سه سال پس از هفت اکتبر؛ ایران چگونه در بازدارندگی خود تجدیدنظر کرده است؟

دیوارنگاره میدان انقلاب با پرچم آمریکا و تصویر نمادین حمله ایران به ناو آمریکایی
توضیح تصویر، میدان انقلاب تهران - «تصویر نمادین حمله ایران به ناو آمریکایی»
    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

سه سال از حملات هفت اکتبر می‌گذرد، معادلات سیاسی منطقه دگرگون شده است؛ حکومت بشار اسد در سوریه سقوط کرده، حماس و حزب‌الله ضربه‌های سنگینی خورده‌اند و ایران جنگ مستقیم با اسرائیل و آمریکا را تجربه کرده است.

شبکه‌ای که تهران برای گسترش نفوذ و، به گفته مقام‌های جمهوری اسلامی، دور نگه داشتن جنگ از مرزهای خود ساخته بود، نتوانست مانع رسیدن حملات به داخل کشور شود.

در ماه‌های پس از حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائيل، علی خامنه‌ای از تغییر محاسبات منطقه‌ای سخن می‌گفت و آینده‌ای را ترسیم می‌کرد که در آن دشمنان جمهوری اسلامی ناگزیر به پذیرش موقعیت تازه «جبهه مقاومت» خواهند شد. بنا بر ارزیابی رهبر وقت ایران، حمله‌ای که حماس «طوفان الاقصی» نامیده بود، زمینه دگرگونی موازنه منطقه را فراهم کرده بود؛ انتظاری که در ادامه راه، با آزمون‌های دشواری روبه‌رو شد.

در واکنش به این تحولات، ایران استفاده از توان نظامی خود و موقعیت جغرافیایی‌اش را گسترش داده است. موشک‌ها، پهپادها و امکان اخلال در مسیرهای تجارت منطقه، سهم بیشتری در تلاش تهران برای تحمیل هزینه به دشمنانش پیدا کرده‌اند. گروه‌های متحد نیز همچنان در این محاسبات حضور دارند، هرچند درباره نقشی که می‌توانند بر عهده بگیرند و بهایی که برای آن می‌پردازند، تردیدهای بیشتری وجود دارد.

اما این تغییر اولویت‌ها و اهرم‌های ایران چگونه رخ داده‌اند و چطور اعتماد به عمق منطقه‌ای جای خود را به تلاش برای بازسازی بازدارندگی در درون در میانه جنگ داد؟

وقتی جنگ به داخل مرزها رسید

چند زن چادری که پوستر خامنه‌ای، که روی آن نوشته شده رهبر شهید را در دست دارند
توضیح تصویر، «زنجیره انسانی جان‌فدا» - مشهد

در سال‌های پیش از هفت اکتبر، روابط نظامی ایران با گروه‌های مسلح منطقه بخشی از ترتیباتی بود که مقام‌های جمهوری اسلامی آن را پشتوانه امنیت کشور معرفی می‌کردند. حضور حزب‌الله در مرزهای اسرائیل، گروه‌های همسو در عراق و متحدان دیگر در منطقه، این امکان را فراهم می‌کرد که رویارویی با ایران برای طرف مقابل به درگیری در چند جبهه تبدیل شود. سوریه هم به عنوان جغرافیای کلیدی، نقش اتصال این گروه‌ها به یکدیگر را برعهده داشت.

این راهبرد مقام‌های جمهوری اسلامی با این آرمان به مرحله اجرا رسیده بود که توانایی گروه‌های متحد تهران در منطقه بتواند حمله دشمن را به خاک ایران دشوار کنند. جمهوری اسلامی نیز با توسعه موشک‌ها، پهپادها و دیگر ابزارهای جنگ نامتقارن، برای مقابله با دشمنانی آماده می‌شد که از نظر قدرت هوایی و تسلیحات متعارف برتری داشتند. انتقال بخشی از این امکانات به متحدان، میان توان نظامی ایران و حضور منطقه‌ای آن پیوند برقرار می‌کرد.

حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر ارشد مسائل ایران در گروه بین‌المللی بحران، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «در ذهن تصمیم‌گیران نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی، گروه‌های موسوم به "محور مقاومت" در کشورهای منطقه عمقی راهبردی برای ایران فراهم می‌کردند که به تهران اجازه می‌داد میدان درگیری نظامی را در مناطقی دور از مرزهای خودش تعریف کند. همزمان، حضور این گروه‌ها و قابلیت نظامی‌شان قرار بود دسترسی مستقیم دشمن به ایران را دشوار کند.»

