسرائیل نسبت به وقایع سوریه

منبع تصویر، AFP
- نویسنده, حبیب حسینی فرد
- شغل, کارشناس مسائل بین الملل
- منتشر شده در
اعتراضهای کنونی در سوریه اگرچه یکی از دشمنان اسرائیل را نشانه رفته، اما سکوت کنونی در اسرائیل، نشانه ای از پیچیدگی و تناقضات تحولات منطقه برای این کشور است.
اواخر اسفندماه که موج ناآرامیها در منطقه به سوریه هم سرایت کرد، برخی از مقامهای اسرائیلی بلافاصله واکنش نشان دادند. آویگدور لیبرمن، وزیر خارجه تندرو این کشور خواهان آن شد که جامعه جهانی با رژیم اسد نیز همچون رژیم قذافی رفتار کند.
اما اندکی بعد سکوت در قبال رویدادهای سوریه به رویکرد غالب در میان مقامها و نهادهای رسمی اسرائیل بدل شد. برخی از رسانههای اسرائیل نوشتند که دولت موکداً به همه اعضا و نهادهای خود دستور داده که از این سیاست تخطئی نکنند.
نگرانی مشترک در برابر دو همسایه متفاوت
اسرائیلیها در برابر سقوط حسنی مبارک در مصر تا به آخر نگاه بدبینانهای داشتند و هنوز هم کم وبیش دارند. نگرانی آنها این بوده که با رفتن مبارک، یک متحد سی ساله که تمام و کمال به قرارداد صلح کمپ دیوید پایبند بوده را از دست بدهند.
این بیم وجود داشته که هر ترکیب دیگری که در مصر قدرت را در دست بگیرد، اعم از نیروهای اسلامی یا غیراسلامی، نقش این کشور در ایجاد ثبات و امنیت در مرزهای جنوبی اسرائیل یا تاثیر "مهارکننده" و "متعادلساز" آن بر نیروهای فلسطینی و بر مذاکرات صلح کمرنگ شود یا حتی روندی معکوس به خود بگیرد.
در سوریه اما رژیمی حاکم است که از سال ۱۹۴۸ در موقعیت جنگی با اسرائیل به سر میبرد و به ویژه مناقشهاش با این همسایه جنوبی بر سر بازپسگیری ارتفاعات جولان پیوسته منشا تنش بوده است.
سکوت؛ هم تاکتیک هم استراتژی؟

منبع تصویر، BBC World Service
دولت بشار اسد از نگاه زمامداران اسرائیل دوست همه دشمنان این کشور است؛ پیوندهای گستردهای با حکومت ایران دارد، یار و یاور حزبالله در لبنان است و پناهگاهی برای اقامت و تحرکات رهبران تبعیدی اکثر گروههای تندرو فلسطینی به شمار میرود.
با توجه به این عوامل، تضعیف یا سرنگونی حکومت بشار اسد در سوریه قاعدتاً باید موجب خشنودی اسرائیل شود اما سکوت ممتد دولت و مقامهای اسرائیلی در برابر رویدادهای همسایه شمالی خود لزوماً بیانگر چنین رضایتی نیست.
در نگاه اول، سکوت اسرائیل میتواند ناشی از این نگرانی باشد که حکومت سوریه هر گونه موضع گیری مقامهای اسرائیلی را پشتوانهای برای ادعای خود در بارهی نقش خارجی در رویدادهای این کشور معرفی کند و از آن برای توجیه سرکوب بیشتر معترضان استفاده کند.
استناد به همین "دخالت خارجی" در شرایطی حتی میتواند از سوی دولت اسد به دستاویزی برای گرمکردن تنور مناقشه سرد میان دو کشور بدل شود و فضای مساعدتری برای سرکوب اعتراضهای داخلی به وجود آورد.
اما به نظر میرسد که سکوت اسرائیل در قبال تحولات سوریه ناشی از تاملات و تدبیرهای درازمدتتری است. به عبارت دیگر، اسرائیل سود برافتادن حکومت خاندان اسد در سوریه را بیشتر از زیانها و تبعات احیاناً تهدیدآمیز آن نمیبیند و از این رو، خویشتنداری و سکوت آن بیش از ملاحظات تاکتیکی به تاملات راهبردی مربوط میشود.
گزینههایی نه لزوماً بهتر
با توجه به ساخت و بافت قومی و مذهبی سوریه، یکی از وضعیتهایی که میتواند در پی تشدید اعتراضهای جاری به وجود آید بروز حالتی از جنگ داخلی در این کشور است. این وضعیت شاید در مرحلهی اول سوریها را به خود مشغول کند و مناقشه با اسرائیل در سایه قرار گیرد، وضعیتی که ظاهراً برای اسرائیل کم و بیش بهتر از وضعیت کنونی است. اما تجربه جنگ داخلی در لبنان و قوتگرفتن نیروهایی مانند حزبالله میتواند در سوریه نیز به این یا آن شکل تکرار شود و برای اسرائیل وضعیتی نامطلوبتر از بر سرکارماندن حکومت اسد به وجود آورد.
گرچه در پی سرکوب سنگین اخوانالمسلمین سوریه در سال ۱۹۸۲ این گروه سیاسی به شدت تضعیف شده، اما در اعتراضهای کنونی برخی شعارها آشکارا رنگ و بوی مذهبی دارند و مخالفت محافل سنی را با تسلط اقلیت علوی بر ساختارهای حکومتی بازتاب میدهند.
حکومت خاندان اسد البته بیش از رنگ و رو و گرایش مذهبیاش به سکولاربودنش شاخص است و صرفنظر از کردها، برخی از اقلیتها مانند مسیحیها در قیاس با سایر کشورهای منطقه وضعیت بهتری داشتهاند، امری که در غرب هم کموبیش آن را ستودهاند.
اما محافلی در میان قبایل سنی سوریه عرفیگرایی حکومت اسد را با گرایش علوی آن در ارتباط میبینند و با هر دو مخالفند. فرادستی این نیروها در ارتباط با بقایای اخوانالمسلمین پس از سرنگونی احتمالی حکومت اسد، لزوماً وضعیت بهتری را برای اسرائیل به وجود نخواهد آورد.
مطلوبترین وضعیت برای سوریه پس از اسد، گذار به یک نظام نسبتاً دموکراتیک است. اما یک نظام دموکراتیک معمولاً یک نظام متکی بر ائتلافهاست و میانگین گرایش نیروهای درون آن که نمیتوانند به افکار عمومی بیاعتنا باشند، لزوماً بهتر از موضع کنونی دولت اسد نسبتاً به اسرائیل نخواهد بود.