استفاده از گروه‌های همسو، علاوه بر ایجاد عمق منطقه‌ای، به تهران امکان می‌داد بخشی از رقابت با دشمنانش را در منطقه خاکستری دنبال کند و درباره میزان نقش خود در برخی عملیات ابهام باقی بگذارد. چنین ابهامی می‌توانست برای تنظیم شدت پاسخ یا پرهیز از گسترش رویارویی، فضای بیشتری فراهم کند.

«تغییر از هفت اکتبر آغاز نشد؛ از زمان حمله مستقیم اسرائیل به ایران آغاز شد»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

با ادامه جنگ غزه و گسترش حملات اسرائیل اما اجزای این ترتیبات به‌تدریج آسیب دیدند و شرایط تازه‌ای بر منطقه حکمفرما شد؛ تضعیف حماس و حزب‌الله، توان دو متحد مهم ایران را محدود کرد و سقوط حکومت اسد، موقعیت تهران در کشوری را از بین برد که ارتباط میان حوزه نفوذ ایران در عراق و لبنان را تسهیل می‌کرد. به عبارت دیگر، از دست رفتن سوریه برای ایران به معنای ضربه به بخشی از جغرافیای جریان موسوم به محور مقاومت بود. حمیدرضا عزیزی می‌گوید: «از دست دادن متحدان و از دست دادن جغرافیا، دو روند به‌هم‌پیوسته بودند که به فرسایش عمق راهبردی ایران منتهی شدند.»

در بررسی زمان آغاز تغییر رفتار تهران، مایکل یانگ، سردبیر «دیوان» و از دبیران ارشد مرکز خاورمیانه کارنگی، بر روند حملات مستقیم اسرائیل تاکید می‌کند. او به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «به نظر من، تغییر از خود هفت اکتبر شروع نشد؛ از زمانی آغاز شد که اسرائیل برای حمله مستقیم به ایران اقدام کرد. با تغییر راهبرد اسرائیل به سمت رویارویی مستقیم، ایرانی‌ها اتکای بسیار بیشتری به قابلیت‌های بازدارندگی خود پیدا کردند؛ چیزی که ابتدا در استفاده از موشک‌ها علیه اسرائیل دیدیم.»

پرچم ایران و سوریه روی بلوک‌های سیمانی در جاده
توضیح تصویر، شورشیان سوریه در شمال غرب کنترل خان شیخون را به‌دست گرفته‌اند - ۳ دسامبر ۲۰۲۴

در این برداشت، رفتار طرف مقابل در تغییر محاسبات تهران نقشی تعیین‌کننده داشت و حمله به ساختمان کنسولی ایران در دمشق در آوریل ۲۰۲۴ و تبادل حملات مستقیم پس از آن، بخشی از همین روند بود. جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ و رویارویی سال بعد، محدودیت‌های راهبردی را آشکارتر کرد که قرار بود خطر جنگ را در بیرون مرزها مهار کند. با این حال، دشوار است سهم تضعیف متحدان ایران را از تصمیم‌های سیاسی و نظامی اسرائیل و آمریکا جدا کرد و آغاز جنگ را به یک عامل نسبت داد.

اما احتمالا یک چیز در پایان این دوره آشکار بود و آن‌هم این بود که تکیه ایران بر توان گروه‌های منطقه‌ای نتوانست به اهدافی که این راهبرد برای آن طراحی شده بود یعنی «دور نگه داشتن آتش جنگ از جغرافیای ایران» موفق عمل کند.

نمایی از ایستگاه مترو که پایین‌تر از سطح زمین است و بخشی از دیوارنگاره را نشان می‌دهد که افرادی با دست‌هایی گره کرده در اطراف مسجدالاقصی هستند.
توضیح تصویر، یکی از چندین دیوارنگاره میدان ولیعصر که در سال‌های اخیر به موضوع اسرائیل و فلسطین پرداخته است.

اتکای بیشتر به موشک‌ها و موقعیت جغرافیایی

با گسترش رویارویی مستقیم، تهران برای تاثیرگذاری بر محاسبات دشمنان خود، بیش از گذشته از ابزارهایی استفاده کرده که اجرای آنها در اختیار نیروهای مسلح خود ایران است. حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا، همراه با تهدید تجارت دریایی، دامنه هزینه‌های جنگ را از میدان درگیری مستقیم فراتر برده‌اند.

برای کشوری که توان رقابت متعارف با آمریکا را ندارد، چنین رویکردی می‌تواند راهی برای دشوار کردن ادامه جنگ باشد. در این محاسبه، اختلال در صادرات انرژی یا ناامنی مسیرهای کشتیرانی، بر دولت‌ها و شرکت‌هایی نیز فشار وارد می‌کند که در تصمیم اولیه برای حمله به ایران نقشی نداشته‌اند. به نظر می‌رسد تهران امیدوار است این فشارها بر تصمیم واشنگتن اثر بگذارند، هرچند تبدیل زیان اقتصادی به امتیاز سیاسی، نتیجه‌ای تضمین‌شده نیست.

آقای عزیزی در در توضیح جایگاه تازه شبکه متحدان جمهوری اسلامی می‌گوید: «اکنون محور مقاومت به عنوان یک عنصر تکمیلی در کنار "بازدارندگی از طریق مجازات" خود ایران عمل می‌کند. مبنا، توان موشکی ایران در کنار جغرافیا، به‌ویژه تنگه هرمز، شده است. گروه‌های متحد می‌توانند هرجا لازم باشد، با حمایت یا چراغ سبز ایران، تاثیری را که جمهوری اسلامی بر دشمن و میدان نبرد می‌گذارد افزایش دهند.»

در نتیجه به نظر می‌رسد هرچند وزن اجزای راهبرد ایران تغییر کرده است اما این به معنای کنار رفتن روابط منطقه‌ای با شبکه گروه‌های متحد در خاورمیانه نیست.

در عین حال یکی دیگر از مولفه‌هایی که ایران صریح‌تر از همیشه، از آن برای اثرگذاری بر معادلات جنگ استفاده کرد، تنگه هرمز بود؛ جایی که با آغاز جنگ سال ۲۰۲۶ و کشتن رهبر جمهوری اسلامی، این آبراه راهبردی در محاسبات امنیتی ایران نقش برجسته‌تری پیدا کرد. تهدید کشتیرانی پیش‌تر هم در مواضع تهران وجود داشت، اما استفاده عملی از این امکان، جایگاه آن را به‌عنوان ابزاری برای تحمیل هزینه به طرف مقابل افزایش داد.

موقعیت این آبراه، امکان تاثیرگذاری بر تجارت کشورهای دیگر را در اختیار ایران قرار می‌دهد و ایجاد اخلال در عبور و مرور در هرمز باعث شده هزینه حفاظت از کشتی‌ها افزایش یابد و بر تصمیم مالکان، بیمه‌گران و خریداران نفت اثر بگذارد.

در توضیح شیوه اعمال این فشار، برند کاسلر، استاد علوم سیاسی دانشگاه جیمز مدیسون و نویسنده کتاب «دیپلماسی هسته‌ای ایران: سیاست قدرت و حل منازعه»، به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «بسیاری از سناریوهای مربوط به هرمز بر مین‌گذاری تنگه و عملیات زمان‌بر پاکسازی آن متمرکز بودند. اما مشخص شد ایران می‌تواند با پهپادهای یک‌بارمصرف و کم‌هزینه، چنان هراسی در شرکت‌های کشتیرانی ایجاد کند که حاضر به پذیرش خطر نباشند.»

در این ارزیابی، تاثیر حمله بر تصمیم شرکت‌ها می‌تواند دامنه اختلال را از خسارت مستقیم به کشتی‌ها فراتر ببرد.

همزمان، استفاده گسترده‌تر از این ابزارها می‌تواند حاکی از تغییر ارزیابی تصمیم‌گیران ایران درباره خطر باشد. برخی تحلیلگران استدلال می‌کنند که تجربه حملات اخیر، این برداشت را در تهران تقویت کرده که احتیاط و پاسخ‌های محدود، لزوما طرف مقابل را به خویشتن‌داری متقابل وادار نمی‌کند. در این نگاه، تهدید زمانی اعتبار پیدا می‌کند که آمادگی برای اجرای آن نیز دیده شود.