منبع تصویر، Reuters
علاوه بر این، یک رژیم دموکراتیک در سوریه از وجهه و اعتبار بینالمللی بیشتری برخوردار خواهد بود. در چنین وضعیتی این استدلال همیشگی اسرائیل که در دریایی از رژیمهای استبدادی گرفتار شده و با چنین رژیمهایی، صلح پایدار دشوار است، کمرنگ خواهد شد.
به عبارت دیگر، سوریه نسبتاً دموکراتیک با اتکا به اعتبار افزایشیافته بینالمللی خود در پیگیری مطالباتش نسبت به ارتفاعات جولان و فشار بر اسرائیل اهرمهای مساعدتری را در اختیار خواهد داشت.
جابهجایی احتمالی محورها
در دهههای گذشته نوع نگاه و مناسبات متفاوت سوریه و مصر با اسرائیل باعث شکاف میان این دو کشور بوده و هر دو کشور را به یارگیریهای منطقهای و بینالمللی متناقضی سوق داده است.
تحولات دموکراتیک در سوریه بعید نیست که اتحاد میان این کشور و ایران را هم بلاموضوع کند و بر بستر شرایط جدیدی که در مصر بهوجود آمده محور دمشق- قاهره را شکل دهد. چنین محوری میتواند در خدمت ایجاد جبهه (عربی) منسجمتری برای فشار بر اسرائیل به سود حل صلحآمیز مناقشات منطقه قرار گیرد.
اظهارات محمد حسین طنطاوی، وزیر دفاع مصر در اواخر اسفند گذشته دائر بر تلاش این کشور برای برقراری بهترین رابطه با سوریه میتواند در پی تحولات احیاناً مثبت در سوریه زمینه عملی بیشتری بیابد.

در مجموع، اسرائیل در دهههای گذشته در سیمای حکومت خاندان اسد "دشمن قابل اعتمادی" را دیده که رفتار و رویکردهای آن قابل پیشبینی بوده است.
فرادستی نظامی و استقرار سیستمهای فوق پیشرفته نظارت و مراقبت در ارتفاعات جولان که دمشق را از ۶۰ کیلومتری نیز در دید و تیررس اسرائیل قرار داده، همه و همه عواملی بودهاند که جای نگرانی عمدهای برای مقامهای اسرائیلی نسبت به همسایه شمالی باقی نگذاشتهاند.
این که سوریه در ارتباطاتش با حزبالله لبنان کموبیش نقش "مهارکننده" و "متعادلسازی" بازی کرده و حذف حکومت اسد از این معادله شاید به افزایش نقش جمهوری اسلامی در تاثیرگذاری بر حزبالله بیانجامد نیز، گزینه چندان خوشایندتری برای اسرائیل نخواهد بود.
اغلب ارزیابیهای رسانههای اسرائیل و آنچه که از درون نهادهای دولتی به این رسانهها درز میکند، حاکی از این واقعیت است که مقامهای اسرائیل مطمئن نیستند که تحولات در سوریه لزوماً به وضعیتی بهتر از وضعیت کنونی منجر شود و از این رو "بد" کنونی در سوریه را کم و بیش به چشماندازهای مبهم و مهآلودی که ممکن است پس از سرنگونی احتمالی رژیم اسد پیش آید ترجیح میدهند.
البته در صورت جدی شدن تهدیدات علیه رژیم اسد و محتملترشدن سقوط آن، میتوان تصور کرد که اسرائیل نیز با توجه به شرایط جدید تدبیرها و تاکتیکهای تازهتری در پیش گیرد، همانگونه که در قبال مصر پس از مبارک نیز غیر از این نبوده است.