این یکی از تفسیرهای مطرح درباره رفتار تازه ایران است. در توضیح افزایش سهم توان نظامی مستقیم ایران در این محاسبات، مایکل یانگ می‌گوید: «محور اصلی معادله بازدارندگی ایران امروز، توان موشکی و پهپادی آن و ظرفیتش برای بستن تنگه هرمز است. ایران اکنون به شکلی بسیار مستقیم‌تر در تعریف و اجرای بازدارندگی خود مشارکت دارد. این تحول، نقش نیروهای متحد منطقه‌ای را از بین نبرده و ایران همچنان از آنها استفاده می‌کند.» اشاره او به ظرفیت بستن تنگه، بیان ارزیابی او از توان فشار ایران است؛ میزان عملی شدن و دوام چنین فشاری، به واکنش طرف مقابل نیز بستگی دارد.

مردی اسلحه به دست و ماسک به صورت زده از پشت سر دیده می‌شود که به یک ماکت موشک نگاه می‌کند
توضیح تصویر، موشک سجیل در تجمع شبانه حامیان حکومت در شیراز

در نتیجه، گسترش استفاده از توان داخلی همزمان دو پیامد بالقوه دارد: مسئولیت پاسخ‌گویی را کمتر به رفتار متحدان وابسته می‌کند و ایران را بیشتر در معرض هزینه‌های اقدام مستقیم قرار می‌دهد. امکاناتی که در زمان جنگ قدرت فشار ایجاد می‌کنند، خود می‌توانند به اهداف حملات بعدی تبدیل شوند.

در عین حال هدف قرار گرفتن مستقیم فرماندهان نظامی در ایران یکی دیگر از نکات تازه این درگیری بوده که نشان می‌دهد مقام‌های جمهوری اسلامی با وجود این ضربات همچنان توان پاسخ‌گویی را از داخل حفظ کرده است.

به عبارت دیگر، تداوم امکان حمله پس از ضربه به فرماندهان و تاسیسات نشان می‌دهد که بخشی از ظرفیت عملیاتی ایران پس از این حملات همچنان باقی مانده است. آقای کاسلر در این خصوص می‌گوید: «غیرمتمرکز بودن ساختار فرماندهی سپاه به فرماندهان واحدهای مختلف امکان داد تصمیم‌های مستقلی بگیرند و حملات را ادامه دهند، حتی پس از آنکه فرماندهان رده‌بالا و خود رهبر جمهوری اسلامی کشته شدند.»

هرچند امکان پاسخ‌گویی بعد از کشته‌شدن فرماندهان نظامی ایران می‌تواند نشانه‌ای از ساختاری باشد که حتی در نبود آنها نیز قادر به ادامه عملیات است، حملات موفق به فرماندهان و تاسیسات ایران همچنان پرسش‌هایی را درباره ضعف‌های اطلاعاتی و پدافندی جمهوری اسلامی مطرح می‌کند. همچنین مشخص نیست توان حفاظت از کشور، فرماندهان نظامی، مقام‌های سیاسی و شهروندان در برابر حملات احتمالی بعدی تا چه اندازه ترمیم شده است.

متحدانی با نقش متفاوت و هزینه‌های بیشتر

با تغییر سهم نیروهای مسلح ایران در جنگ، روابط با گروه‌های منطقه‌ای نیز در حال سازگار شدن با شرایط تازه است. آقای عزیزی نویسنده کتاب «محور مقاومت: ایران، اسرائیل و کشمکش بر سر خاورمیانه» بر این باور است که تهران کوشیده از طریق ارتباط با گروه‌های کوچک‌تر، به‌ویژه در عراق، و بازآرایی فعالیت برخی مجموعه‌های بزرگ‌تر در قالب هسته‌های کوچک، بخشی از چابکی عملیاتی این شبکه را احیا کند.

چنین تغییراتی، در صورت تداوم، می‌تواند امکان فعالیت را پس از ضربه به ساختارهای بزرگ‌تر حفظ کند. با این حال، توان اجرای عملیات پراکنده با ظرفیت پیشین برای ایجاد تهدیدی گسترده و هماهنگ یکسان نیست. موقعیت داخلی گروه‌ها، منابع در دسترس و فشارهای دولت‌های میزبان، بر حدود فعالیت آنها اثر می‌گذارد.

در نقشه تازه‌ای که حمیدرضا عزیزی توصیف می‌کند، اهمیت یمن و دریای سرخ افزایش یافته است. او می‌گوید: «محور جغرافیایی از عراق، شامات و مدیترانه، بیشتر به سمت عراق، یمن و دریای سرخ حرکت کرده است. نقشی که حوثی‌ها اکنون در سیاست منطقه‌ای ایران بازی می‌کنند، به نقش حزب‌الله پیش از هفت اکتبر شباهت دارد، با این تفاوت که استقلال عمل حوثی‌ها بسیار بیشتر است و ایران کنترل کمتری بر اقدامات آنها دارد.» این تفاوت، دامنه اثرگذاری تهران بر یکی از مهم‌ترین شرکای کنونی‌اش را محدود می‌کند.

تعدادی شبه‌نظامی تفنگ به دست در صف
توضیح تصویر، بسیج نیروهای بیشتر توسط حوثی‌ها هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها در یمن؛ صنعا - ۱۵ مهر ۱۴۰۵

برای حوثی‌ها، فعالیت در اطراف باب‌المندب با اهدافشان در داخل یمن و رقابت با دیگر بازیگران منطقه پیوند دارد. همپوشانی این اهداف با منافع ایران می‌تواند به همکاری کمک کند، اما برای نسبت دادن هر تصمیم آنها به تهران کافی نیست. در عراق نیز گروه‌های همسو با ایران، در کنار روابط خارجی خود، درگیر رقابت‌ها و موازنه‌های سیاسی داخلی‌اند.

آقای یانگ در عین حال معتقد است تلاش حوثی‌ها برای تغییر موازنه در یمن می‌تواند واکنش مخالفان منطقه‌ای آنها را برانگیزد. به باور او، گسترش فعالیت این گروه ممکن است فشار بیشتری بر رقبای ایران وارد کند، اما هزینه حفظ موقعیت خود حوثی‌ها را نیز افزایش دهد.

انفجاری از دور در میان ساختمان‌ها
توضیح تصویر، حمله به منطقه منصوری لبنان - ۷ مهر ۱۴۰۵

در لبنان، هزینه مشارکت در رویارویی برای حزب‌الله و جامعه‌ای که پایگاه اصلی آن است، موضوع برجسته‌تری شده است.

یانگ که خود ساکن بیروت است می‌گوید: «این اتحادها همچنان نقش دارند، اما ایفای این نقش با هزینه بیشتری همراه شده است. استفاده از حزب‌الله در جنگ امسال برای خود این گروه و جامعه شیعه پیامدهای ویرانگری داشت. در مورد انصارالله نیز باید توجه کرد که این گروه منافع خودش را در یمن دنبال می‌کند و نباید رابطه آن با ایران را رابطه ساده یک نیروی نیابتی دانست.»

کنار هم قرار گرفتن این دو تجربه نشان می‌دهد که امکان همکاری نظامی در هر کشور، با محدودیت‌های متفاوتی روبه‌روست.

آقای عزیزی انتظار دارد ایران در صورت خروج از جنگ، برای احیای این شبکه تلاش کند، هرچند ساختار و کارکرد آن با گذشته متفاوت خواهد بود. امکان این بازسازی‌، به شرایط داخلی کشورهایی هم بستگی دارد که این گروه‌ها در آنها فعالیت می‌کنند.

این تغییر چه امنیتی برای ایران ایجاد می‌کند؟

از جاده دود غلیظی از منطقه مورد حمله دیده می‌شود
توضیح تصویر، حمله به فجیره، امارات - ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

بخش دیگری از معادله به وضعیت کشورهای همسایه ایران در خلیج فارس برمی‌گردد؛ جایی که آنها میزبان نیروهای آمریکایی بودند و همین مسئله آنها را به اهدافی برای موشک‌ها و پهپادهای ایرانی تبدیل کرده است. مجموعه این رخدادها می‌تواند در آینده به ترتیبات امنیتی آنها و همچنین اثر متقابل این محاسبات بر وضعیت امنیتی ایران نیز اثر بگذارد.

آقای کاسلر احتمال می‌دهد برخی دولت‌های حاشیه خلیج فارس به سمت سازگاری بیشتر با تهران حرکت کنند: «قرار بود میزبانی یک پایگاه نظامی آمریکا عامل بازدارندگی باشد، اما اکنون همین حضور زمینه حملات تلافی‌جویانه ایران را فراهم کرده است. ممکن است برخی کشورهای کوچک‌تر منطقه به سمت همراهی بیشتر با ایران بروند، هرچند در ترسیم سناریوهای آینده محتاطم، چون هنوز در وضعیت جنگی قرار داریم.»

استاد علوم سیاسی دانشگاه جیمز مدیسون این احتمال را در شرایطی مطرح می‌کند که شکل ترتیبات امنیتی آینده منطقه همچنان نامشخص است.

در مقابل، تهدید مداوم می‌تواند انگیزه همین کشورها را برای تقویت همکاری‌های نظامی و کاهش آسیب‌پذیری در برابر ایران افزایش دهد. بنابراین، توان تهران برای تحمیل هزینه هرچند ممکن است زمینه تعامل بیشتر را فراهم آورد و این کشورهای همسایه از بیم ضربات بعدی ایران به سمت نوعی گفتگو با تهران حرکت کنند اما در عین حال خطر انزوای بیشتر و بحران‌های مکرر هم برای ایران جدی خواهد بود.

اما ایران علاوه بر مسئله روابط با کشورهای همسایه، به تقویت مناسبات با دوستان جهانی خود توجه ویژه‌ای کرده و در این مدت همراهی هرچند محدودی را از روسیه و چین در کنار خود احساس کرده است.

به گفته آقای یانگ، «ایرانی‌ها ابزارهای دیپلماتیک هم دارند. نباید تلاش آنها برای توسعه روابط با چین و روسیه را دست‌کم گرفت؛ روابطی که امیدوارند نوعی پوشش دیپلماتیک برایشان فراهم کند. ایران می‌تواند در چند سطح عمل کند و امکاناتش به موشک، پهپاد و اتحادهای منطقه‌ای محدود نمی‌شود.»

اهمیت این روابط، البته به معنای وجود تضمینی برای مداخله نظامی این کشورها در دفاع از ایران نیست.

در حوزه هسته‌ای نیز تجربه جنگ می‌تواند محاسبات متعارضی ایجاد کند؛ چرا که آسیب‌پذیری در برابر حمله ممکن است استدلال طرفداران گزینه‌های سخت‌تر را تقویت کند، در حالی که هزینه بازسازی، خطر حملات تازه و نیاز به کاهش فشار اقتصادی، در جهت دیگری عمل می‌کنند. تحلیل‌های منتشرشده، سناریوهای متفاوتی را مطرح کرده‌اند؛ هرچند نمی‌توان از آنها تصمیم قطعی برای ساخت سلاح یا ادامه رویکرد پیشین برای عدم حرکت به سمت تسلیحات اتمی را دریافت اما دست‌کم نشانه‌هایی از بلندتر شدن صدای کسانی دیده می‌شود که در سپهر سیاسی ایران حالا صریح‌تر از لزوم حرکت به سمت ساخت سلاح هسته‌ای صحبت می‌کنند.

زنی با لباس سفید مقابل یکی از تصاویر کشته‌شدگان ایستاده است. تعداد زیادی تصویر و توضیح روی بنرها نصب شده است
توضیح تصویر، اعضای خانواده‌های اسرائیلی در سومین سالگرد حملات - محل جشنواره موسیقی «نووا» (۷ اکتبر ۲۰۲۶)

سه سال پس از هفت اکتبر، تغییر در شیوه استفاده ایران از ابزارهایش آشکارتر از نتیجه نهایی این تغییر است. تهران برای جبران آسیب به عمق منطقه‌ای، سهم بیشتری از مقابله را بر عهده گرفته و کوشیده هزینه جنگ را به حوزه‌هایی گسترش دهد که برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، حفاظت کامل از آنها را تضمین نمی‌کند.

برای تبدیل این توان به امنیتی پایدار، ایران همچنان با محدودیت‌هایی روبه‌روست که شلیک موشک یا تهدید تجارت دریایی به‌تنهایی برطرفشان نمی‌کند. حفظ منابع، بازسازی روابط منطقه‌ای و یافتن ترتیباتی که احتمال رویارویی دوباره را کاهش دهد، بر سرنوشت این سیاست اثر خواهند گذاشت.

یکی از نتایج روشن این دوره آن بود که راهبرد متکی بر گسترش و توان‌مند کردن شبکه نیروهای متحد در منطقه نتوانست جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد و حالا هم تردیدهای جدی وجود دارد که آرایش تازه بتواند از تکرار چنین مناقشاتی در خاک این کشور جلوگیری کند.